
روز_شمار_اربعین
به کربلا نرفتهها! حسین را صدا کنید
میان اشکهای خود خدا خدا خدا کنید
زیارت حریم عشق اگر نصیبتان نشد
به جای دیدن حرم دری به گریه وا کنید
نجف به سمت کربلا پیاده... اربعین... سحر...
عجب حکایتی شده نظر به جادهها کنید
قسم به شوق زائران به بهترین مسافران
در این مسیر با صفا به عشق اقتدا کنید
رفیقهای محترم! قدمزنان سوی حرم
برای دلشکستهها برای ما دعا کنید
مسافران کربلا! کمی به یاد دوستان
میان بینالحرمین اقامهی عزا کنید
همسفر فرشتهها به وقت دیدن غروب
ناله به شاه بیکفن میان بوریا کنید
کاری از " رادیو اربعین با شما
(http://eitaa.com/joinchat/2696544258Cc928ef2f3d) "

السلام علیک یا أباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی أولاد الحسین و علی أصحاب الحسین ایام سوگواری عاشورای حسینی تسلیت باد
مدیریت وبلاگ
سلام_پادشاه_تنهای_زمین
ای داغداراصلی این روضه ها بیا
صاحب عزای ماتم کرب و بلا بیا
تنها امید خلق جهان یابن فاطمه
ای منتهای آرزوی اولیاء بیا
بالا گرفته ایم برایت دو دست را
ای مرد مستجاب قنوت و دعا بیا
فهمیده ایم با همه دنیا غریبه ای
دیگر به جان مادرت ای آشنا بیا
از هیچکس به جز تو نداریم انتظار
بر دستهای توست فقط چشم ما بیا
هفته به هفته می گذرد با خیال تو
پس لا اقل به حرمت خون خدا بیا
بیش ازهزار سال توخون گریه کرده ای
ای خون جگر ز قامت زینب بیا
عرض ارادت کم ما را قبول کن
امسال هم محرم ما را قبول کن
آجرک_الله_یا_صاحب_الزمان_عج
اللهم_عجل_لولیک_الفرج
السلام علیک یا صاحب الزمان
*بداهه با موضوع حضرت علی اصغر (س)*
شعله انداخته طوفان عطش در تن باغ
برسر شاخهی گل، غنچه دهان واکردهست
مصحف عشق و جنون، در پر قنداقهی اوست
تا بخواند غزل آب، زبان وا کردهست
در دل لشکر دشمن خبری پیچیده
آخرین یار حسین آمده میدان انگار
در پی حرمله میگشت امیر لشکر:
"حرمله تیر سه شعبه به کمانت بگذار"
با علی رفت به میدان بکند سیرابش
با قدی خم، دل آشفته و مضطر برگشت
غنچهی پر پر خود را به عبایش پیچید
پسر فاطمه این بار معطر برگشت
آسمان محو دو چشمان سیاهش که چرا
تشنهلب راهی میدان بلایا شده است
غنچهی نازک حلقش نشکفتهست هنوز
باد ویرانگر پاییز مهیا شده است
خیره ماندهست به یک گوشه نگاه مادر
آه از آن خیمه که دشمن بکند تاراجش
گرچه گهوارهی او نیز به یغما رفته
شده است عاقبت آغوش پدر معراجش
حنجر نازک یک طفل، چه طاقت دارد
کز سر بغض علی، حرمله تیرش زده است
بعد «اکبر»، همهی لشکر دشمن لرزید
که «علی» دگری، بهر نبرد آمده است
لک لبیک حسین است به لبهای علی
یاری خون خدا کردنش عالمگیر است
گوش تا گوش بریده است اگر گردن او
حجت آخر حق است که بی شمشیر است
کوثر مصحف حق، غرق به خون از ملکوت
آیه آیه شده، پرپر شده، برمیگردد
آه! امید دل عالم و آدم، قدمی
پیش میآید و مضطر شده، برمیگردد
شده حیران پدرش، دور خودش میچرخد
برود سوی حرم یا بدود پشت خیام
با چه رویی ببرد غنچهی پرپر شده را
به لبش سورهی والعصر شده ذکر مدام
از رقیه نتوان کرد نهان قصهی او
داغ او، داغ دل قافله را تازه کند
مادرش پشت همین خیمه خدا منتظر است
با غم و حسرت گهوارهی خالی چه کند؟
روی دستان حسین، این یل شش ماهه مگر
چه رجز خوانده که آفاق چنین شعلهور است؟
نام او را که بگویند، رجز لازم نیست
که «علیبنحسینبنعلی»، این پسر است
بداهه سرایان:
ناهید رفیعی، زهرا فرقانی
ایمان قیلاویزاده، فرشته پناهی
سوده سلامت، فهیمه انوری
طاهره ابراهیمنژاد، مهدی امامرضایی
وطنزبهترین شعرهای طنز
vatanz_ir
*بداهه با موضوع حضرت قاسم بن الحسن (س)*
رجز میخوانم اینک با زبان تو در این میدان
سرم را میدهم باباژ سر این عهد و این پیمان
تفال میزنم بر آیههای سورهی انسان
به میدان میدهم اینبار، با تیغ شما جولان
زمان را میبرم تا لحظههای غربتت بابا
زمین را میکُنم با غیرت شمشیر خود حیران
فرو بردی به دل خونی که خوردی از چنین قومی
عمو ماندهست بین لشکری انبوه از آنان
برای تیرباران گشتنم ارث تو را دارم
زره میپوشم اما میدرد تیغ و سم اسبان
عمو گر لحظهای اذنم دهد با سینهی سوزان
بنوشم جرعهای احلی من العشق از خُم جانان
برایت افتخار آوردهام، رزم مرا دیدی؟
به دیدارم بیا وقتی به خون افتادهام غلتان
سرم بالای نیزه، سربلند از عشق خواهد خواند
که مکتب میکند ما را به خون خویش جاویدان
چنان اصرار خواهم کرد تا اذنم دهد آخر
دلش را نرم خواهم کرد با اصرار خود اینسان:
رضایتنامه آوردم من از بابا، عمو جانم!
بده اذنم! ببین من هم چو اکبر میکنم طوفان
اگرچه کوچکم؛ پایم به سختی تا رکاب آید
زنم پا در رکابت گرچه بارد تیغ، چون باران
سه سالم بود در آغوش گرمت یافتم خود را
چگونه سر برآرم من از این آغوش و این دامان؟
ببین در آتش عشق تو میسوزد پر و بالم
چنان پروانه خواهم گشت، دورت با تنی بیجان
من از نسل کریمم، جان خود را هم کریمانه
به روی دست میگیرم برای حضرت سلطان
کرم را از کریم آل طاها ارث دارم من
شجاعت از علی دارم، ز احمد میوهی ایمان
اگرچه از عطش خشکیده کامم، گشته چشمم تار
کنم محشر در این میدان به عشقت با لب عطشان
بداههسرایان:
ناهید رفیعی، سوده سلامت
فریبا رییسی، فرشته پناهی
حامد سنگونی، سیدمحمد صفائی
وطنزبهترین شعرهای طنز
vatanz_ir