وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

بداهه‌ی شاعران راه راه با موضوع شهادت بی‌بی رقیه سلام‌الله‌علیها

بداهه‌ی شاعران راه راه با موضوع شهادت بی‌بی رقیه سلام‌الله‌علیها

بابا ببخش آمدی و من نشسته‌ام

این تازیانه‌ها کمرم را شکسته‌اند

چشمی نمانده تا که تماشا کنم تو را

آیینه‌های چشم ترم را شکسته‌اند

چشمم به نیزه مانده، صدایم بزن پدر

مانند دشت لاله شده کل پیکرت

پرپر شده ز هجمه‌ی طوفان این بلا

نازکتر از گُلت، نفست، آه... دخترت!

رنگ از رُخَت پریده، لبت بی‌رمق شده

مهتاب گشته‌ای به خرابه برای من

حالا بتاب تا به خود صبح تا شود

روشن‌تر از امید سحرگه سرای من

امشب که گیسوی تو پریشان‌تر از من است

انگشت‌های من زده شانه به موی تو

همواره بوده بوسه‌ی تو مرهم من و

حالاست نوبتم که ببوسم گلوی تو

آه از غبارِ بر مژه‌هایت نشسته و

آه از لبت که بوسه زدش، چوب خیزران

مانده‌ست رد سیلی و خون بر تنم ولی

آه از نگاه و هلهله و حرف کوفیان

بگذار سر به روی دو زانوی دخترت

امشب شده است نوبت من مادری کنم

با بوسه و نوازش و شیرین زبانی‌ام

حالا که آمدی، ز تو من دلبری کنم

دیگر پدر بدون تو جایی نمی‌روم

عمرم اگر کفاف دهد بعد از این سفر

یک مرتبه برای همه عمر من بس است

سوغاتی‌ام شده است دل خون و چشم تر

تو نور محض هستی و همواره روشنی

اما ببین که لشکر شب کرده غارتم

امشب دوباره خواب تو را دیده‌ام، بیا

با خود ببر مرا، که دگر نیست طاقتم

خوش قول بوده‌ای تو همیشه ولی پدر

رفتی، چقدر منتظر دیدنت شدم

مابین گریه‌های پر از بغض آمدی

قدری بخند! تشنه‌ی خندیدنت شدم

از بس زده است بوسه به رگ‌های سرخ تو

خون می‌چکد ز گونه و لب‌های دخترت

حرفی بزن پدر! نکند قهر کرده‌ای؟

دیگر نمی‌شوم به خدا دور از برت

شاعران:

ناهید رفیعی، فهیمه انوری

سید محمد صفایی، زهرا فرقانی

سوده سلامت، مهدی امام رضایی

مهدی پیر هادی، طاهره ابراهیم نژاد

فرشته پناهی، صامره حبیبی

فریبا رئیسی، مینا گودرزی

وطنز بهترین شعرهای طنز

vatanz_ir

*فرارسیدن ماه عزای حسینی را خدمت مخاطبین گرامی تسلیت می‌گوییم. التماس دعا.*

*فرارسیدن ماه عزای حسینی را خدمت مخاطبین گرامی تسلیت می‌گوییم. التماس دعا.*

آقا سلام! ماه محرم شروع شد

ماه عزا و گریه و ماتم شروع شد

بازآمدم به محضر تو ای قتیل اشک

اشکم برای این دهه، نم نم شروع شد

جا دارد از هجوم غمت جان دهم ولی

شادم، دوباره سینه زنی هم شروع شد

کم کم لباس مشکی و کم کم نگاه تو

آدم شدن ز شرم تو از کم شروع شد

نام بلند تو، سَرِ لبهای قدسیان

افتاد، حُزن حضرت آدم شروع شد

هاجر که از عطش به لبش جان رسید،گفت:

"جانم حسین!" و جوشش زمزم شروع شد

میگفت عارفی: "ز ازل خلق اشک ها

اصلا برای مرهم این غم شروع شد"

با ذکر "یا بُنیَّ" چه ها کرد روضه خوان!

باران اشک و هروله، یک دم شروع شد

تا برد نام مادرتان، دل رقیق شد

باز آرزوی گنبد و پرچم شروع شد

میگفت خادمی که: "منم (خادم‌الحسین)!

در هیئت تو فیض دمادم شروع شد"

میریخت چای روضه و میگفت زیرلب:

"آقا سلام! ماه محرم شروع شد"

فهیمه انوری

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz

*مثنوی بداهه‌ی عاشورایی شاعران راه راه*

*مثنوی بداهه‌ی عاشورایی شاعران راه راه*

مستند از طراوت نام تو، بادها

جمعند زیر پرچم تو، خانه‌زادها

خیمه زده‌ست بر سر هر کوچه نام تو

تا پر شود زمانه ز شرح قیام تو

ای ریزه‌خوار سفره‌ی تو از جهان غنی

پیوند ما و رو‌ضه‌یتان، ناگسستنی

آرامِ سوز سینه‌ی ما، کربلای توست

خون خدا، بجوش، خدا خون‌بهای توست

ای خالق ترانه‌ی با خون نگاشته

با عشق در کویر عطش، لاله کاشته

شعر تو را سروده زمان با زبان اشک

آب و عطش روانه شده پا به پای مشک

پر شد دوباره کوچه‌ی ما از هوای عشق

پیراهن سیاه عزایت، ردای عشق

جن و ملک ز سوز غمت گریه می‌کنند

بر خاندان محترمت، گریه می‌کنند

هیهات منّ الذلّه‌ی تو، فتح باب‌هاست

خونت ضمانت همه فصل الخطاب‌هاست

توحید، شرح کامل حج بلیغ توست

غیرت تلاطمی‌ست که  در رقص تیغ توست

در خون نشست، چشم ازل از حکایتت

جان می دهند انس و ملَک پای بیعتت

بی نورِ اشک، مثل شب بی‌ستاره‌ایم

تا کهکشان رزق، تویی ما چه‌کاره‌ایم؟

بر دیده‌های شب‌زدگان، نور می‌رسد

دارد صدای روضه‌ات از دور می‌رسد

ماه محرم آمد و دل، روبراه نیست

جز خانه‌ی امید تواَش سرپناه نیست

اشکی که پای روضه‌ی تو خون شود خوش است

عاشق اگر به عشق تو مجنون شود، خوش است

شد اذن نوکری شما، افتخار من

با رزق روضه میگذرد، روزگار من

تا می‌رسم به روضه‌ی شیب الخضیب، وای

هی می‌چکد ز چشم تر، امّن یُجیب؛ وای..

خون گریه کرد بعد تو خورشید، هر غروب

با سوز و آه بعد تو تابید، هر غروب

یک عمر، پای روضه‌ی تو قد کشیده‌ام

با ردّ اشک، راه به گنبد کشیده‌ام

باید دوباره موکب دل را بنا کنم

فکری برای رفتن کرب و بلا کنم

باید برای نوکری‌ات امتحان دهم

صدمرتبه به جای تو، ای‌کاش جان دهم

شاعران: سید محمد صفایی

فرشته پناهی، ناهید رفیعی

سوده سلامت، زهرا فرقانی

مینا گودرزی، طاهره ابراهیم نژاد

محمدعلی کمالی مقدم

مهدی امام رضایی، صامره حبیبی

وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

دلتنگی

http://uupload.ir/files/6gth_%D8%A8%D9%84%D8%A8%D9%84.jpg

دلتنگی

بلبل در قفسیم و ز چمن می‌گوییم

یا اویسیم و مدیحت ز قرن می‌گوییم

یا که مانند مسافر ز وطن می‌گوییم

«گر چه دوریم به یاد تو سخن می‌گوییم

بعد منزل نبود در سفر روحانی»

در دلم بود شوم زایٔر بین الحرمین

مادرم بود مشوّق که ادا سازم دین

پدر آهسته مرا گفت که ای نور دو عین

«هر دری بسته بود جز در پرفیض حسین

این در خانه عشق است که بازاست هنوز»

جواد هاشمی

بداهه‌ی عقابهای صورتی (بانوان راه راه)

بداهه‌ی عقابهای صورتی (بانوان راه راه)

در بیان احوال مصی پس از دستگیری شارمهد و زم

جمشید که کارش بود، تهدید و کُری‌خوانی

کت‌بسته خودش را دید، در کسوت زندانی

کپ کرده نتانیابو، خل‌تر شده زردنبو

این قصه شد آن‌ها را، چون داغ به پیشانی

زد بر سر خود محکم، از غصه مصی پولی

تا دید که اوضاع است، بحرانیِ بحرانی

توییت زده، گفته: اصلا که نمی‌ترسم

البتّه اگر من را، تهدید نگردانی!

از ژست دروغینت، لبخند به لب داریم

خیلی جَلَبی دختر! خیلی جک و چاخانی

با لاف ز آزادی، در مهلکه افتادی

از لانه بزن بیرون، از چیست که پنهانی؟

چون کرکس پرکنده، از ترس، پناهنده!

در قعر کدامین گور، ویلانی و سیلانی؟

دشمن نظرت کرده، هم کور و کرت کرده

بیچاره! خرت کرده! اسگل! تو چه می دانی؟

جمشید و زم سر خر، دیوند و تویی دلبر!

شد نوبت تو دلبر! پیش آی! دو تومانی!

آماده شده گونی، با حال خوشت چونی؟

در پنجه‌ی قانونی، آن هم به چه آسانی

آنقدر که هستی مست، خارج شده کار از دست

آنگاه به خود آیی، که در دل تهرانی

لطفا خبر مرگت! قبل از سفرت حتما

یک روز برو یک سر، تا دکه ی سلمانی

در قافیه‌ها دیدم_هرچند که بی‌ربط است_

احسان علیخانی، تهمینه‌ی میلانی

بیربط که نه، شاید، در خاطرمان آید

از بغض تو در زندان، احسان علیخانی

آن روز چه نزدیک است: «در شال سفیدت هی

فین می‌کنی و در بند، حیرانی و گریانی!»

«گل» خورد ولی «زِر» زد! در بازی با ملت

بازنده‌ی بازی کیست؟ می‌دانم و می‌دانی!

این حرف مبرهن را، این پرسش روشن را

پاسخ بدهد لطفاً، آقای خیابانی!

بداهه سرایان:

طاهره ابراهیم نژاد آکردی

فهیمه انوری، سوده سلامت

فرشته پناهی، محدثه مطهری

سارا رمضانی، فریبا رئیسی

صامره حبیبی، زهرا فرقانی

وطنز بهترین شعرهای طنز

vatanz_ir