چه کسی بود؟
چه کسی بود باز غرغر کرد
نان خود را درسته آجر کرد
خدمت دولت معزز را
آدم بیسواد سانسور کرد
آبشار حقوق ما جاری است
آبشار حقوق شرشر کرد
نان این سفرههای کوچک که
شکم اهل خانه را پر کرد
اینکه از ما حقوق میگیرید
با تدابیر ما تبلور کرد
کار دولت، ردیف برجام است
نتوان غیر از این تصور کرد
کدخدای بزنبهادر را
که نباید ز خویش دلخور کرد
هستهای خسته از رآکتور بود
دولت آن را براش فاکتور کرد
دردِ کش دادنِ مذاکره را
که نباید دوا و دکتر کرد!
کار دولت حقوق دادن نیست
باید از ما فقط تشکر کرد
صامره حبیبی
#وطن_امروز
وطنزبهترین شعرهای طنز
vatanz_ir
به یاد حاج قاسم و پروانگان پیرامون شمع وجودش
که باور می کند کوچ جهانمردی مظفر را
عروج سرخ سروانی به خون دل شناور را
حسین و هادی و شهروز هم پروانگی کردند
که با جان ایمنی بخشند ابرمردی دلاور را
وحید ازحجلهٔ دامادی خود چشم دل پوشید
که بیند با عروج سرخ خود ارباب بی سر را
سخنرانی طولانی چندین ساعته دارد
در آن ترسیم کرده نقشهٔ ۵ سال دیگر را
دمشق ، بیروت و بغداد است میعاد وداع او
نموده حیرت افزا با سخن دیدار آخر را
ز مقتل گفته او با دختر محبوب حاج رضوان
که از کوچ عمو قاسم کند آگاه مادر را
ز همرزمان خود جمعی رسیده را جدا کرده
که با آنها ببیند محضر موسی بن جعفر را
شده بغداد خونین روزجمعه باب معراجش
که از باب المراد کاظمیه یافته پر را
پرو بال شهادت را سحر کرده جواد اعطا
به پاس آنکه از داعش رهانده کل کشور را
چو ققنوسان دل آتش شده معراج جان هایشان
که خوار و مفتضح سازند دیوان سبک سر را
ترامپ و پمپو فرعون و هامان زمان گشته
که اندازند در آتش خلیل آن خصم بتگر را
از این رفتار نمرودی آمریکای شیطان خو
جهان فهمیده ضعف وانحطاط دیو خودسر را
شهاب سه چو سجیلی بکوبد لانهٔ شیطان
که حزب صهیونی بیند به چشم خویش محشر را
دم خود را نهد بر روی کول این دیو پوشالی
نبیند منطقه دیگر شیاطین مزوّر را
برای این شیاطین می رسد آن روز وانفسا
که نشناسند درآن مادر و فرزند و همسر را
کمینه سرباز جهانمرد : علیرضا همتیان
علیرضا همتیان
عالمی را دشمنی با من ز بهر روی تست
لیکن از دشمن نمیترسم، که میلم سوی تست
چارهٔ دل در فراقت جز جگر خوردن نبود
وین جگر خوردن که میبینم هم از پهلوی تست
سال عمرم بر مهی شد صرف و آن مه عارضت
روز عیشم بر شبی شد خرج و آن شب موی تست
بر نمیدارم ز زانو سر به حق دوستی
تا نگه کردم سر زلفت که بر زانوی تست
گفتهای: مشکل برآید کام ازین طالع ترا
مشکلی در طالع من نیست، مشکل خوی تست
بر دل بیچارگان امروز هر زخمی که هست
زان کمان سخت میآید که بر بازوی تست
#مولانا_اوحدی
# آوا مجتبی
در کـوچـــه ها بــــرای خودت گریه میکنی
یک عـمــر پــا به پــای خودت گریه میکنی
ســی ســال میشــود که تو در هیئت دلت
با ذکــر روضـــــه های خودت گریه میکنی
تـنـهــا خــودت بـرای خـودت سینه میزنی
در مـحـضـــــر خــدای خودت گریه میکنی
سـیـلـی چـرا؟ هجــوم چـرا؟ ناســزا چـرا؟
بـا ایـن چـــرا چـــرای خودت گریه میکنی
با تو فقط نه شهر، که این خانه خائن است
از بــخــت بی وفـــای خودت گریه میکنی
این روضه های لَختـه شده، داغ مادر است
با تـــشـــــت در بـلای خودت گریه میکنی
تشت و حسین و زینب و...ذهنتکجاپرید؟
بـا یـا اَخــــــا اَخــــای خودت گریه میکنی
ای_غریب_دروطن_یاحسن
ارسالی کاربر ی بانام یا باب الحوائج
حضرت_زهرابعد_از_شهادت
همسایهها به مجلس ختمت نیامدند
من بودم و همین دو سه تا بچههای تو
خیلی به مجتبای تو بر خورد فاطمه
فامیل کم گذاشت برای عزای تو
جای تمام شهر خودم گریه میکنم
از بس که خالیست در این خانه جای تو
زهرا مرا ببخش، که نگذاشت غربتم
یک ختم با شکوه بگیرم برای تو
از دست گریههای تو، راحت شد این محل
شکوه نمیکنند به من از صدای تو