آریوبرزن! قربده
Hi آقا! جین تینایجر بده!
کاج شیک و گنده و فاخر بده
استورَت را هم دهاتی چیدهای
آن گلیم و گبهها را جر بده
تا بشویم سنت دیرینه را
دبه دبه، لطف کن، تینر بده
شد کریسمس! دیر شد! اجناس را
هوی عمو! کافیست هرّ و کر، بده!
هیز مای بوی، رستم ایران زمین
کیسهها را دست این مستر بده
«آریوبرزن»، گلم! قربان تو!
استوری کن کاج خود را، قِر بده!
فهیمه انوری
وطنز بهترین شعرهای طنز
vatanz_ir
امیدِ نوره توو دریای ظلمت
دلا میپیچه تو موج نگاهش
اگه قلبی خریدار خدا شد
به هم میریزه دنیا رو یه آهش
سفیر خشم و بغضم میشه اشکام
دل آتشفشون آروم نداره
برای ما که پابند حسینیم
شهادت اوج عشق و افتخاره
یه عمری روضهی قاسم شنیدیم
که قاسمهای این ملت زیادن
قسم به مادرای داغ دیده
تو راه حق دلامون پرارادهن
پَر ققنوس، آغاز یه راهه
سلیمانی تو ما تکثیر میشه
اگه رویای فتح قدس داری
بدون با دست ما تعبیر میشه
دلم از انتقام سخت میگه
توان موشکا عزم دل ماست
دیگه فرصت واسه دشمن تمومه
سکوت شب نشون صبح فرداست
زهرا آراستهنیا
وطنزبهترین شعرهای طنز
vatanz_ir
حضرت_زهرا
پُر شدم از غصّه و اندوه و غم بانوی من
پیکرت بدجور پیچیده بهم بانوی من
این کبودی ها..توانم را ربوده فاطمه
تار می بینم تنت را..محترم بانوی من
وقت غسلت آمده..دستم به گیسویت رسید
گیسوانت از چه رو گردیده کم بانوی من؟
پوستی بر استخوانت مانده بود و آب شد
کن دعا!تا زودتر بر تو رسم بانوی من
سینه ام تنگ ونفس تنگ و دو چشمم لاله گون
دیده وا کن زنده ام گردان به دم بانوی من
جای سالم نیست در روی تنت صدیقه ام
چون بنفشه شد سرت تا به قدم بانوی من
خونِ پهلوی تو با آب روان مخلوط شد
من گریبان خودم را می درم بانوی من
لیله ی قدر علی مخفی شدی در زیر خاک
تا بگویند :شیعیان «بی حرم بانوی من»
از کینهی شیطانصفتها شد عزا بر پا
این خون دوام راه مولای شهیدان است
ابلیس دست و پای خود را سخت گم کرده
فهمیده دیگر عمر شومش رو به پایان است
آغاز شد از این زمان پایان تاریکی
باید که شیطان را به دست مرگ بسپاریم
دیگر نباید بیشتر فرصت به شیطان داد
ما چهارده قرن است که دنبال این کاریم
دستان مالک تا قیامت در جهان باقیست
تا خیمه دشمن فقط ده ضرب شمشیر است
صفین را بار دگر باید به راه انداخت
فردا برای جنگ با سفیانیان دیر است
هرچند محزونیم از این مظلومیت اما
حالا زمان انتقام و فتح طوفانیست
سرهای مزدوران اسرائیل و آمریکا
در زیر پوتینهای یاران سلیمانیست
داغی به جان آمد ولی دشمن نخواهد دید
اشکی که ما از رفتن سردار میریزیم
نزدیک باشد پرچم «انا فتحنا» را
بر سر در دروازهی حیفا بیآویزیم
در دست ابراهیمِ این دوران، تبر هستیم
ما دشمن بتهای سنگ و آهن و چوبیم
مشتی که ما از روز عاشورا گره کردیم
محکم به روی نحس اسرائیل میکوبیم
مهدی پیرهادی
وطنز | بهترین شعرهای طنز
vatanz_ir
روحانی: چطور به امریکای دزد اعتماد کنیم؟!
من که نه! دست من مقصر بود
دست نه! پیرهن مقصر بود
توی هر معضلی که ما داریم
سام پیمانشکن مقصر بود
مثل موشیم و او چنان بتمن
این یل پیلتن مقصر بود
اوست دزدیده مال ملت را
همهاش این خفن مقصر بود
دولتی پاکدست و معصومیم!
همه جا اهرمن مقصر بود
هر کجایی رسید سایهی جنگ
بین یک مرد و زن، مقصر بود
توی کمبود آب و روغن و نان
همه جای وطن مقصر بود!
چه کسی خواست مرگ امریکا؟
هر که گفت این سخن، مقصر بود!
بین آمار من کسی اخمید
پس زبان بدن مقصر بود!
اصلا آنکه فرودمان آورد
از بهشت عدن مقصر بود
میشود آب و روغنم قاطی
هر که گوید حسن مقصر بود!
فرشته پناهی
وطن_امروز
وطنزبهترین شعرهای طنز
vatanz_ir