امشب به این حرم، به دل ما خوش آمدید
غمهای محترم، به دل ما خوش آمدید
با اشک و آه و داغ به منزل رسیدهاید
یاران همقدم، به دل ما خوش آمدید
پادررکاب حضرت امالائمهاید
ای خیل محتشم، به دل ما خوش آمدید
بانو، ببخش، ماحضری غیر درد نیست
فارغ ز بیش و کم، به دل ما خوش آمدید
آه ای بهار خستهتن از لطمۀ خزان
با کاروان غم، به دل ما خوش آمدید
با قلب شرحهشرحه و با داغ نوبهنو
با آه دمبهدم، به دل ما خوش آمدید
ای حرمت بهار و گل و آب و آینه
بانوی بیحرم، به دل ما خوش آمدید
سعید_سلیمان_پور
السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا

نالد به حال زار من امشب اتوی من
آشفته گشته سیم اتو مثل موی من
۱۰ سال ساعت ۹ شب خوردهای به برق
آه ای اتوی فتنهگر فتنهجوی من
در خود چروک خوردهام و وا نمیشوم
حتی اگر تو رد بشوی هی ز روی من
حالا تو داغ کردهای و گُر گرفتهای
مانند صورت «شده مثل لبو»ی من!
هی آب میزنم به تو و میبخاریش!
جوری که آب شد همهی آبروی من
سبزم! ولی پس از ۹ دی گشتهام بنفش
ای بخت! مرده شوی تو و مرده شوی من!
امین شفیعی
وطنز بهترین شعرهای طنز
vatanz_ir

هر چند هوا سرد و زمستان گیرم
در زیر پتو خروش صد تکبیرم
آنقدر خوشی زده به زیر دل من
کز امنیت مملکتم دلسیرم
هنگام جهاد و جنگ، روبه صفتم
اما جلوی شهین و ساسان شیرم
خمپاره و ترکش و گلوله به کنار
من یک چک محکم بخورم میمیرم
پوزم زده شد در نهم دی اما
یک پوزهی نو برای خود میگیرم
با صد «نه دی» هم نروم من از رو
بد پیله و روسیاهتر از قیرم
در جمجمهام جانوری میلولد
در جای خود آرام نمیگیگیرم
با این درجه از آیکیو شکی نیست
تا آخر عمر با همه درگیرم
حسن اویسی
وطنزبهترین شعرهای طنز
vatanz_ir
ما لشکریان فیک این دورانیم
در گلهی بیبره، سگ چوپانیم
چون آدمک بادی سوراخ شده
یک لاشهی بیخاصیت بیجانیم
مثل پشه با باد به رقص آمدهایم
تا آخر عمر هم پشه میمانیم
از ترس، درون هفتخانِ فیکیم
پِخّی بکند کسی، پی مامانیم!!
گهگاه بنفش و گاه سبزیم و سفید
ما بوقلمونصفات کِیانسانیم
از بین صفات آدمیزادان، ما
تنها کَمَکی موجسواری دانیم
از بس که توهم زده و سان دیدیم
دیوانه شدیم و بی سر و سامانیم
یک مشت ربات و سیمِ پیچیده به هم
یک عده مترسک شل و داغانیم
البته بدانید که با این اوصاف
سر دستهی کمپین بر اندازانیم!!
فرشته پناهی
وطنز | بهترین شعرهای طنز
vatanz_ir
صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه ی سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
چه نسبت است برندی صلاح و تقوی را
سماع وعظ کجا، نغمه ی رباب کجا
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
چو کُحلِ بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما ازین جناب کجا
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
کجا همی روی ای دل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا
غزل دوم لسان الغیب خواجه حافظ شیرازی
باران_افشار_خزان