امام_زمان آغاز_امامت_حضرت_صاحب
ای تمنا ز همه، لطف و کرامت از تو
خواهش از ما و نشان دادنِ قامت از تو
دلِ بیمار و تمنای عیادت از ما
لبِ خندان و طبابت بسلامت از تو
اِلتجا در طلبِ آن رخِ محشر از ما
پرده برداشتن از وجهِ قیامت از تو
سیزده نور، پیِ ماهِ شب چاردهند
روشنی بخشیِ عالم به تمامت از تو
حجة الله تو هستی، ولی الله تویی
بر همه مُلک و مَلک هست امامت از تو
چقدَر تاج ولایت به شما می آید
سلطنت از تو و اِعلامِ قیامت از تو
چارده قرن، جهان منتظرِ یک روز است
کِی ز کعبه خبر آید بسلامت از تو
نامِ مهدی به فلَک قُلقله انداز شده
مانده در کعبه فقط خواندنِ نامت از تو
مادرت فاطمه فرمود که یارِ تو شویم
طاعت از ما، تو بیا! امرِ مُدامت از تو
یا لثارات بگو تا که بیاییم همه
فرشِ جان پیشِ تو از ما و اقامت از تو
راهپیماییِ صد میلیونیِ مکه ز ما
خواندنِ خطبۀ جمعه به فِخامت از تو
هجرت از مکه سوی شهر مدینه، زان پس
تا اَبد تکیه به کرسیِ مَقامت از تو
فتح کن با قدمت منبرِ پیغمبر را
عالَمی تشنه و تبیینِ امامت از تو
گریه بر غربت سالار شهیدان از ما
خواندنِ ناحیه با سوز کلامت از تو
وارث فاطمه! امّیدِ ضعیفان توئی و
بر زعیمانِ دو دنیاست زعامت از تو
همچو شمشیرِ علی تیغِ تو پنهان به غلاف
ذکرِ یافاطمه بر قفلِ نیامت از تو
جان سپردن به رهِ مادر مضروبه ز ما
انتقامِ ستمِ سیلیِ مامت از تو
چونکه سیلی بزنی، صورتشان برگردد
آنگه آتش زدنِ دو بُتِ امت از تو
دوست داریم ببینیم غضب کردنِ تو
ذکرِ تکبیر ز ما اَخذِ غرامت از تو
گر گنهکار نباشیم ترا میبینیم
توبه از ما و تبسم به غلامت از تو
دستخط تو بما بود، نه با شیخ مفید
شیعه! برخیز که اظهار ندامت از تو
شاعر:محمود_ژولیده
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
امام_زمان آغاز_امامت_حضرت_صاحب
بیا بسپار چشمان مرا در آسمان ای گل
بده دست مرا در دستهای کهکشان ای گل
تو آغاز زمینی، میتوانی گل برویانی
برویان چشم مستم را به رنگ ارغوان ای گل
تو را محدود کردن در حصار باغها عیب است
کرانی نیست بر حسنت، الا ای بیکران ای گل
نگردم لحظهای تا که جدا از عطر دستانت
بساز از برگهای گل برایم آشیان ای گل
مگردان رو زچشمانم که در این بیقرارستان
ندارم از فراق روی تو امن و امان ای گل
مرو از پیش چشمانم، مبند ای عشق پلکت را
که من وابستهام بر چشمهای مهربان ای گل
زپشت پنجره پیداست خورشید رخت، یعنی
جهان شد با طلوع آفتابت جاودان ای گل
مبادا جا بماند عاشقی از جمع عشاقت
ببر با خود مرا چون عاشقان با کاروان ای گل
به مهمانی چشمانت رسیدم همره «یاسر»
نمیخواهی مگر در خانه خود میهمان ای گل؟
شاعر :محمود_تاری
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
آغاز_امامت_حضرت_صاحب مناجات_با_امام_زمان
یاس و آلاله در بغل دارم
آسمانْ آسمان غزل دارم
شهد وشیرینی عسل دارم
حـبِّ مولایم از اَزل دارم
عاشـق آیه های قرآنم
من از ایل وتبار سلمانم
بانگاه تو می شوم سلمان
مالک اشتر تو در میدان
باتو هستم امیر اهل جَنان
بی تو خیلی فقیرم آقاجان
من غـلام غلامتان هستم
کشته یِ این مرامتان هستم
جبروت و جلال سبحانی
ملکوت و کمال عرفانی
دردها را نگفته می دانی
بَرهوتم من و تو بارانی
برکت می چکد از انگشتت
اختـیار زمانه در مـُشتت
یاعلی ذکر لیلة المعراج
یاعلی برسر ملائک تاج
یاعلی گفتم و ندادم باج
یاعلی بهترین صراط و سراج
با وِلای علی خدایی ام
باهمین ذکر کربلایی ام
مرتضی شرح سوره ی نور است
هرکه دور از ولا شده کور است
دشمنش در امور مجبور است
تابگوید که سرِّ مستور است
عاشـق آیه های کوثری ام
اهل شور وشعور حیدری ام
شور رابا شعور میخوانم
فتنه رابا غرور می رانم
باحضور و ظهور می مانم
پای دین و ولی و ایرانم
فتنه راپشت فتنه پس زده ام
یاعلی گفتم و نفس زده ام
وارث ذوالفقار می آید
تکسوار بهار می آید
مژده یِ وصل یار می آید
بی قرارانْ قرار می آید
می زند تکیه او به بیت الله
بادم یا عـلی ولـی الله
شاعر:حسین_ایمانی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان میتوان گرفت
افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع
شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت
زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعلهایست که در آسمان گرفت
میخواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست
از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت
آسوده بر کنار چو پرگار میشدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت
کاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت
خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان
زین فتنهها که دامن آخرزمان گرفت
می خور که هر که آخر کار جهان بدید
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت
بر برگ گل به خون شقایق نوشتهاند
کان کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت
حافظ چو آب لطف ز نظم تو میچکد
حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت.
شاعر:لسان_الغیب_حافظ_شیرازی
اشعار ناب آئینے
Shere_aeini
آغاز_امامت_حضرت_صاحب مناجات_با_امام_زمان
عالم امکان سراسر نور شد
شیعه بعد از سال ها مسرور شد
پور زهرا تاج بر سر می نهد
بر همه آفاق فرمان می دهد
حکم تنفیذش رسیده از سما
نامه ای با مُهر و امضاء خدا
می نشیند بر سریر عدل و داد
آخرین فرمانروای ابر و باد
پادشاه کشور آیینه ها
تک سوار قصه ی آدینه ها
امپراتور زمین و آسمان
حُکمران سرزمین بی دلان
پهلوان نامی افسانه ها
تحت امرش لشگر پروانه ها
لشگری دارد بزرگ و بی بدیل
افسرانش نوح و موسی و خلیل
شاعر:وحید_قاسمی
اشعار ناب آئینے
Shere_aeini