ولادت_رسول_اکرم
ای آفتاب چهرهی تو رشکِ آفتاب
داری به رخ ز نور الهی همی نقاب
ای ماورای عقل بشر قدر و شأن تو
ای در مقام و مرتبه،"لولاک" را خطاب
نور تجلّیات خدایی به ساق عرش؛
ای آمده ز چشمهی افلاک، درّ ناب
حقّا وساطت تو شده وحی را دلیل
تنها وجود تو شده مظروفِ این کتاب
ای وسعت وجود تو آیینهی جمال
هرچه به جز جلال الهیت چون سراب
شأن تو در "دَنیٰ فَتَدَلّیٰ فَقٰابَ قَوْس"
از چشم عارفان دو عالم ربوده خواب
تو آمدی و کاخ شهان گشت زیر و رو
افتاد،ولوله به دل و جان شیخ و شاب
قبل از تو بوی خوش نشنیدی کسی به دهر
آوردی از جنان به جهان، عطر مشک ناب
فردا که ز آفتاب جزا نیست مأمنی
لطف تو میشود به سر امّتت سحاب
همچون علی که گفته "عَبیدِ محمّدم"
ما از دو عالم عشق تو کردیم انتخاب
با هر نبی اگر چه نهان بود مرتضی
بهر تو کرد جلوه خدا، با ابوتراب
بیست و سه سال از لب تو امّتت شنید
راه علیست راه "مَعَ الحَق ّ"، ره ثواب
شاعر:وحید_دکامین
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
ما وارثان وحی و تنزیلیم
عاشق ترین مردان این ایلیم
مردم تمام از نسل قابیلند
ما چند تا ، فرزند هابیلیم
آن دیگران ناز و ادا دارند
ما بی قر و اطوار و قنبیلیم
در بین ما یک عده هم هستند...
این روزها مشغول تعدیلیم
در این دویدنها رسیدن نیست
عمری است ما روی تِرِدمیلیم
آخر کجا می آیی آقا جان؟
بگذار ، ما مشغول تحلیلیم
دنیا به کام قوم دجال است
ما هم که با دجال فامیلیم
درس "پیام نور"تان از دور
خوب است ، ما مشتاق تحصیلیم
آقا ، شما تفسیر قرآنید
البته ما قائل به تاویلیم
نه عالم احکام قرآنیم
نه عامل تورات و انجیلیم
گفتند : شرط راستی ، مستی است
ما هم که ذاتا مست و پاتیلیم
در کل ، زمین مصر است و این مردم
یاران فرعونند و ما نیلیم
اینها اگر کرم اند ، ما ماریم
آنها اگر مورند، ما فیلیم
فیلیم در نطع سخن امّا
وقت عمل طیرا ابابیلیم
در حفظ ما باید به جدّ کوشید
ما نقطه ی حسّاس آشیلیم
"آدم شدن" یک ایده ی نوپاست
ما هم نهادی تازه تشکیلیم
سیصد نفر "آدم" که شوخی نیست
مستلزم تغییر و تبدیلیم
تعجیل ، کلا کار شیطان است
اصلا چرا مشتاق تعجیلیم؟
وقتش که شد ، آن وقت می گوییم:
آقا بیا کم کم که تکمیلیم
وقت عمل هم می رسد امّا
فعلا به فکر حفظ و ترتیلیم
آخر چطوری حرف حق ؟ وقتی
مشغول ذکر و ورد و تهلیلیم
ما با همین حالت که می بینید
مستوجب تشویق و تجلیلیم
صندوق عهد و رای اگر باشد
یاران داوود و سموئیلیم
توی صف عشاقتان از صبح
ما صاحبان ساک و زنبیلیم
بعضی به نامت ، بارشان شد بار
ما تازه فکر بار و بندیلیم
کار غنایم را به ما بسپار
چون خبره در تقسیم و تحویلیم
باد هوا خوردن که ممکن نیست
آخر مگر ماها حواصیلیم)
گفتند :روز جمعه می آیی
ما روزهای جمعه تعطیلیم ...
ابوالفضل زرویی نصرآباد
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
امام_علی مدح_امام_علی شیعه
مرا به شور کشید ست شهد انگورش
مذاب کرده مرا انعکاسی از نورش
حَلاوت عَسَل اَصل را نجف دیدیم
شراب می چکد از دسترنج زنبورش
«شنیده ایم» کرامات عاشق لالش
«ندیده ایم» به جز روشنایی از کورش
اگر که ماه تَرَک خورد و شَمس بر می گشت
به حکم دست یدالله بود و دستورش
بپرس از دَرِ خانه، مراتب صبرش
بپرس از دَرِ خیبر، مراتب زورش
شنیدم از دو لب ذوالفقار، می فرمود:
نوای هو هوی باد صباست ماهورش
دوباره خالی ام از خویش و پُر شدم از عشق
دوباره سرخوشم از شعر های مشهورش...
«علی امام من ست و منم غلام علی»
هزار جان گرامی فدای دستورش
علی ست مظهر «لایدرکٌ و لا یُوصَفْ»
نمی توان به دو تا جمله کرد محصورش
علی ست شاخص تشخیصِ خالِص و مُخلص
قسم به روز حساب و به نفخه ی سورش
علی فراتر از اِدراک ما زمینی هاست
خدا به دلبری از خلق کرده مأمورش
تَبوک را علی از دور حَل و فصلش کرد
و رومیان همه خواندنند امپراطورش
کسی که تشنه ی پندش ملائکه بودند
به چاه کوفه چه گفت?! و چه بود منظورش?!!
دلی که عاشق مولاست رو نخواهد کرد
به جذبه های بهشت و کرشمه ی حورش
شاعر:علی_اصغر_یزدی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
امام_زمان آغاز_امامت_حضرت_صاحب
ای شمع جهان آرا مهدی
ای دلبر بیهمتا مهدی
تو دلبر جانانی، جانی
جانان همه جانها مهدی
آیینهء اوصاف ایزد
ای عبدخدا سیما مهدی
دیباچه دیوان خلقت
ای شاهکار خدا مهدی
هرهست که گشته هست آن هست
دارد ز تو هستش را مهدی
ای طاوس اهل جنّت
زیباتر از زیبا مهدی
یک جلوهای از زیبایی تو
شد حسن رخ حورا مهدی
ابروی تو محراب است وکمان
مژگان تو تیر بلا مهدی
گیسوی تو هست کمند دل
افکنده به دام مرا مهدی
دیوانه رویت هر مجنون
مجنون تو هرلیلا مهدی
حسن همه خوبان عالم
حق داده به تو یکجا مهدی
نام تو دو میم و حاء و دال
همنام رسول خدا مهدی
خلق تو محمدی است وبود
خوی تو علی آسا مهدی
ای یازدهم پسر حیدر
آرام دل زهرا مهدی
امّید و سرور قلب حسن
ای وارث خون خدا مهدی
سجادی و باقر و هم صادق
در علم و عبادتها مهدی
درحلم و وقار چون کاظم
درصبرو رضا چو رضا مهدی
در جود جواد و به علم نقی
ای تو خلف بابا مهدی
ای کعبهء قلب همه عشاق
شد محرم تو دلها مهدی
در سعی وصالِ تو مروه
در هروله ی تو صفا مهدی
ای شمس جهانافروز بشر
مصباح منیر هدی مهدی
من سائل کوی تو هستم و بس
ای منشا جود و عطا مهدی
بر حال دل ای دلبر، بنگر
عاشق شده و شیدا مهدی
بنگرکه دلم چون شد؟ خون شد
از دوری تو مولا مهدی
ای یار سفر کرده زسفر
باز آی دگر بازآ مهدی
از هجرتویوسف چون یعقوب
شد دیده من اعمیٰ مهدی
پس جامه ی تقوایم بفرست
تادیده شود بینا مهدی
دیگر بشتاب و حجاب و نقاب
از چهره خود بگشا مهدی
بر مشتاقان ومنتظران
عیدی فرما اعطا مهدی
دیدار جمال دلارایت
در مکه و کرببلا مهدی
با توست مرا مهدی، عهدی
ای شهبُد بیهمتا مهدی
تا هستم دم، بزنم همه دم
ای همدم، دم زشما مهدی
شاعر:سعید_نسیمی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
امام_زمان آغاز_امامت_حضرت_صاحب
شد امام ِ آخرین و دل برایش بیقرار
سامرا شد ریسه بندان! از یمین تا به یسار
جان فدایِ آن عبا که تار و پودش حیدری ست
بر تنش زیبا نشسته؛ با کمال و با وقار
حک شده با دستِ حق بر تیغۂ شمشیر او
لا فتی إلا علی لاسیف إلا ذوالفقار
میبرَد تاج ولایتعهدی اش را جبرئیل
میشود «طاووس أهل الجنّه» صاحب-اختیار
دل بیا رخت سفیدت را به تن کن! آمده-
عید بیعت با ولیِ عصر، عیدِ انتظار
حضرت زهرا برایش خوانده حمد و إن یکاد
آرزویش هست، باشد یاورانش بیشمار
تا بگیرد از تمام دشمنانِ مرتضی
انتقامی سخت را با ضربه هایی ناگوار
کاش برگردد به زودی با ظهوری غرقِ نور
در حضورش به! چه حالی دارد این جشن و سرور
از کنارِ کعبه آن ماهِ دل آرا می رسد
محض دیدارش چه بی صبرانه عیسی می رسد
می رسد بر گوش، تا صوت أناالمهدی؛ سریع...
سیصد و چندین نفر دلداده درجا می رسد
عاقبت در جمعه ای جذّاب می پیچد خبر
آخرین معشوقِ والا منسبِ ما می رسد
مصحف و نهج البلاغه بعدِ قرانِ کریم
سورۂ نور و قصص، طاها و أسرا میرسد
محضرش تقدیم خواهد شد زمین و آسمان
هدیۂ خیل ملَک از عرشِ اعلی می رسد
عشقِ مادر دارد و با شیعیانش در بقیع؛
قبلِ هر کاری به کارِ قبر زهرا می رسد
جرعه جرعه لحظۂ دیدار نزدیک است و خوب...
ندبه و عهد و فرج دارد به دریا میرسد
پس بگو «لبیک یامهدی» تویی تو امّتش
دست هایت را ببر بالا برای بیعتش!
شاعر:مرضیه_عاطفی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini