وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

امام_علی مدح_امام_علی یا امیرالمومنین علی (ع)

امام_علی مدح_امام_علی

یا امیرالمومنین علی (ع)

برای جنت و دوزخ نمی کنم اصرار

بهشت بی تو عذابی ست تحت الانهار

مسیح زنده کند مرده را ،تعجب نیست!!

چرا که مدح تو هر خفته را کند بیدار

خدا به شکل تو خود را به خلق ظاهر کرد

خدایی تو ازین رو نمی شود انکار

بیا نشان بده تا خصم زهره آب کند

شتاب تیغ خودت را به لحظه ی پیکار

چگونه؟ کَنده ای آن درب خیبری را که

در استواری خود کم ندارد از دیوار

کسی که منکر اعجاز رد شمس تو شد

چه ساده رد شده از این مقوله ی دشوار

چه سجده ها که نکردم به سمت ایوانت

همیشه ذره کند عجز خویش را اظهار

کمی غبار نجف را به عاشقان برسان

که در هوای تو باشد جنون مان بسیار

شراب عشق تو را خوردم و به زاهد ها

تقیّه کردم و گفتم نمی کنم تکرار

به لطف چشم تو امید دارم ای ساقی

اگرچه کرده دلم بر گناه خود اصرار

ز شیرِ پاک گرفتم زَر ولایت را

به اختیار کشیدی مرا درین اجبار

بیا و خرده کلاف مرا بخر اقا

که شرمگین نشود عاشقت سر بازار

به روی دارِعلی رند گونه باید رفت

شبیه اشک پر از شوق میثم تمار

تولدِ منِ دیوانه لحظه ی مرگ است

فمن یمت یرنی علتی برین گفتار

شاعر:

علی_اصغر_یزدی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

سلام صبحگاهی... در محضر ارباب...

سلام صبحگاهی...

در محضر ارباب...

السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه

از ناله های هر سحرت گریه میکنم

بر زندگـی مختصرت گریه میکنم

دیگر به گریه های شبت خو گرفته ام

از بس برای چشم ترت گریه میکنم

پا میشوی ز جای خودت آه میکشی

از دستِ دست برکمرت گریه میکنم

بال و پر شکسته ی خود را تکان مده

از درد زخـم بال و پرت گریه میکنم

قامت کمان و خسته و پهلو شکسته ای

از این همه بلا به سرت گریه میکنم

پلکـی نمی زنی، نفست بند آمده

بر حال و روز محتضرت گریه میکنم

جارو به دست میشوی و کار میکنی

از حـالـتِ خـمِ کـمـرت گریه میکنم

نـوکــر_نـوشــت:

مـادر_جــان

نوکر زهرا شـدم دنیا به نامم گشته است

نام پاک فاطمه ذکر سلامــم گشته است

من نمیدانم چه رازی دارد این نام عجیب

گفتن یا فاطمــه تکیه کلامم گشته است

صلی الله علیڪ یا سیدناالمظلوم یااباعبدالله الحسین

سلام علیکم و رحمة الله... صبحتون بخیر... روزتون معطر بنام خامس_آل_عبا

بیاد_شهید_مدافع_حرم_ستار_محمودی

اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم

delsepordeh_arminamoozad

امام_علی یا امیرالمومنین علی (ع)

امام_علی

یا امیرالمومنین علی (ع)

حال بی سامان من از عشق تو سامان گرفت

این گدا از دست تو هر روز آب و نان گرفت

مثل یک مردار بودم گوشه ای از عزلتم

تا که نامت را شنیدم پیکر من جان گرفت

ذکر یا حیدر بود شیرینی اش در کام من

احتیاجم را دگر از قند و از قندان گرفت

شاه آمد در نجف ، کشکول در دستش گرفت

در عوض سائل که آمد منصب سلطان گرفت

بسکه ایوان طلایت مات و مبهوتم نمود ...

گاه گاهی این زبانم ، ذکر " یا ایوان " گرفت

یک عروس حیدری دیدم که از صحن نجف

خاک را برداشت و با آن حنابندان گرفت

تک تک آیات قرآن وصف شاه لافتاست

از شما مضمون خود را سوره ی انسان گرفت

بادهای موسمی از یک دم تو می وزد

از تکان ذواالفقارت دفعتا طوفان گرفت

هر کسی عشق تو را دارد خودش درمان بود

هر کسی دور از تو شد هم ، درد بی درمان گرفت

جایگاه دشمنت باشد به قعر چاه وَیْل

تازه خیلی هم خدا بر حالشان آسان گرفت

مسجدی که " اَشْهَدُ اَنَّ عَلی " را قطع کرد

از ستون باید شکست و سردرش سیمان گرفت

داریوش و کوروش و این داستانها ... بیخیال

کشور ما اعتبار از حضرت سلمان گرفت

شاعر:رضا_قاسمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

ولادت_رسول_اکرم

ولادت_رسول_اکرم

ای عرش زمین بوست ای چرخ زمین گیرت

ای دست قضا دائم در پنجه تقدیرت

هم پای رسل بسته در حلقه زنجیرت

هم قلب ملک روشن در مکتب تنویرت

پاکان دو عالم پاک از آیه تطهیرت

حسن ازلی پیدا بر خلق ز تصویرت

در روی تو می بینم مهر رخ سرمد را

در وصف تو می خوانم ماکان محمد را

خورشید اگر وام از رخسار تو نستاند

تا حشر ز بی نوری بر کام افق ماند

جبرئیل امین خود را محتاج تو می داند

بر خیل ملک دائم اوصاف تو را خواند

حق عالم خلقت را برگرد تو گرداند

حیدر در مدح از لب بر پای تو افشاند

با آن که بود مولا مخلوق دو عالم را

فرمود که من عبدم پیغمبر اکرم را

ای روح قدس را بال از طایر اقبالت

آیات کتاب الله در حسن و خط و خالت

این هفت فلک خشتی از پایه اجلالت

خادم شده جبریلت سائل شده میکالت

حوران جهان یک یک مرغان سبک بالت

شیطان طمع رحمت دارد ز تو و آلت

احسان ز کف بارد ، رحمت ز دمت خیزد

روح از نفست جوشد فیض از سخنت ریزد

بر خیل رسل بودی ز آغاز پیمبر تو

قرآن و نبوت را اول تو و آخر تو

مینای ولایت را ساقی تو ساغر تو

قانون نبوت را قاضی تو و داور تو

خوبان دو عالم را مولا تو و سرور تو

ما ذره ناچیز و خورشید منور تو

ای در پوشدجا با ما از خویش مران ما را

چون ذره جدا گردد از مهر  جهان آرا

تو مشعل ایمانی تو باغ گل دینی

تو جلوه آغازی تو فیض نخستینی

تو آینه حقی تو صاحب آئینی

تو رهبر امکانی تو لنگر تمکینی

دارنده و الیلی آرند و التینی

مدثر و مزمل طاهائی و یاسینی

تو باغی و زهرا گل تو شهری و حیدر در

زهرا تو و تو زهرا حیدر تو و تو حیدر

طوفان شده رام نوح از یمن ولای تو

بشکافته دریا را موسی به عصای تو

بر چرخ چهارم شد عیسی به هوای تو

از چاه برون آمد یوسف به دعای تو

داود ز بورش را خوانده به نوای تو

یونس به دل ماهی مشغول ثنای تو

داور به تو میبالد قرآن به تو مینازد

زهرا به تو دل داده حیدر به تو جان بازد

ای گرگ ز صحراها آورده سلامت را

ای شیر زیان برده بر دوش غلامت را

دشمنت همه جا دیده احسان مدامت را

جبریل ثنا گوید مرغ لب بامت را

قرآن به جبین بسته زیبائی نامت را

لبخند زنان کوثر بوسد لب جامت را

ای فهم رسل کوته از اوج جلال تو

گلبوسه صد یوسف بر روی بلال تو

ای خیل رسل را دست بر دامن آل تو

ای چار کتاب الله اوصاف کمال تو

سیل همه رحمت ها جاری ز جبال تو

با وحی کند پرواز کعراج خیال تو

مخلوق نه بل خالق مشتاق جمال تو

ره بسته شود بر صبح بی صوت بلال تو

فرمانده افلاکی ماه کره خاکی

چون ذات خدا پاکی ممدوح به لولاکی

ای پرچم توحیدت بر شانه نه طارم

ای خیل نبیین را هم اول و هم خاتم

خار تو گل عالم خاک تو گل آدم

هم لرزه ز میلادت افتاده به کاخ جم

لرزان چو تن کسری ایوان مدائن هم

برخیز و بزن بانگی ار نو به سر عالم

نجم فلک آرائی شمس قمر افروزی

چشم دو جهان سویت تا باز برافروزی

ای کوه غمت بر دوش وی خصم زده سنگت

ای سنگ ، دلش پر خون از چهره گلرنگت

سوگند به رخسار خونین و دل تنگت

با آن که شده گیتی دانشگه فرهنگت

کفار جهان با هم دارند سر جنگت

آن بسته کمر بهر خاموشی آهنگت

جنگند ز هر جانب تازند به هر عنوان

یک سلسله با عترت یک طایفه با قرآن

بر سینه اسلامت صد درد نهانی بین

پیوسته به تن زخمش از کفر جهانی بین

آن باغ که پروردی باز آی و خزانی بین

هم درد نهان بنگر هم ظلم عیانی بین

گرگان جهان خواری در سلک شبانی بین

فریاد درون بر چرخ ازعالی و دانی بین

بر امت مظلومت ای دین زدمت زنده

تا خصم شود حاکم صد تفرقه افکنده

ای دست احد ما را با هم ید واحد کن

بر ضد ستمکاران بازوی مجاهد کن

پیروز در این عرصه بر دشمن فاسد کن

در بین ملل ما را خادم کن و قائد کن

سرتاسر گیتی را خرم چو مساجد کن

وین مردم عالم را عابد کن و زاهد کن

اجرای کمال دین در همت ما باشد

احیای همه عالم در وحدت ما باشد

تا چند ستمکاری از دشمن دون آید

ظلم و ستم و بیداد از خصم زبون آید

وز دیده این امت درد فریاد درون کن

ای کاش دگر مهدی از پرده برون آید

از سینه اهل درد فریاد درون آید

ای کاش دگر مهد ی از پرده برون آید

پیوسته چو مظلومان (میثم) به دعا کوشد

تا رخت فرج را حق بر قامت او پوشد

شاعر:استاد_غلامرضا_سازگار

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

ولادت_رسول_اکرم مدح_امام_صادق

ولادت_رسول_اکرم مدح_امام_صادق

در گرگ و میش صبح پر از ظلمتی که باز

افکند پرده روی سر مردم حجاز

نور حقیقت از طرف عرش سر زد و

لرزید روی فرش تن هر چه که مجاز

شیطان دوباره رانده تر از قبل خویش شد

بت ها به سجده آمده با نیت نماز

آری محمد؛ آنکه رسولان قبل از او

محض نیاز آمده تا او رسد به ناز

او می رسد که بیرق عشقی عمیق را

بر بام روزگار درآرد به اهتزاز

او می رسد که باز خدا منجلی شود

او آمده منادی عشق علی شود

ای آخرین طلوع نبی ها پیام ها

وی اولین شروع وصی ها امام ها

دریا رسیده ای به مصاف سراب ها

دریا رسیده ای به لب تشنه کام ها

افتاده پای معجزه ی آسمانیت

تیغ بیان صاحب علم و کلام ها

باید فقط ز وصف تو و اهل بیت گفت

تا آن زمان که هست زبانی به کام ها

سلمان محمدی شده چون عاشق علی ست

مولاست کیل سنجش تو در مقام ها

نابرده رنج، گنج، میسر نمی شود

هر ثروتی محبت حیدر نمی شود

آوردی از بهشت، به دنیا نسیم را

با خود نسیم مهر خدای رحیم را

آورده ای برای همه سائلان دهر

پشت سر خود ایل و تباری کریم را

آه ای یتیم مکه! تو بابای امتی

زیر پرت امان بده مشتی یتیم را

پر می کشد به گنبد سبزت دلی سیاه

در حائرت مکان بده این یاکریم را

برگرد در غدیر و بگو که صراط کیست

گم می کنیم گاه ره مستقیم را

زخم مرا رهین مداوای خویش کن

من را گدای خانه ی زهرای خویش کن

آرام از کنار پیمبر قدم بزن

شاعر! برو بقیع و در آنجا قلم بزن

حالا برای حضرت صادق غزل بگو

اما کمی به شادی خود رنگ غم بزن

آن قبرهای خاکی غمبار را ببین

این وضع را درون خیالت به هم بزن

بر روی هر مزار، ضریحی درست کن

بر آن ضریح های خیالی حرم بزن

خود را کنار پنجره فولاد فرض کن

و سرنوشت عاشقی ات را رقم بزن

قدری ببار و گریه کن و سلسبیل شو

بر آن مزارهای خیالی دخیل شو

شاعر! دوباره مست شو از فیض ساغری

به به چه ساغری چه شرابی چه کوثری

مردی که شیعیان ز عنایات مکتبش

معروف می شوند پس از این به جعفری

جان ای امام عشق! که می روید از لبت

گل های تازه با نفحات پیمبری

صدها چون ابن حیان یا چون زراره را

باید که پای مکتب علمت بپروری

یا قال باقر است و یا قال صادق است

هر عالمی که خوانده حدیثی به منبری

سرسختی مرا به نگاهی ملیح کن

من را در عشق ایل و تبارت فقیه کن

حالا منم که با دل بی تاب و عاشقم

سرمست بزم عشق تو و این دقایقم

مشتاق حرف های توام آیه ای بخوان

محتاج حرف های تو و قال صادقم

بین حدیث های تو تا حرف کربلاست

من جزو بیقرارترین خلایقم

حرف از حسین می زنی و گریه می کنم

کافی ست که نگاه کنی به سوابقم

این بنده را روانه کن امشب به کربلا

در حائری که زائر آنجاست خالقم

ما را بیا و مثل خودت روضه دار کن

در کشتی سعادت جدت سوار کن

شاعر:محمدعلی_بیابانی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini