-
(زنگ سلامت) 10 بیماری شایع در زمستان
چهارشنبه 19 دی 1397 21:30
10 بیماری شایع در زمستان برخی از بیماریها و مشکلات از قبیل آسم، گلودرد، سردی دستوپا و آنفلوانزا در هوای سرد پدیدار و یا تشدید میشوند. در این مطلب به معرفی این بیماریها و نحوه مواجهه با آنها میپردازیم. آسم تبخال گلودرد آنفلوانزا نوروویروس درد مفاصل حمله قلبی پوست خشک سرماخوردگی سردی دستها و پاها بیشتر بخوانید:...
-
عاشقانهای به سبک علی کریمی:
چهارشنبه 19 دی 1397 21:13
عاشقانهای به سبک علی کریمی: یار اگر یار بود یک یار است عشق اگر آب بود پُر خار است آدمی که کنار آتیش است با غم چوب دوست تبدار است چنگ باید به طارمی بزند هر کسی که به دست او تار است عاشقیّـت که کار مجنون نیست عاشقیّـات ما هـوادار است میشود تـوپ، آن که لیلی دید میخورد توت، آن که بیمار است پس چرا او نمیشود عاشق؟ چون...
-
دنیا خیلی زیباتر خواهد شد اگر بیاموزیم:
چهارشنبه 19 دی 1397 15:29
دنیا خیلی زیباتر خواهد شد اگر بیاموزیم: دروغ نگوییم، تهمت نزنیم، مؤدب باشیم، صادق باشیم، انتقاد پذیر باشیم، دیگران را آزار ندهیم، وجدان داشته باشیم، از کسی بت نسازیم، نظافت را رعایت کنیم، از قدرت سوء استفاده نکنیم، پشت سر کسی غیبت نکنیم، به عقاید همدیگر احترام بگذاریم، مسؤلیت اشتباهاتمان را بپذیریم، به قومیت و ملیت...
-
دعایی زیبا از بابا طاهر :
چهارشنبه 19 دی 1397 15:21
دعایی زیبا از بابا طاهر : خدایا دانشی ده ؛ غم نگیرم . بده آرامشی ؛ ماتم نگیرم . خدایا از شهامت بی نصیبم، شهامت ده که آرامش بگیرم. خدایا ؛ این تفاوت بر من آموز. که در گمراهی مطلق نمیرم. ابرها به آسمان تکیه میکنند، درختان به زمین و انسانها به مهربانی یکدیگر......... گاهی دلگرمی یک دوست چنان معجزه میکند که انگار خدا در...
-
ره میخانه
سهشنبه 18 دی 1397 23:08
ره میخانه ره میخانه و مسجد کدام است که هر دو بر من مسکین حرام است نه در مسجد گذارندم که رند است نه در میخانه کین خمار خام است میان مسجد و میخانه راهی است بجوئید ای عزیزان کین کدام است به میخانه امامی مست خفته است نمیدانم که آن بت را چه نام است مرا کعبه خرابات است امروز حریفم قاضی و ساقی امام است برو عطار کو خود...
-
من شنیدم که یک ریاضت کش
سهشنبه 18 دی 1397 22:58
من شنیدم که یک ریاضت کش می خورَد کل سال، یک بادام در شگفت آمدم سپس رفتم تا بپرسم سوال از بابام گفتمش اینچنین شنیدم من رفته ام تا گلوم در ابهام پدرم ابتدا کمی خاراند کله اش را و بعد از آن آرام داد یَک پاسخی که فِر خوردم مثل سی دی درون سی دی رام گفت بابا که ما کنون هستیم وسط دوره ی پسا برجام پهن باید کند ریاضت کش لُنگ...
-
اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی
سهشنبه 18 دی 1397 15:53
اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی بوته ای در دامنه ای باش ولی بهترین بوته ای باش که در کناره راه می روید اگر نمی توانی درخت باشی، بوته باش اگر نمی توانی بوته ای باشی، علف کوچکی باش و چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانه تر کن اگر نمی توانی نهنگ باشی، فقط یک ماهی کوچک باش ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه! همه ما را که...
-
وقتی که"نصف دانه خرما"
سهشنبه 18 دی 1397 15:52
وقتی که"نصف دانه خرما" مارا از آتش جهنم دورمیکند، و"صدقه" دادن.. خشم پـروردگارراخاموش میکند، و"دو کلمه".. میزان اعمال ماراسنگین میکند: "سبحان الله وبحمـده " "سبحان الله العظیـم".. و"روزه یـکروز".. مارا هفتادسال ازجهنم دورمیکند، و"وضو گرفتن".. گناهان...
-
مادرم کرده سفارش که بگو اول ماه
سهشنبه 18 دی 1397 09:40
مادرم کرده سفارش که بگو اول ماه "بابی انت و امی یا اباعبدالله" السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ سلام صبحتون بخیر امروزتون سرشار از آرامش و مهربانی
-
ترسم از روزی، ڪه قبض آفتاب، آید برایم!!
دوشنبه 17 دی 1397 13:01
ترسم از روزی، ڪ ه قبض آفتاب، آید برایم!! یا ڪ ه فیشی، از بهای ماهتاب، آید برایم!! نصب گردد، روی دوشم، یک هواسنج جدید قیمت باد و هوا هم، با شتاب آید برایم!! گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سر آید گفتم ڪ ه نان گران شد، گفتا گران تر آید!!! گفتم ز نرخ قصاب، فریاد ما بلند است گفتا ڪ ه گوشت کم خور، تا حاجتت برآید!!! گفتم چرا کم...
-
ارزش یک ســال را ، دانش آموزى کــه مردود شده مى داند
دوشنبه 17 دی 1397 12:55
ارزش یک ســال را ، دانش آموزى کــه مردود شده مى داند ارزش یک مـــــاه را ، مادرى که فرزند نارس به دنــیا آورده ارزش یک هفـــته را ، ســـر دبـــــــیر یــک هفــــته نــــــامــــه ارزش یک ساعت را ، عاشقى که انتظارِمعشوق را مى کشد ارزش یک دقیـــقه را ، مسافرى کـــه از قـــطار جــا مــانـده ارزش یک ثـــانیــه را ، آن...
-
حضرت_زینب
دوشنبه 17 دی 1397 08:02
حضرت_زینب به وقت خطبه خوانی مثل حیدر می شود زینب به هفده معجزه بر نی پیمبر می شود زینب من از نامش که زینت بر علی گشته ست فهمیدم زمانی زینت الله اکبر می شود زینب زمین باید بگردد تا ابد دور چنین بیتی که درآن مادرش زهرا و دختر می شود زینب سه تا آیه سه دفعه مادری پیش سه تا حجت به علم جَفْر، اینجا شرح کوثر می شود زینب حباب...
-
شعری از زنده یاد مشفق کاشانی:
یکشنبه 16 دی 1397 23:57
شعری از زنده یاد مشفق کاشانی: ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﺩﻧﺠﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ی ﺧﻮﺩﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ.... ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﮔﺎﻩ ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺷﺮشر ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺮﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺷﻔﺎﺑﺨﺸﯽ ﯾﮏ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ آﻥ ﻗﻮﺱ ﻭ ﻗﺰﺡ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭد ﺯﻧﺪﮔﯽ آﻥ ﮔﻞ ﺳﺮﺧﯽ...
-
دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باش!
یکشنبه 16 دی 1397 21:48
دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باش! سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش! یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری راضی به همین چند قلم مال خودت باش! دنبال کسی باش که دنبال تو باشد! اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش! پرواز قشنگ است ولی بی غم ومنّت منّت نکش از غیر و پر و بال خودت باش! صدسال اگر زنده بمانی گذرانی پس شاکر هر لحظه و هر...
-
موهای بلوند و گاه مشکی داری
یکشنبه 16 دی 1397 21:29
موهای بلوند و گاه مشکی داری ست های طلایی وزرشکی داری بازیگری و نگفته بودی تو کلک! عمریست که مدرک پزشکی داری سارا رمضانی وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز vatanz_ir
-
یک کوسه رسید و ماهیان را دوشید ،
یکشنبه 16 دی 1397 20:10
یک کوسه رسید و ماهیان را دوشید ، یک کوسه نشست و خونشان را نوشید ! تا کوسه و کوسه زاده اینجا جمعند ، این برکه فقط سیاه خواهد پوشید Hosenpanahi
-
یاد مادر
یکشنبه 16 دی 1397 20:05
<< یاد مادر >> سالها رنج کشیدی مادر بام تا شام دویدی مادر بهر شیرینی کام فرزند تلخی دهر چشیدی مادر رایگان نقد جوانی دادی نسیه ی عمر خریدی مادر خم شد از محنت من قامت تو پیر گشتی و تکیدی مادر قطره قطره به ره من چون شمع آب گشتی و چکیدی مادر ریختی پای من ایام شباب خیر من هیچ ندیدی مادر باغبان بودی و با آنهمه...
-
یکروز بلند آفتابی
یکشنبه 16 دی 1397 20:05
یکروز بلند آفتابی در آبی بیکران دریا امواج ترا به من رساندند امواج ترانه بار تنها چشمان تو رنگ آب بودند آن دم که ترا در آب دیدم در غربت آن جهان بی شکل گویی که ترا بخواب دیدم از تو تا من سکوت و حیرت از من تا تو نگاه و تردید ما را می خواند مرغی از دور می خواند بباغ سبز خورشید در ما تب تند بوسه میسوخت ما تشنه خون شور...
-
انسان سه گونه میمیرد:
یکشنبه 16 دی 1397 16:28
انسان سه گونه میمیرد: مرگ روح مرگ وجدان مرگ جسم مرگ روح یعنی : شکستن وقار و غرور یک انسان به دست دیگری... مرگ وجدان : یعنی استفاده از انسانها برای مقاصد شخصی بدون هیچ گونه پشیمانی و ترحمی... مرگ جسم : یعنی ایستادن نفس و تپش قلب... دردناکترین مرگ ها، مرگ روح است وحشتناک ترین مرگ ها، مرگ وجدان و آسان ترین مرگ ها مرگ...
-
عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو،
یکشنبه 16 دی 1397 16:24
عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو، خوب و بد می گذرد وای به حال من و تو، قرعه امروز به نام من و فردا دگری، می خورد تیر اجل بر پر و بال من و تو، مال دنیا نشود سد ره مرگ کسی، گیرم که کل جهان باشد از آن من و تو....، هر مرد شتربان اویس قرنی نیست، هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست، هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد، هر احمد و محمود...
-
فراق نامه ی یک باتجربه
شنبه 15 دی 1397 23:04
فراق نامه ی یک باتجربه عمرم به سر رسید و نیامد به سر فراق عمرش نمی شود بشود مختصر فراق؟ او که کلید خانه ی بخت مرا گرفت دیگر نشسته بود چرا پشت در فراق کفش نو وصال مرا زشت کرده است جوراب پاره پوره ی عصر حجر، فراق آنقدر خورده بود حقوق وصال را محکوم شد به نقض حقوق بشر فراق طاووس و مرغ عشق و کبوتر، وصال بود سوسک سیاه و...
-
آتش و آب و آبرو با هم
شنبه 15 دی 1397 21:53
آتش و آب و آبرو با هم هر سه گشتند در سفر همراه عهد کردند هر یکى گم شد با نشانى ز خود شود پیدا گفت آتش به هر کجا دود است میتوان یافتن مرا آنجا آب گفتا نشان من پیداست هر کجا باغ هست و سبزه بیا آبرو رفت و گوشه اى بگرفت گریه سر داد گریه اى جانکاه آتش آن حال دید و حیران شد آب در لرزه شد ز سر تا پا گفتش آتش که گریه ى تو ز...
-
شعر بسیار زیبای علی_یا_انسان_کامل از استاد شهریار
شنبه 15 دی 1397 21:49
شعر بسیار زیبای علی_یا_انسان_کامل از استاد شهریار یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی، بـابـی انـت و امـّی گوئیا هیچ نه همی به دلم بوده نه غمّی، بـابـی انـت و امّـی تو که از مرگ و حیات این همه فخری و مبـاهات، علی ای قبله حاجات گوئی آن دزد شقی، تیغ نیالوده به سمّــی، بـابـی انـت و امّـی گوئی آن فاجعه دشت بـلا هیچ...
-
بنام مــــــادر
شنبه 15 دی 1397 21:30
بنام مــــــادر بنام مادر" پابه پای غم من پیر شد و حـرف نـزد...!!! داغ دید از من و تبخیر شد و حـرف نـزد...!! شب به شب منتظرم بود و دلش پر آشوب.!!! شب به شب آمدنم دیر شد و حرف نزد.!!! غصه میخورد که من حال خرابی دارم...!!! از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد!!! وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند!!! خیس شد چشمش و...
-
آدمها شبیه لیوانند
شنبه 15 دی 1397 21:19
آدمها شبیه لیوانند ظرفیتهایی مشخص دارند... بعضی به اندازه استکان، بعضی فنجان ، بعضی هم یک ماگ بزرگ،،، وقتی بیش از ظرفیت لیوان در آن آب بریزی، سر ریز میشود، خیس میشوی، حتی گاهی که در اوج بدشانسی باشی و در لیوان به جای آب ، شربتی چیزی را زیادی ریخته باشی وسرریز شده باشد ، لکه ش تا ابد بر روی لباست میماند. آدمها مثل...
-
از خیاطی پرسیدند: زندگی یعنی چه ؟
شنبه 15 دی 1397 20:49
از خیاطی پرسیدند: زندگی یعنی چه ؟ گفت : دوختن پارگی های روح با نخ توبه از باغبانی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟ گفت: کاشت بذر عشق در زمین دلها، زیر نور ایمان از باستان شناسی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟ گفت : کاویدن جانها برای استخراج گوهر درون از آیینه فروشی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟ گفت : زدودن غبار آیینه دل با شیشه پاک...
-
باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب
شنبه 15 دی 1397 20:49
باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب ساز در دست تو سوز دل من می گوید من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب مرغ دل در قفس سینه من می نالد بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است بیم آنست که از پرده فتد راز امشب گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان پر چو پروانه کنم باز...
-
پدر پیری دستش را روی شانه پسرش گذاشت و از او پرسید:
شنبه 15 دی 1397 20:22
پدر پیری دستش را روی شانه پسرش گذاشت و از او پرسید: تو قوی تری یا من؟ پسر گفت:من! پدر با کمی دلشکستگی دوباره پرسید: تو قوی تری یا من؟ پسر گفت: من! پدر با دلی گرفته به یاد همه زحماتی که برای پسرش کشیده بود دستش را از روی شانه پسر برداشت و دورتر شد دوباره پرسید: تو قوی تری یا من؟ پسر گفت: شما! پدر پیر با تعجب پرسید: چرا...
-
دنیایی ...
شنبه 15 دی 1397 16:09
دنیایی ... که؛ با برادرکشی ! آغاز شود دنیای ِ خوبی نیست عاقبت ِ خوبی ندارد ! میدانم ... میدانم که دنیا با کُشتن ِ انسانیت، به زوال خواهد رسید این روزها بیشتر از همیشه منتظر ِ مرگ ِ دنیا - نشستهام ! اگر دیر هم شود، دروغ نیست ...!! حسن_جهانچی دیماه - ۱۳۹۵
-
دیروز به پدرم زنگ زدم ,
شنبه 15 دی 1397 14:10
دیروز به پدرم زنگ زدم , هر روز زنگ میزنم و حالش را میپرسم. موقع خداحافظی حرفی زد که حسابی بغضی شدم گفت:"بنده نوازی کردی زنگ زدی". وقتی که گوشی را قطع کردم هق هق زدم زیر گریه که چقدر پدر خوب و مهربان است. دیشب خواهرم به خانهام آمده بود , شب ماند, صبح بیدار شدم و دیدم حمام و دستشویی را برق انداخته است ....