-
فروغ_فرخزاد
پنجشنبه 27 دی 1397 20:28
فروغ_فرخزاد من خواب دیده ام که کسی می آید من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام و پلک چشمم هی میپرد و کفشهایم هی جفت میشوند و کور شوم اگر دروغ بگویم من خواب آن ستاره قرمز را وقتی که خواب نبودم دیده ام کسی می آید کسی می آید کسی دیگر کسی بهتر کسی که مثل هیچکس نیست ، مثل پدر نیست ، مثل انسی نیست ، مثل یحیی نیست ، مثل مادر...
-
شعر علیرضا قزوه به مناسبت شصتمین سالگرد تولد عباس خوش عمل کاشانی
پنجشنبه 27 دی 1397 17:01
شعر علیرضا قزوه به مناسبت شصتمین سالگرد تولد عباس خوش عمل کاشانی شنیدم که عبّاس دارد تولّد به کاشان بود جشن بسیار لابد ببندید آذین همه سایت ها را بدون درنگ و بدون تمرّد خروسان بخوانند قوقولی قوقو بگویند مرغان دلشاد قدقد شبیه چه مرغ و خروسی است عبّاس؟ گمانم شبیه عقاب است و هدهد میان همه اختران است عبّاس زمانی سهیل و...
-
به نام خالق خیر و درستی
پنجشنبه 27 دی 1397 16:49
به نام خالق خیر و درستی خداوند وقار و تندرستی به یادم هست در ترم بهاره گرفتم مچ ز یک آتیش پاره که وقت امتحان بود آن گلندام کف دستش پر از اعداد و ارقام به دست دیگرش مانند انجیل یکی طومار مشحون از فرامیل1 تغیّر کردم و گفتم به تندی: که ای دختر – که خیلی هم بلوندی-! نمی دانی که این کاری حرام است؟ جوابم داد: این حرفا کدام...
-
من شنیدم که یک ریاضت کش
پنجشنبه 27 دی 1397 16:48
من شنیدم که یک ریاضت کش می خورَد کل سال، یک بادام در شگفت آمدم سپس رفتم تا بپرسم سوال از بابام گفتمش اینچنین شنیدم من رفته ام تا گلوم در ابهام پدرم ابتدا کمی خاراند کله اش را و بعد از آن آرام داد یَک پاسخی که فِر خوردم مثل سی دی درون سی دی رام گفت بابا که ما کنون هستیم وسط دوره ی پسا برجام پهن باید کند ریاضت کش لُنگ...
-
جملهی ِ "شاه رفت" - تنها، مفهومی ندارد
چهارشنبه 26 دی 1397 15:00
جملهی ِ "شاه رفت" - تنها، مفهومی ندارد مردم ِ ایران؛ ز ِ دست ِ شاه، کلاً خسته بود شاه - چوب ِ ظلم و جور ِ خویش، خورد خود نرفت، اینهمّتِ یکملّتِ پیوسته بود حسن_جهانچی ۲۶ دیماه - ۱۳۹۷ HasanJahanchi
-
قبلاز شکنجه - لبهایِ خود را، وا نمود و گفت؛
چهارشنبه 26 دی 1397 09:48
قبلاز شکنجه - لبهایِ خود را، وا نمود و گفت؛ هر چه به خاطر داشت - از بود و، نبود و گفت؛ مانده بود - هر چه، که بر روی ِ دل ِ وا ماندهاش با زخم و دلی پُر درد، دهان ِ خود گشود و گفت؛ ده ساله بودم - خبر آمد پدر، در خون شناور شُد پاشید - از هم زندگی، یکهو شُدیم نابود و گفت؛ بعدها که فهمیدیم - پدر جان، از جنگلیها بود...
-
بخشی از شعرِ بازگشت
سهشنبه 25 دی 1397 15:05
بخشی از شعرِ بازگشت عاقبت خط جاده پایان یافت من رسیدم ز ره غبار الود نگهم بیشتر ز من می تاخت بر لبانم سلام گرمی بود شهر جوشان درون کوره ظهر کوچه می سوخت در تب خورشید پای من روی سنگفرش خموش پیش می رفت و سخت می لرزید خانه ها رنگ دیگری بودند گرد الوده تیره و دلگیر چهره ها در میان چادرها همچو ارواح پای در زنجیر عاقبت خط...
-
هم مسجدو هم کعبه وهم قبله بهانه است
سهشنبه 25 دی 1397 15:00
هم مسجدو هم کعبه وهم قبله بهانه است دقت بکنی نور خدا داخل خانه است در مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟ اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟ اینگونه چرا در پی اثبات خداییم؟ همسایه ی ما گشنه و ما سیر بخوابیم در خلقت ما راز و معمای خدا چیست؟ انسان خودش آیینه یک کعبه مگر نیست؟ برخیز و کمی کعبه ی آمال خودت باش چنگی به نقابت بزن...
-
من به مردی وفا نمودم و او
سهشنبه 25 دی 1397 14:51
من به مردی وفا نمودم و او پشت پا زد به عشق و امیدم هر چه دادم به او حلالش باد غیر از آن دل که مفت بخشیدم دل من کودکی سبکسر بود خود ندانم چگونه رامش کرد او که می گفت دوستت دارم پس چرا زهر غم بجامش کرد اگر از شهد آتشین لب من جرعه ای نوش کرد و شد سرمست حسرتم نیست زآنکه این لب را بوسه های نداده بسیار است باز هم در نگاه...
-
غربت امام مهدی (عج)
دوشنبه 24 دی 1397 11:04
غربت امام مهدی (عج) به نام رب مهدی لب گشایم سرود غیبتش را می سرایم سخن از غربت مهدی زهراست سخن از بی وفایی من و ماست غم مهدی غمی جانکاه باشد از آن کمتر کسی آگاه باشد کجا یوسف ، چنین زندان کشیده؟ کجا یعقوب ، این هجران کشیده ؟ هزار و یکصد و هفتاد سال است که می داند که، مولا در چه حال است؟ فدای غربتش ، یاور ندارد به این...
-
الا یا ایها الیاغی یو آر اِند خل و چلها
یکشنبه 23 دی 1397 21:52
الا یا ایها الیاغی یو آر اِند خل و چلها که امضای گوگولیات زده طعنه به باطلها چنان رفتی تو با فیگور سمت دفتر و خودکار که گویی رفته ای سمت تردمیل ها و دمبلها برای هر که تو «جانی»، برای ما بادمجانی تو در چشم همه ریزی، مگر ترسو و بزدلها اتاق فکر برخیها، طعامش مغز خر بوده که مثل خر -بلانسبت- فروماندند در گلها مگر...
-
هرکه شد خام به صد شعبده خوابش کردند
یکشنبه 23 دی 1397 16:30
هرکه شد خام به صد شعبده خوابش کردند هرکه در خواب نشد ، خانه خرابش کردند پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما وصفی از طعم دلانگیز کبابش کردند گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشت دوزخـی پر ز بـلایـا و عذابش کردند بازی اهل سیاست که فریبَست و ریا خدمت ِ خلق ستمدیده خطابش کردند اول کار بسی وعدۀ شیرین دادند آخرش تلخ شد و...
-
با مسمط ، با قصیده ، با غزل ، با مثنوی
شنبه 22 دی 1397 18:31
با مسمط ، با قصیده ، با غزل ، با مثنوی صائبی از اصفهان و بیدلی از دهلوی نیِر و یغما و جودی، شهریار و مولوی میبرد اما دلم را مصرعی از منزوی : این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است ولادت حضرت زینب کبری (س) مبارک باد samtekhoda3
-
تنهاتر از یک برگ
شنبه 22 دی 1397 13:54
تنهاتر از یک برگ با بار شادیهای مهجورم در آبهای سبز تابستان آرام میرانم تا سرزمین مرگ تا ساحل غمهای پاییزی در سایهای خود را رها کردم در سایه بیاعتبار عشق در سایه فرار خوشبختی در سایه ناپایداریها شبها که میچرخد نسیمی گیج در آسمان کوتهدلتنگ شبها که میپیچد مهی خونین در کوچههای آبی رگها شبها که تنهاییم با...
-
خانه پدر و مادر
شنبه 22 دی 1397 12:28
"خانه پدر و مادر" بعد از خانه خدا،تنها خانه ای است که: روزی ده ها بار می توانی بروی بدون دعوت و هر بار صاحب خانه از دیدنت خوشحال و خوشحال تر می شود. خانه ای که برای رفتن نیازی به دعوت ندارد خانه ای که حتی خودت می توانی کلید بیندازی و وارد شوی خانه ای که همیشه چشمانی مهربان به در دوخته تا تورا ببینند خانه ای...
-
عاقبت یکروز ...
شنبه 22 دی 1397 11:13
عاقبت یکروز ... می گریزم از فسون دیده ی تردید می تراوم همچو عطری از گل رنگین رویاها می خزم در موج گیسوی نسیم شب می روم تا ساحل خورشید در جهانی خفته در ارامش جاوید نرم می لغم درون بستر ابری طلایی رنگ پنجه های نور میریزد بروی اسمان شاد طرح بس آهنگ من از انجا سرخوش و ازاد دیده میدوزم به دنیایی که چشم پرفسون تو راههایش را...
-
حضرت_زینب
جمعه 21 دی 1397 23:39
حضرت_زینب امشب از عرشِ خدا بانگِ سعادت آمد نورِ چشمانِ علی(ع)، کوهِ صلابت آمد زینبِ حضرتِ زهراست بدانید فقط جهت ِ بندگی و صبر و رشادت آمد محسن_زعفرانیه اشعار ناب آئین ے shere_aeini
-
برف نو، برف نو، سلام، سلام!
جمعه 21 دی 1397 23:25
برف نو، برف نو، سلام، سلام! بنشین، خوش نشسته ای بر بام. پاکی آوردی - ای امید سپید!- همه آلوده گی ست این ایام. راه شومی ست می زند مطرب تلخ واری ست می چکد در جام اشک واری ست می کشد لبخند ننگ واری ست می تراشد نام شنبه چون جمعه، پار چون پیرار، نقش هم رنگ می زند رسام. مرغ شادی به دام گاه آمد به زمانی که برگسیخته دام! ره به...
-
ای تهی دستان عالم سائل امداد تو
جمعه 21 دی 1397 10:55
ای تهی دستان عالم سائل امداد تو افضل الاعمال من یعنی سلام و نام تو قبله دلها به سمت مشهد تو مایل است مسجدالاقصی ایران است گوهرشاد تو عکاس: مسعود نوذری aqr_ir
-
لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !
پنجشنبه 20 دی 1397 22:13
لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ ! از گرما می نالیم. از سرما فرار می کنیم. در جمع، از شلوغی کلافه می شویم و در خلوت، از تنهایی بغض می کنیم. تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصیر غروب جمعه است و بس! ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ: ﻣﺪﺭﺳﻪ.....
-
مناجات
پنجشنبه 20 دی 1397 21:45
مناجات ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی کلام: سنایی، ابو سعید ابو الخیر ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی نروم جز به همان ره که توام راه نمایی همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم همه توحید تو گویم که به توحید سزایی... بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی... نتوان وصف تو...
-
جز خلوت عشق نیست درمان
پنجشنبه 20 دی 1397 21:42
جز خلوت عشق نیست درمان رنج باریک اندهان را یا دیدن دوست یا هوایش دیگر چه کند کسی جهان را در حلقه عشق جان فروشم بیحلقه او مباد گوشم گویند ز عشق کن جدائی کاینست طریق آشنائی من قوت ز عشق میپذیرم گر میرد عشق من بمیرم پرورده عشق شد سرشتم جز عشق مباد سرنوشتم آن دل که بود ز عشق خالی سیلاب غمش براد حالی یارب به خدائی خدائیت...
-
حالا که دلار، کورس قیمت را باخت
پنجشنبه 20 دی 1397 13:38
حالا که دلار، کورس قیمت را باخت باید که سرود ملی و مارش نواخت شادیم از اینکه پول آمریکایی در مقدم مرغ وطنی لنگ انداخت فهیمه انوری وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز vatanz_ir
-
خرسی ست که روی پول لالائیده
پنجشنبه 20 دی 1397 13:35
خرسی ست که روی پول لالائیده اورا ننه اش خارجکی زاییده در پوشک چند میلیونی شا...خوابیده هرچیز،که دیده همه را خواهیده تا در بدنش هست توان خواهد خورد ازسفره ی انقلاب نان خواهد خورد انداخته اش در پر قو مامانش وارد شده از آنتالیا تنبانش این بچه که لکسوس شده پیکانش جان توکه نه بجان باباجانش از جانب کل بستگان خواهد خورد از...
-
کار هر عابدی که عرفان نیست
پنجشنبه 20 دی 1397 13:28
کار هر عابدی که عرفان نیست هر زمانی که وقت باران نیست مست باده شدن که آسان نیست می وپیمانه ها فراوان نیست گر شراب طهور می خواهی باید از عمق دل کشی آهی راه عشاق دردسر دارد عاشق واقعی هنر دارد در سرش فکر بال وپر دارد فکر پرواز در سحر دارد عاشق واقعی فقط زینب در غزل بهترین لغت زینب ماه شبهای تار یازینب حضرت باوقار یازینب...
-
من شنیدم که یک ریاضت کش
پنجشنبه 20 دی 1397 13:26
من شنیدم که یک ریاضت کش می خورَد کل سال، یک بادام در شگفت آمدم سپس رفتم تا بپرسم سوال از بابام گفتمش اینچنین شنیدم من رفته ام تا گلوم در ابهام پدرم ابتدا کمی خاراند کله اش را و بعد از آن آرام داد یَک پاسخی که فِر خوردم مثل سی دی درون سی دی رام گفت بابا که ما کنون هستیم وسط دوره ی پسا برجام پهن باید کند ریاضت کش لُنگ...
-
از نهضت ِ سبزیم و سبز ِ معنوی هستیم
پنجشنبه 20 دی 1397 13:15
از نهضت ِ سبزیم و سبز ِ معنوی هستیم در راه ِ استقرار ِ آزادی - قوی هستیم از فتنه دور و دشمن ِ هر فتنهای مائیم ما عاشقان ِ میرحسینموسوی هستیم حسن_جهانچی ۱۲ بهمنماه - ۹۵ حصر_را_بشکنید محصورین_را_آزاد_کنید HasanJahanchi
-
به نام خالق خیر و درستی
پنجشنبه 20 دی 1397 13:03
به نام خالق خیر و درستی خداوند وقار و تندرستی به یادم هست در ترم بهاره گرفتم مچ ز یک آتیش پاره که وقت امتحان بود آن گلندام کف دستش پر از اعداد و ارقام به دست دیگرش مانند انجیل یکی طومار مشحون از فرامیل1 تغیّر کردم و گفتم به تندی: که ای دختر – که خیلی هم بلوندی-! نمی دانی که این کاری حرام است؟ جوابم داد: این حرفا کدام...
-
هیچ وقت از خودمون پرسیدیم قیمت یه روز زندگى چنده؟
پنجشنبه 20 دی 1397 09:12
هیچ وقت از خودمون پرسیدیم قیمت یه روز زندگى چنده؟ ما که قیمت همه چیزو با پول میسنجیم تا حالا شده از خدا بپرسیم: قیمت یه دست سالم چنده؟ یه چشم بى عیب چقدر مى ارزه؟ چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنمون پرداخت کنیم؟ قیمت یه سلامتى فابریک چقدره؟ و خیلى سوال ها مثل این.... چیه...؟ خیلى خنده داره نه؟ اگه یه روزى فهمیدیم قیمت...
-
زندگی
چهارشنبه 19 دی 1397 23:06
زندگی گفت : زندگی مثه نخ کردنه سوزنه! یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی، ولی چشات انقد خوب کار میکنه که همون بار اول سوزن رو نخ میکنی، اما هر چی پخته تر میشی، هر چی بیشتر یاد میگیری چجوری بدوزی، چجوری پینه بزنی، چجوری زندگی کنی، تازه اون وقت چشات دیگه سو ندارن. گفتم : خب یعنی نمیشه یه وقتی برسه که هم بلد باشی بدوزی، هم...