وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

پدر پیری دستش را روی شانه پسرش گذاشت و از او پرسید:

پدر پیری دستش را روی شانه

پسرش گذاشت و از او پرسید:

تو قوی تری یا من؟

پسر گفت:من!

پدر با کمی دلشکستگی دوباره پرسید:

تو قوی تری یا من؟

پسر گفت: من!

پدر با دلی گرفته به یاد همه زحماتی

که برای پسرش کشیده بود

دستش را از روی شانه پسر برداشت

و دورتر شد دوباره پرسید:

تو قوی تری یا من؟

پسر گفت: شما!

پدر پیر با تعجب پرسید:

چرا نظرت عوض شد؟

پسرگفت:

وقتی دست شما روی شانه هایم بود

حس می کردم یک کوه پشتیبان من است!!

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.