«چالش مصرع سوم، هجویه ولنتاین توسط شاعران راهراه»
قسمت اول:
غوغا شده؛ امروز چه روزیست مگر؟
گشتهست مغازهها همه خر تو خر
هرچند که آریاییام اما تو
برخیز برای من ولنتاین بخر
احد ارسالی
هرچند که آریاییام اما تو
دستم رو بگیر و منو بردار و برو
یک خرس تپل بخر برایم عجقم
قرمزتر از این بکن ولنتاینم رو
حسن اویسی
یک خرس تپل بخر برایم عجقم
آئینه و گل بخر برایم عجقم
خواهی که مرا خرم کنی یک افسار
از اونور پل بخر برایم عجقم
سیدمحمد صفائی
خواهی که مرا خرم کنی یک افسار
بر گردن خود کن ببرم تا بازار
با کادوی خرس و قلب و یککم شکلات
در باغ خراب قلب من عشق بکار!
فرشته پناهی
با کادوی خرس و قلب و یککم شکلات
پیدا نکنی از اخم من راه نجات
من از تو توقعی ندارم گل من
جز بیست گرم طلا و یک شاخه نبات
احد ارسالی
من از تو توقعی ندارم گل من
چون قانع و خوب و سازگارم گل من
البته به نامم نکنی مالت را،
تا عرش رسد جیغ و هوارم گل من
فرشته پناهی
البته به نامم نکنی مالت را
یادم نرود دبّه هر سالت را
پس کادوی روز عشق یادت نرود
آمار تو را دارم و احوالت را
طاهره ابراهیمنژاد آکردی
وطنز بهترین شعرهای طنز
vatanz_ir
دیوان حافظ غزل شماره ۲۳۴
چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید
نسیم در سر گل بشکند کلاله سنبل
چو از میان چمن بوی آن کلاله برآید
حکایت شب هجران نه آن حکایت حالیست
که شمهای ز بیانش به صد رساله برآید
ز گرد خوان نگون فلک طمع نتوان داشت
که بی ملالت صد غصه یک نواله برآید
به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود
خیال باشد کاین کار بی حواله برآید
گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان
بلا بگردد و کام هزارساله برآید
نسیم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ
ز خاک کالبدش صد هزار لاله برآید
[خانه ناهید]
«بداهه شاعران راه راه
به مناسبت ولادت با سعادت امام محمد باقر علیه السلام»
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
محمّد آمده و «ان یکاد» باید خواند
در ابتدای رجب قرص ماه کامل شد
دمید نور و سیاهی جهل زائل شد
ز روی حضرت باقر جهان شده پر نور
شده ز آمدنش چشم دشمنانش کور
به بیت حضرت زینالعباد نور آمد
زمان مستی و هنگامهی سرور آمد
خوشا به فاطمه بنتالحسن که مادر شد
به چشم اهل مدینه، نمادِ کوثر شد
هم او که آینهی حسن و حقنمایی شد
و سیدی علویّ و طباطبایی شد
هم از علی علوی گشته و نشان دارد
هم از تلالوء زهرایی ارمغان دارد
سپاه جهل، زمین خورد زیر اَقدامش
شکافت علمِ جهان را تلألوء نامش
ز پای تا سرش انوار حسن میبارد
ز نسل پاک حسین و حسن نشان دارد
ز روی حضرت باقر جهان شده پر نور
شده ز آمدنش چشم دشمنانش کور
بداهه سرایان:
مینا گودرزی، فرشته پناهی
حسن اویسی، ایمان قیلاویزاده
طاهره ابراهیمنژاد، فریبا رئیسی
زهرا محبی
وطنزبهترین شعرهای طنز
vatanz_ir
بنده یک انقلابی ریزم
از غم انقلاب لبریزم
میتپد بهر حفظ ارزشها
قلب بنده، به ویژه دهلیزم!
بس که زبر و زرنگم و زبلم
بس که جذابم و دلانگیزم
در فراز و فرود دولتها
هرگز از من جدا نشد میزم
من مدیری خدوم و پرکارم
دکتر بنده کرده تجویزم:
نکنم کار تا مهیا نیست
جوجه و شیشلیک شاندیزم
من نجوم و حقوق میخوانم
عاشق لحظههای واریزم
تا برانم خر مرادم را
من مجهز به شصت مهمیزم
از قضا ریش هم کمی دارم
کرده شش پر شوید، تجهیزم
گرچه قصدم برادری بوده
منشیام رفته گفته من هیزم
در همه چیز صاحبِ نظرم
من ملقب به شیخ پرویزم
میکنم هی جهاد فرهنگی
واقعاً افتخار آمیزم
فیالمثل توی واردات رژ و
دستگاه الکترولیزم
بس که کردم در اقتصاد، جهاد
یک شبه شد پرادو، ماتیزم
من برای گرفتن حقم
روز و شب با همه گلاویزم
ولی از دست قاضی و قانون
مثل ماهی مدام میلیزم
الغرض مخلص کلام این است:
بنده یک انقلابی تیزم
سفرهی انقلاب تا پهن است
از سر سفره برنمیخیزم!
مهدی پرنیان
دیوان حافظ غزل شماره ۲۳۳
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید
از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم
خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید
گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان
هر جا که نام حافظ در انجمن برآید
[خانه ناهید]