وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

دیوان حافظ غزل شماره ۲۲۹

دیوان حافظ غزل شماره ۲۲۹

بخت از دهان دوست نشانم نمی‌دهد

دولت خبر ز راز نهانم نمی‌دهد

از بهر بوسه‌ای ز لبش جان همی‌دهم

اینم همی‌ستاند و آنم نمی‌دهد

مردم در این فراق و در آن پرده راه نیست

یا هست و پرده دار نشانم نمی‌دهد

زلفش کشید باد صبا چرخ سفله بین

کان جا مجال بادوزانم نمی‌دهد

چندان که بر کنار چو پرگار می‌شدم

دوران چو نقطه ره به میانم نمی‌دهد

شکر به صبر دست دهد عاقبت ولی

بدعهدی زمانه زمانم نمی‌دهد

گفتم روم به خواب و ببینم جمال دوست

حافظ ز آه و ناله امانم نمی‌دهد

[خانه ناهید]

«شوخی با حافظ»

«شوخی با حافظ»

دیریست که دلدار پیامی نفرستاد

من فکر کنم گوشی او شارژ ندارد

***********

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم

سلفی گرفته بود خودش با برادرش

***********

هزار جهد بگردم که سر عشق بپوشم

پیامکت که رسید این قضیه هم لو رفت

**********

حضور خلوت انس است و دوستان جمع‌اند

ولی همه، سرشان توی گوشی خویش است

*********

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

گفت اینجا سرعت اینترنتش بالاتر است

*********

خوش‌تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟

کنج اتاق و چایی و وای‌فای رایگان

*********

اینترنت پرسرعت بی‌سیم خریدم

سلطان جهانم به چنین روز غلام است

*********

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

ظاهراً گوشی اچ‌تی‌سی او سوخته بود

مهدی پرنیان

#حضرت_ام_کلثوم

#حضرت_ام_کلثوم

از قرائن این چنین پیداست در را دیده است

ما شنیدیم، او ولیکن چل نفر را دیده است

قبل ضربت خوردن مولا و شاید قبل تر

بارها در کوچه ها داغ پدر را دیده است

آنکه عمری با حسن خون جگر را خورده بود

بین تشتی عاقبت خون جگر را دیده است

صبر پنهان داشت در کرب و بلا از این جهت

دور از چشم همه رنج سفر را دیده است

در که جای خود، پدر که جای خود، در شهر شام

چل نفر که هیچ از این بیشتر را دیده است

ام کلثوم است یا زینب نمی‌دانم کدام!

دور خواهر خواهری چندین نفر را دیده است

بارها این شرم بی‌اندازه او را می کشد

اینکه زینب پیش او داغ پسر را دیده است

شرم او یک بار اما می کشد او را دو بار

اینکه هم در دشت هم در تشت سر را دیده است

«اصرار ماکرون بر نشاندن عربستان در پای میز مذاکرات هسته‌ای ایران»

«اصرار ماکرون بر نشاندن عربستان در پای میز مذاکرات هسته‌ای ایران»

انقلاب کبیرمان هستی

کپی بی‌نظیرمان هستی

چه شبیه گیوتین مایی

ارّه‌ی دلپذیرمان هستی

تیغ اصلاح ملت عربی

روح روشن‌ضمیرمان هستی

شیر خیلی شریر، ایران است

شیر چرب و پنیرمان هستی

موم شیرین مشتمان هستی

ژله‌ای یا خمیرمان هستی

تا سیاهی روغنت بچکد

تو امیر اجیرمان هستی

کابوی ورژن به‌روز تویی

داعش هفت‌تیرمان هستی

ضربه‌گیر‌ بزرگ صهیونی

نازنین حقیرمان هستی

«جای تو در مذاکره خالی»

چرت و پرت اخیرمان هستی!

سوده سلامت

#وطن_امروز

وطنز بهترین شعرهای طنز

vatanz_ir

غریب تنها

غریب تنها

بیا ببین دلِ غمگینِ بی شکیبا را

بیا و گرم کن از چهره‌ات شبِ ما را

"من و جُدا شدن از کویِ تو خدا نکند"

که بی حرم چه کُنَم غصه‌های فردا را

خیالِ کربُبلایت مرا هوایی کرد

بگیر بالِ مرا تا ببینیم آنجا را

به موجِ سینه زنانت قسم به نامِ توام

که بُرده گریه‌یِ ما آبرویِ دریا را

گدایِ هر شبم و کاسه گردم و ندهم

به یک نگاهِ کریمانه‌ات دو دنیا را

مرا بِبَر بِچِشَم زیرِ پا مغیلان را

مرا بِبَر که ببینم به نیزه سرها را

خدا کند که بیایی شبی به روضه‌یِ ما

شنیده ام که به سر سر زدی کلیسا را

خوشا به پنجه‌ی راهب که شانه‌ات می‌زد

به آنکه بُرد دلِ راهبان ترسا را

به پیر‌مرد غریبی که شُست گیسویت

گرفت از سر و رویِ تو خاکِ صحرا را

خوشا به بزم عزاخانه‌اش که تا دَمِ صبح

شنید پیشِ سرَت روضه‌هایِ زهرا را

چرا بُرید سرت را به رویِ دامنِ من

چرا نشاند به خون این دو چشمِ زیبا را

چگونه سنگ شکسته جبین و دندانت

چگونه زخم تَرَک داده رویِ لبها را

به رویِ نیزه سرت بود و خیمه‌ها می‌سوخت

رسید شعله و زلفِ تو در هوا می‌سوخت

لبیـڪ_یـا_حســـیـن_ع

اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرج