غریب تنهاامام_حسین
جان بر کف و اشاره جانانم آرزوست
جانان هر آنچه میطلبد، آنم آرزوست
درمان درد من نبوَد غیر درد دوست
دردم دوا کنید که درمانم آرزوست
با سیل اشک تا که به دریای خون رَوم
شب تا به صبح، دیدۀ گریانم آرزوست
از چار گوشه دو جهان دست شسته ام
شش گوشه امام شهیدانم آرزوست
با یاد کام خشک علمدار کربلا
در موج بحر، سینۀ سوزانم آرزوست
پاداش گریه های همه عمر بر حسین
یک نوشخند از آن لب عطشانم آرزوست
صدبار اگر نثار رهش جان و سر کنم
تا باز جان دهم به رهش جانم آرزوست
از دامنی که سوخت به صحرای کربلا
یک شعله وقف آتش دامانم آرزوست
تا دم بدم نثار لب تشنه اش کنم
از آب دیده لؤلؤ و مرجانم آرزوست
در انتظار منتقم خون پاک او
دیدار روی مهدی قرآنم آرزوست
هزار جهد بکردی که مجلسیّ و شیک
کنی تمام جهان را برای خود تملیک
گهی سیاست تحریم و گه چماق و هویج
به هر معاهدهای اینچنین زدی پولتیک
نه گفتوگوی تو باشد صواب و خیر و صلاح
نه خلق و خوی تو باشد به آدمی نزدیک
دوا ز دست تو از زهر مار سمیتر
سلام از دهن توست عین فحش رکیک
«هزار نکتهی باریکتر ز مو اینجاست»
نمیشوی تو ز شیطان و او ز تو تفکیک
به زیر دستکش نرم، پنجهات چدنیست
دهی مدام به عالم پز دموکراتیک
به بند میکشی آزادی و عدالت را
مدام سوی حقوق بشر کنی شلیک
مصیبت همه آفاق از خباثت توست
شمال شرق پِرو تا جنوب موزامبیک
کنار منطقه بستی سگ نگهبانت
که هست قاتل و جانی به صورت ژنتیک
عراق و شام و یمن زخمی از جنایت توست
و گاو شیردهات در جنایت تو شریک
خوراک توست فقط نفت و خون ملتها
غذای خام و طبیعی و خوب و ارگانیک
«نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر»
برو ز منطقه و شیر را مکن تحریک
اگر نگاه چپی سوی مرز ما بکنی
فرو کنند به حلقت هزار بالستیک
همین بس است که از خطهی کویری یزد
بگفت پیرزنی با بیان فولکلوریک:
اِگر بیوینَمِت آی کوف تو پوز شده اینجا
بیگیرم از دل و دندهت دویس و شص تا پیک
افول میکند این اقتدار پوشالی
و روزهای تو مانند شب شود تاریک
شکوه و فرّ و جلال تو غرق خواهد شد
چنان که فرّ و جلال و شکوه تایتانیک
مهدی پرنیان
وطنزبهترین شعرهای طنز
vatanz_ir
شعر_انتظار
دل هوای روی ماه یار دارد جمعهها
دل هوای دیدن دلدار دارد جمعهها
صبح جمعه چشم در راهیم ما ای عاشقان
یار با ما وعدهی دیدار دارد جمعهها
چشمهای منتظر با اشکهای عاشقی
هر نگاهش حرفها بسیار دارد جمعهها
آفتابا امر کن تا ابرها پنهان شوند
آسمان بر تابشات اصرار دارد جمعهها
بیتو دلتنگیم جان مادرت زهرا بیا
بیتو دیگر حالت تکرار دارد جمعهها
دلخوشم با جملهای سرشار ازعشق و امید
یار با ما وعده دیدار دارد جمعهها
شاعر: سعید محمدی
مسجد مقدس جمکران:
jamkaran_ir
بداههی شاعران راهراه در مدح پهنای باند
قسمت دوم:
منتقد سادهای فاتحه را زود خواند
ملحفه را جمع کرد، سفرهی ما را تکاند
خندهکنان میبریم دست به دامان باند
رای به ما میدهد لشگر جویای باند
زیر تورم شده، خم کمرت؟ نیست غم!
غصه ندارم اگر، روزی تو گشته کم
لیک نیاید دمی، گوشهی چشم تو نم
چون که مهیا شده لعبت زیبای باند!
از قِبَل گشنگی، معدهیتان هست زخم
روده و کلّیّه و چشم و سر و دست، زخم
با کمک چسب و باند، دولت من بست زخم
ریخت سپس روی زخم، هی نمک از لای باند
قلب راکتور اگر پر شده، سیمانی است
ارزش مرغ و هویج، لعل بدخشانی است
لیک ببین این وزیر، خوشگل و مامانی است
یک تنه بودهست چون، مادر و بابای باند
چون که جوان است و خام، در سخن اسراف کرد
توی فجازی فقط، یکسره شوآف کرد
منتقدان را به طعن، مثل لودر صاف کرد
حال شده مثل جیمز، شهره به آقای باند!
دولت ما خط شکن، بهر رکود شدید
شعبدهی ارز ما، نیست در «عصر جدید»
وعدهی زیبای ما، گشته بتر از وعید
کاش بخوابید باز، روی متکای باند!
رأی نماینده گر، صاف نباشد نبود
توی الفبا اگر کاف نباشد نبود
در سخن ما اگر لاف نباشد نبود
ریخته باران لاف، از سر و از پای باند
حاصل تدبیر، هیچ! حاصل برجام، هیچ!
از قِبل دولتم، مانده چه در جام؟ هیچ
زین همه علم و عمل، مانده ز برگام، هیچ
این من و دوز ودغل، این من و رویای باند
بداههسرایان:
سوده سلامت، مهدی امام رضایی
زهرا محبی، فرشته پناهی
مطهّره نقدعلی، حامد سنگونی
یاسر پناهیفکور
بداههی شاعران راهراه در مدح پهنای باند
قسمت اول:
هر نفس از چپّ و راست، میرسد آوای باند
مست و خرابیم از بوی دلافزای باند
ما همگی گشتهایم محوِ تماشای باند
شاد از افزایشِ قدرت پهنای باند
سخت شده زندگی، چشم همه تر شده
گوش وزیران که از نالهیتان کر شده
مرغ گرانتر شده؟ چای گرانتر شده؟
نیست غمی؛ میخوریم در عوضش چای باند!
کاهش نرخ دلار؟ من که بلد نیستم!
بورس شده خوار و زار؟ من که بلد نیستم!
از تو در آمد دمار؟ من که بلد نیستم!
من بلدم حظ کنم از قد و بالای باند
اولویت سنجیِ دولتمان عالی است
خدمت ما دائماً خدمت جنجالی است
حیف ز تدبیرمان سفره پر از خالی است
باش کماکان خموش در کف غوغای باند
دولت تدبیرمان، آمده با یک کلید
گر چه شد از بخت بد، یک شبه آن ناپدید
هست چو پهنای باند، هیچ نشو نا امید
زنده کند مرده را هوی مسیحای باند
هر طرفی رونقی، کسب چه پر نان و آب
قیمت ارزاق و ارز، خالی از هر حباب
سفره مردم پر از بوقلمون و کباب
وسعت و پهنای آن هم شده همپای باند
مدرسه و درس و مشق، چشمهی علم و سواد
مایهی سرگرمی بچهی سرحال و شاد
رونق تولید و کار، ضد خلاف و فساد
بر سر فرق خودم هست فقط جای باند
گرگِ نگونبخت، نان! ارز و طلا، میگمیگ!
مرغ هم از کودکی سر بدهد: جیگجیگ!
ریخته در سفرهها برکتتان گیگگیگ
ما همگان کیستیم؟ غرقهی دریای باند
از یَم پهنای باند، تشنه بسی سیر شد
جرعهای از جام آن، خورد و نمک گیر شد
این همه از برکت دولت تدبیر شد
گشته تمام جهان، محو تماشای باند
بداههسرایان:
امین شفیعی، طاهره ابراهیم نژاد
محمدعلی کمالیمقدم، مینا گودرزی
محمود حسنیمقدس، زاهده شاد
سارا رمضانی، احد ارسالی