«پهلویهای فراری، منهای پولهای ملت:»
هی پسر! هی ربع! رب را کم بزن!
سیر و نعنا داغها را هم بزن!
تف نکن، چندش! به روی شیشهها
دستمال لعنتی را نم بزن
سوسکهای دستشویی را بکش
گوشههای کافه را هم سم بزن!
هی نجسی و خیال کاخ و سان!
جان عمهت با غذا «زمزم» بزن
گفته خانومم که شهبانو اگر
ناخونک زد بر غذا، محکم بزن!
تا شئون شعر گردد حفظ، پس
من نه! اما دخترم! مریم! بزن
پشت هم فرتی غذا کِش میرود
پشت دستش فرت پشتهم بزن!
هووی! شهبانو! لگن خورده ترَک
قید مزد هفته را، از دم بزن
در لگن، وان را توهم میزنی؟!!
میزنی؟ باشد! مث آدم بزن
چون پنیسیلین خودش میکروبکش است
جای صابون گران، شلغم بزن
میپرستی پول و «رو»یت سنگ پاست
باز از میهنپرستی دم بزن!
در تریبون از طرفداران خود
لافهای درهم و برهم بزن
گرچه حرف مفت، خیلیها زدند
من به «تو» بدجور میخندم، بزن
حیف تایم پخشتان، یکّی شده
با زمان پخش «پیم و پم»، بزن!
فهیمه انوری
می نویسم عشق و می لرزد دلم
مینویسم عشق و اشکم میچکد
مینویسم یاد و یادت می کنم
می نویسم ابر و باران می چکد
منویسم تا تو را پیدا کنم
از میان برگ های دفترم
تو که هستی تو چه هستی خوب من
ای تمام شعرهای دفترم
تو که هستی که دلم شیدای توست
تو که هستی که پریزاد منی
تو تمام لحظه هایم با منی
یا که نه شاید که همزاد منی
«راحتی»
گر نداری مو به سر، از پیچ و تابش راحتی
پول سلمانی نداری، از عتابش راحتی
خواب آشفته کسی بیند که معده دم کند
شب نخوردی گر غذا، هنگام خوابش راحتی
گر نداری خانه شخصی، برادر، غم مخور
در عوض از مالیات و پول آبش* راحتی
در زمستان گر ز سرما گشتهای سرخ و سیاه
غم مخور، قلبالأسد در آفتابش راحتی
گر نداری ثروت و پوند و دلار و پول و مول
در عوض از جمع و تفریق و حسابش راحتی
گر که شد حمالْ طفل تو، نشد بحرالعلوم
از غم شهریه و کیف و کتابش راحتی
گر نداری همسر زیبا و طناز و ننر
نیمهشب از غرولند ناصوابش راحتی
گر نداری نوکر و کلفت، مشو غمگین، چرا
صبحدم از بوی گند رختخوابش راحتی
گر نداری رادیو در خانهات، دلخور مباش
چون ز چرت و پرتهای بیجوابش راحتی
* پرداخت پول آب به گردن مستأجر است!
خسرو شاهانی
روزی گذشت شاهرخی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه کسی بیهنر که چیست
آن خودروی عجیب و غریبی که زیر پاست
آن یک جواب داد چه دانیم؟! لاکچریست
حتما که زین و برگ خرش هم گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت
این مزد ناز و عشوه و استیل و ادعاست
ما را به پست و پوستر و هشتگ خریدهاست
این گرگ سالهاست که محبوب گلههاست
بازیگری که فحش رکیکش کلاس داشت
کشف حجابش البته در حد دکتراست
نخل طلا و خرس طلا پیشکش اگر
بهتر نشان دهد که به تعظیم کدخداست
بر صفحهی مجازی ایشان نظاره کن
تا بنگری که شاخ فضای هنر کجاست
حالا برو که چون و چرا کردنت چه سود
رأیت گرفت و بر سرت آورد آنچه خواست
سوده سلامت
( اقتصاد ناتوان)
جنگی با یک دیوانه بود، اما دفاع جانانه بود
مردانِ حق لبیک گو، ایثار و دفع فتنه بود
شهد شهادت نوش بود، تکبیرها در گوش بود
دنیا هم کَر بود و لال با ما چقدر بیگانه بود
نوش کرده ایم ماجام زهر،بودلاله گون روستاوشهر
تصمیم ما بودمنطقی، اما قبول قطعنامه بود
آن دولت سازندگی، افتاد در درماندگی
او در بازسازیِ این کشور ویرانه بود
اودر عمل بود ناتوان، از اقتصادی نیمه جان
کرد اقتصاد را دولتی ،کارش خوش بینانه بود
آمد اصلاحات پدید ، شد دولت شور و امید
گفت کارگزارم در عمل، کارش بی کارنامه بود
یک دولتی با یک شعار، انگار زمستان شد بهار
بنزین هشتاد شد هزار، این مژده ی دردانه بود
یارانه را تدبیر کرد، هر کس را درگیر کرد
در این بازارِ حراج ، مسرور و هم مستانه بود
برپشتِ نیسان بود سوار، حرفش بود، داد وهوار
صبح بود درکوچ اصفهان، عصرهم در آستانه بود
می رفت در بین الملل، می داد اندرز بَر دُوَل
خشنودنبودنددیپلمات، تحریم وچندقطعنامه بود
قفلِ وطن باید گشود، بر هموطن خدمت نمود
با یک کلیدی آمده ، او مشکلش یارانه بود
شش سال اواندیشه کرد،این شاخه وآن شاخه کرد
از بس ز محمود نقد کرد، کارش حذف یارانه بود
برجام بر فرجام رسید، آخر به سر انجام رسید
تحریمها درهم شکست، پایانی بهر کینه بود
آمد دلار از هند و چین، مسرور بودند مسلمین
ملت ندیدند یک ریال، از بهر ما افسانه بود
آمد ترامپ کاخ سفید، این دلقک زشت پلید
بر جام را نابود کرد، فکر توافقنامه بود
اروپا هم بی ساز وکار ، برجام در حد شعار
فرصت سوزیها نمود، کارش مرموزانه بود
تحریمها تاثیر کرد ، دولت تو مشکل گیر کرد
نبود مواد اولی، تعطیلِ چند کارخانه بود
سودا گران در لاله زار، یک کیفی از پوند و دلار
شد کسب و کار عده ای، ارز و طلا و خانه بود
شد پول ملی بی بها، قیمت اجناس رو هوا
گردید نظارت منتفی، انگار وطن دزدخانه بود
کار یک مشت دلالی شد، جیب ملت خالی شد
این دولت تدبیر ما، انگار ز ما بیگانه بود