وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

از دوری تو از سر این سفره، حزینم

از دوری تو از سر این سفره، حزینم

برگرد به این سفره که بسیار غمینم

از سرِّ گرانی و نبودت خبری ده

من محرم اسرارم و بسیار امینم

آخر تو بگو تا منِ بیچاره بدانم

تا کی به تمنای تو در صف بنِشینم

هر بار که آهنگ خرید تو نمودم

نرخ تو نجومی شد و بد زد به زمینم

نزدیک بهار است بیا سفره بچینیم

بی سِرو تو کامل نشود سفره‌ی سینم

با این همه تدبیر در این سفره‌ی خالی

یعنی بشود بار دگر مرغ ببینم؟

انگار که تحریم نمودی همه را چون

با واژه‌ی تحریم در این قصه عجینم!

محمدعلی کمالی مقدم

طنز | بهترین شعرهای طنز

کلیدش را طرف چرخاند برعکس

https://uupload.ir/files/6c5q_%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%B4.jpg

کلیدش را طرف چرخاند برعکس

سر قول و قرارش ماند برعکس

گرفت او اقتصاد و هسته‌ای را

و چرخ هر دو را چرخاند برعکس

غرور و غیرت ایرانی‌اش را

به دشمن‌هایمان فهماند برعکس

به پاسپورتی که در دست شما بود

چه عزت‌ها که برگرداند برعکس

گل امید در دل‌های مردم

به تدبیر خودش رویاند برعکس

شبیه ایرباسی نو، وطن را

به سوی قله‌ها پرّاند برعکس

و شاخص‌های رشد اقتصادی

به سقف آسمان چسباند برعکس

به گفتار درست و صادقانه

دهان خویش را جنباند برعکس

خلاف وعده‌های دیگران او

عمل را جامه‌ای پوشاند برعکس

‌ز خوبی نام او تا عرش رفته

خدا هم نام او را خواند برعکس

محمد صبوریان

وطنز بهترین شعرهای طنز

چارشنبه

چارشنبه

گفتی پس از هر مشکلی هربار، شنبه!

گفتی گشایش‌ها شود بسیار، شنبه

گفتی که من از جمعه بیزارم رفیقان

بمب انرژی می‌شوم انگار شنبه

گفتی گرانی می‌شود از شنبه نابود

گفتی که آسان می‌شود دشوار، شنبه

گفتند شیخا مشکلی در مملکت هست

گفتید حلِ مشکل و دیدار، شنبه

گفتند خیلی واجب است این کار دریاب

گفتی که با بیژامه‌ام؛ شلوار، شنبه!

گفتی که هرکس خواب بوده روز جمعه

بیرون می‌آید بعدِ خواب از غار، شنبه

جمعه از اول بوده بهر استراحت

باید که شد مشغول در هرکار شنبه

گفتند دشمن کرده پررویی دوباره

گفتی به دشمن می‌دهم هشدار، شنبه

گفتی اگر سید به جای تو بیاید

در هر خیابان می‌کشد دیوار، شنبه

گفتند آن آخر صدا کم بوده... از کی؟

گفتی که حالا می‌کنم تَکرار: شنبه

مانند بابای منی پنجاه سال است

فرموده ترک معضل سیگار، شنبه

این آخر کاری بیا کاری نکو کن

برجام را آتش بزن این چارشنبه

احمد رفیعی وردنجانی

وطنزبهترین شعرهای طنز

تقدیم به معلمان کشورم

تقدیم به معلمان کشورم

درکتاب هشتم دوره اول متوسطه در درس اول شعری تحت عنوان "پیش از اینها "سروده قیصر امین پور وجود دارد که سه بیت اول آن چنین شروع شده

پبش از اینها، فکر می  کردم  خدا

خانه ای دارد میان ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

مشتی از الماس و خشتی از طلا

پایه ها ی برجش از عاج و بلور

بر سرتختی نشسته با غرور........

اما یک شاعر خوش ذوق در یک مقایسه عجیب همانند  شعر بالا شعری سروده که درخور تامل است.

*شعر  حکمت ویروس تقدیم به معلمان واساتید زحمتکش :*

پیش از اینها فکر می کردم دبیر

خانه ای دارد ، در حد   وزیر

آدمی  باشد ،از جنس غرور

چهره ای بیگانه، در حل امور

شغل او بس راحت و بی دردسر

کار او باشد، مبرا از خطر

سختی کارش، بیان داستان

قصه ی شیرین  شاه باستان

می نشیند پشت میزی در کلاس

با ردیف انبیا گردد قیاس

محور کارش باشد یک کتاب

فصل تابستان بگیرد حق خواب

در دل من ،حسرت بسیار بود

چون به ظاهر شاغلی بیکار بود

روز وشب در گیر بودم، با خودم

کاش من هم یک معلم می شدم

سال ها در ذهنم این تصویر بود

خواب هایم خالی از تعبیر بود

تا که یک روز کردم آهنگ سفر

گشتم از این کرونا من با خبر

ویروس بی رحم، چون دام بلا

کودک و پیرو جوان ، کرد مبتلا

یک جهان از جمله ایران پای کار

تا کنند زنجیره ی ویروس مهار

لا جرم تشکیل دادند یک ستاد

گشت تعطیل سازمان وهر نهاد

شد مجازی درس ومشق  کودکان

خانه ها شد مدرسه از بیم جان

دانش آموز از معلم ها جدا

کشتی دریای علم ، بی ناخدا

در پی چاره شدند چندین وزیر

تا کنند جبران کار یک دبیر

با دو صد ترفندو ده ها ابتکار

در نبود زیر ساخت، شد نابکار

آخرین تدبیر دولت شاد شد

شرکت سازنده اش آباد شد!!

شاد آمد در عمل بندی نبافت

باز هم محروم از هر زیر ساخت

در فضایی چون مجازی زود زود

روز وشب آرامش از مردم ربود

تا معلم خود نیامد پای کار

کس ندید در ریل آموزش قطار

گشت ثابت بر من وامثال من

کار هر  کس نیست خرمن کوفتن

آنکه  دارد کار آسان بنده ام

از قضاوت های خود شرمنده ام

*یک معلم در ردیف انبیاست*

حال فهمیدم که این حرفی بجاست

حکمت ویروس این است در بیان

*ارزش کار معلم کرد عیان*

معلم عزیز خدا قوت

بیاین آتیـــش روشن کنیم که آخر ِ زمستونه

بیاین آتیـــش روشن کنیم که آخر ِ زمستونه

چارشنبه ی امسالیمون حسابی آتیش بارونه

غم و به آتیش بزنیم سرخــی ِ آتیش مال ما

درد و بلاها دور بشه از خونه ی امسال ما

آرش و کیخسرو و جـــم با همه ی اجداد ما

از گرمی آتیشامون دعوت بشن به خونه ها

کوزه ی جهل و بشکنیم از پشت بوم اندیشه

اسپند به آتیــش بزنیم چشم حسودا کور بشه

بیاین دعــــــا کنیم با هم دوباره آزادی بیاد

محنت بره روزی بیاد غم بره و شادی بیاد

اهریمنا عاصی بشن از شـــــادی امسال ما

کور بشن و دور بشن و دود بشن و برن هوا!

چهارشنبه سوری مبارک