کلیپ شعردوش طنز
زیبا تریبونم ز فراغت بِـ بـ بنالم
داغانم و دلسوختهام چون بَـ بلالم
فافافایزر که بهانهاست حقیقت
از دوری تو ککککج شد چشوچالم
لکنت به درک آآآآبرویم رفت
بردند تو را روسیَهام ذذذذغالم
تا شد تتتتتتترامپ خلوچل اوت
تتتریبون دزد شکر زد توی حالم
دیگر من از آن روز سسسسوژهی طنزِ
آن مممملانیای بیررریخت شغالم
شد هیبت آممررریکا پودر و من هم
هم سکتهای و مسخرهام هم لالالالم
یک حرف درست از دهنم ددددرآمد
من نیز شبیه وطنم رو به زوالم
فهیمه انوری
وطنز | بهترین شعرهای طنز

عیدانهی شاعران راهراه
چالش مصرع سوم
قسمت دوم:
بگیری میوه و آجیل شاید
گهی لپلپ خوری گه دانه باید
رسیده قیمت پسته به جایی
که هر کس میخرد زیرش بزاید
یاسر پناهیفکور
رسیده قیمت پسته به جایی
که سر بر آستان تخمه سایی
همان بهتر به جای پسته امسال
کنی از تخمههایت رونمایی
طاهره ابراهیمنژاد
همان بهتر به جای پسته امسال
رفیقان را کنی با تخمه اغفال
عزیزم عیدی دولت همین است
تحمل کن که خیلی میدهد حال
صامره حبیبی
عزیزم عیدی دولت همین است
دل مردم از این عیدی غمین است
به هر جا پول یا سرمایه داری
برای بلع، دولت در کمین است
فرشته پناهی
به هرجا پول یا سرمایه داری
چه خوشبختی! عجب سرمایهداری!
بیاور پول خود را صاف در بورس
توکل کن! نترس از بدبیاری!
محدثه مطهری
بیاور پول خود را صاف در بورس
عزیز من برو تا ناف در بورس
نه! بفروش و بخر اقلامِ نوروز
نباشی تا که هِی علّاف در بورس
طاهره ابراهیمنژاد
نه! بفروش و بخر اقلامِ نوروز
نخودچی کشمش و بادام نوروز
نخور غصه، برو قدری دعا کن
که از دولت بگیری وام نوروز
احد ارسالی
وطنز | بهترین شعرهای طنز
الهی!
گفتم : ز پا افتاده ام ،
گفتی : بلندت می کنم !
گفتم : نظر بر من نما ،
گفتی : نگاهت می کنم !
گفتم : بهشتم می بری؟
گفتی : ضمانت می کنم !
گفتم : که ادعونی بگم ؟
گفتی : اجابت می کنم !
گفتم : که من شرمنده ام ،
گفتی : که پاکت می کنم !
گفتم : که یارم می شوی ؟
گفتی : رفاقت می کنم !
گفتم : ندارم توشه ای ،
گفتی : عطایت می کنم !
گفتم : دردمندم خدا ،
گفتی : مداوایت کنم !
گفتم : پناهی نی مرا ،
گفتی : پناهت می دهم.
عیدتون مبارک در پناه حق
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
جمال صورت و معنی ز امن صحت توست
که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
در این چمن چو درآید خزان به یغمایی
رهش به سرو سهی قامت بلند مباد
در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد
مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد
هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیند
بر آتش تو به جز جان او سپند مباد
شفا ز گفته شکرفشان حافظ جوی
که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد
حافظ
توهم امید
چه خوب شد که آمدی! دلم پر از امید شد
ز برکت حضور تو فقیر ناپدید شد!
سریع میدود دوباره چرخ اقتصادمان!
عجییب جنسها همه به قیمت خرید شد
گشوده شد به رویمان در تمام خیرها
و قفلهای بسته کلّهم خودش کلید شد
چو زنگ خورد گوشیام، توهّم از سرم پرید
دوباره افت قند خون و هیکلم چو بید شد
فغان و اشک و آه ما به دامن کسی فتد
که توی دولتش فقط نصیبمان کووید شد
به هشت سال عمرمان فشار بود اونچنان
شبیه عمر نوح، عمر دولتش مدید شد
گشایشاتِ حاصله چنان عمیق گشتهاست
که روی دزد قصهی حسن کچل سفید شد!!
چه قدر در کفم هزار و چارصد رسد ز ره
میان برج پنج ناگهان ببینم عید شد
فرشته پناهی
وطنز | بهترین شعرهای طنز