
دستاندازِ مرغ
میکند از بس شدیداً نازِ بیاندازه مرغ
میکِشم اینروزها آری شدیداً نازِ مرغ
من که با ساز خیار و موز رقصیدم بسی
تا چه اندازه برقصاند مرا این ساز مرغ
پیش پروازش عقاب و باز کم آوردهاند
این بوَد اینروزها یک چشمه از اعجاز مرغ
"میم رِ غین" است تفسیرش نه چیز دیگری
نیست چیزی غیر از این تفسیر زیبا رازِ مرغ
رفتهرفته قیمتش از بس که بالا رفتهاست
گاو! آری گاو هم ترسم بگیرد فاز مرغ
یاد ایام خوشی در باغ و در صحرا بخیر
جمعهها با خانواده میشدم دمساز مرغ
حیف اکنون سفرهام خالی شده از هیبتش
میرسد بر گوش من از دورها آواز مرغ
نه؛ حریف او نشد ماشینِ تدبیر و امید
گیر کرده در میانِ چال و دستانداز مرغ
احد ارسالی
وطنز | بهترین شعرهای طنز
اگر یک سال گذشت و دلے را نشڪاندید،
اگر یک سال گذشت و تهمت نزدید،
اگر یک سال گذشت و دروغ نگفتید، به هر بهانه و نیتی،
اگر ڪسے از دست و زبانِ شما دست به آسمان بلند نڪرد،
اگر باعث نشدید ڪسے به خاطرِ شما و ڪارے ڪه با او ڪردید آه بڪشد،
اگر موجبِ گرفتاریِ ڪسے، دوریِ ڪسے از همسر و فرزند و خانواده نشدید،
اگر نانِ ڪسے را نبریدید، اگر بدِ ڪسے را نخواستید، اگر نخواستید در زندگے و احوالاتِ شخصیِ مردم ورود ڪنید،
اگر آبروے ڪسے را نبردید، اگر نیت خوانے نڪردید و مردم را قضاوت نڪردید،
اگر شخصے را منافق و منحرف و ڪافر و نجس و ... نخواندید،
اگر آزار ندادید و به خاطرِ سقوطِ ڪسے شادمانے نڪردید،
پس شما خود عید هستید و عید از شما مبارک است.
پس خوش به سعادت تان ڪه همه یِ وجودتان شڪوفه و بهار است
#ڪوچههاپرازعطرنرگسمیشودروزۍ
بهار از راه مىآید ،ولى دلها بهارى نیستـــــ
میان سفرهها عیدى،به جز چشم انتظارى نیستـــــ
نمى خواهم شود تحویل سالى بى گل رویتـــــ
بهاران جاى خود اما مرا لیل و نهارى نیستــــ
چه عیدى و چه تبریکى؟! بهار و فصل دلتنگى!
بدون نرگس چشمت،شکوه سبزه زارى نیستــــ
به هر گل مىرسم آرى،نمىیابم نشان از تو
در این باغ پر از گلشن، مگر نقش و نگارى نیستــــ!!
سلامى از سر خجلت،نثار ماه باید ڪرد
ڪه بعداز سالها هم سیصد و اندى،...نه! یارى نیستــــ
گل نرگس اجابت ڪن،دعاى آخر خود را
چرا در ڪوچه باغ دل،هواى عشق جارى نیستـــــ؟
مَن غُلام اَدَب عَبّاسَم
خاک پای حَرَم عَبّاسَم
غِیر اَز مَردانِگیَش حَرف مَزَن
مَن به عَبّاس عَلی حَسّاسَم
مَن به زَهرای سه ساله سوگَند
نَکُنَم پُشت به این اِحساسَم
جای مَن بوده هَمیشه هِیئَت
غِیر عَبّاس کَسی نَشناسَم
مَن حُسینی اَم و زَهرا نسَبم
مَن به این اَصل و نَسَب حَسّاسَم
تا که جان اَست به تَن می گویَم
مَن غُلام اَدَب عَبّاسَم
اَلسَلام عَلَیک یا اَبوالفَضل العَبّاس(ع)
بداههی شاعران راهراه
به مناسبت اعیاد فرخندهی شعبانیه
هلال ماه رسول خدا نمایان شد
دهید مژده به یاران که ماه شعبان شد
گلی شکفته به گلزارِ سومین روزش
کزان سماءِ امامت ستاره باران شد
رسید آینهی بی مثال روی علی
خوشا به حال امیری که باز خندان شد
اگرچه اشرف خلق است آدمی اما
گِلیست کز نم عشق حسین انسان شد
به کام خشک عطش، لذت شراب طهور
زلال چشمه میان دل بیابان شد
رسید ماه منیری که بس درخشان است
به پشت هالهی نورش ستاره پنهان شد
خبر میان ملائک ز هر طرف پیچید
رسید مژده به فُطرس که وقت غفران شد
برای آنکه همیشه اسیر گرداب است
حسین بهر نجات دلش شتابان شد
که گفتهاست به یک گل بهار ممکن نیست؟
شکفت نو گل زهرا، جهان گلستان شد
بداهه سرایان:
فرشته پناهی
سید محمد صفایی نویسی
محمود حسنی مقدس
محمدعلی کمالی مقدم
زهرا محبی، طاهره ابراهیم نژاد
وطنز بهترین شعرهای طنز