وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

نقیضه‌‌ای بر شعر فاضل نظری،تقدیم به مدیران پیر

نقیضه‌‌ای بر شعر فاضل نظری،تقدیم به مدیران پیر

ما برتریم، حوصله‌ی شرح قصه‌ نیست

کلاً سَریم، حوصله‌ی شرح قصه‌ نیست

ما حائز مقام نخست تلاش و کار

از آخریم حوصله‌ی شرح قصه نیست

یا خسته‌ ایم و خواب و یا چون دیازپام

خواب آوریم حوصله‌ی شرح قصه نیست

چون کوزه‌ی اصیل و قدیمی کمی فقط

ما لب پریم حوصله‌ی شرح قصه نیست

هرجا که هست سفره‌ی این انقلاب پهن

ما صفدریم، حوصله‌ی شرح قصه نیست

مانند سیل و زلزله آوار می شویم

ویرانگریم حوصله‌ی شرح قصه نیست

چرخید چرخ هسته ای و اقتصاد، حیف

چون پنچریم، حوصله‌ی شرح قصه نیست

ماندید اگر تمامی‌تان زیر خط فقر

ما آنوریم، حوصله‌ی شرح قصه نیست

هستیم آشنای دولت و جاسوس نیستیم

سردفتریم، حوصله‌ی شرح قصه نیست

ما را چه کشت؟ دغدغه‌ی زندگی خوب

گورخریم، حوصله‌ی شرح قصه نیست

عمریست در مقابله با بهمن رقیب

شهریوریم، حوصله‌ی شرح قصه نیست

با اینکه حال و حوصله‌ها را بدون شرح

سر می‌بَریم، حوصله‌ی شرح قصه نیست

زهرا فرقانی

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

شعری فوق العاده و زیبا احسنت به شاعرش

شعری فوق العاده و زیبا احسنت به شاعرش

عده ای سرب وگلوله,عده ای ملیاردها.

هردوتا خوردند اما این کجا وآن کجا!

این یکی از سوز ترکش آن یکی هم در سونا

هردو میسوزند اما این کجا وآن کجا!

عده ای بر روی مین و عده ای بر بال قو

هردو خوابیدند اما این کجا وآن کجا!

این یکی بر تخت ماساژ آن یکی بر ویلچرش

هردو آرام اند اما این کجا وآن کجا!

این یکی در عمق دجله,آن یکی آنتالیا

هر دو در آبند اما این کجا وآن کجا!

این یکی با گازخردل, آن یکی با گاز پارس.

هردو میسازند اما این کجا وآن کجا!

عده ای کردند کار و عده ای بستند بار

هردو فعالند اما این کجا و آن کجا!

باکری ها سمت غرب و خاوری ها سمت غرب

هر دو تا رفتند اما این کجا وآن

آن یکی بر پشت تانک و آن یکی بر صدر بانک

هر دو مسئولند اما این کجا و آن کجا!

عده ای بر تار شیطان میتنند چون عنکبوت.

عده ای بر حق وجاویدند اما این کجا و آن کجا؟

شعر زیبای با آل علی هر که در افتاد و رافتاد

شعر زیبای با آل علی هر که در افتاد و رافتاد

همگی شنیده اید ولی کمتر کسی میداند که شاعر آن حجت الاسلام سید اشرف الدین حسینی گیلانی قزوینی ملقب به نسیم شمال است. وی روزنامه ای با همین نام منتشر میکرد.

دیشب  به سرم باز هوای دگر افتاد

در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد

چشمم به ضریحِ شَهِ والا گهر افتاد

این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد

با آل علی هر که در افتاد بر افتاد!

این قبرِ غَریب الغُربا خسرو طوس است

این قبرِمُغیث الضُّعفا شَمس شُموس است

خاکِ درِ  او، مرجعِ ارواح و نفوس است

باید ز رَهِ صدق،  بر این خاک درافتاد

با آل علی هر که در افتاد بر افتاد!

این روضه ی پر نور، به جنّت زده پهلو

مغز مَلَک از عطر نسیمش شده خوشبو

بشنید  نسیم  سحری  رایحه ی او

کز بوی بهشتیش، چنین بی خبر افتاد

با آل علی هر که در افتاد بر افتاد!

حورانِ  بهشتی زده اند، در حرمش صف

خِیلِ مَلَک از نور، طَبَق ها همه بر کف

شاهان به ادب در حرمش گشته مُشرّف

اینجاست که تاج از سر هر تاجوَر افتاد

با آل علی هر که در افتاد بر افتاد!

اولاد علی شافع یوم عَرَصاتند

دارای  مقامات رَ فیعُ الدَّرَجاتند

در روز قیامت همه اسباب نجاتند

ای وای بر آن کس که به این دَرّه در افتاد

با آل علی هر که در افتاد بر افتاد!

کام و دهن از نام علی یافت حَلاوت

گل در چمن از نام علی یافت طَراوت

هر کس که به این سلسله بنمود عَداوت

در روز جزا، جایگهَش در سَقَر افتاد

با آل علی هر که در افتاد بر افتاد!

هر کس که به این سلسله ی پاک جفا کرد

بد کرد، نفهمید، غلط کرد، خطا کرد

دیدی که یزید از ستم و کینه چه ها کرد

آخر به دَرَک رفت و به روحش شَرَر افتاد

با آل علی هر که در افتاد بر افتاد! .

اولادِ اُمَیّه چو دَرِ کینه گشودند

بر عِترَتِ اطهار بسی ظلم نمودند

آخر همگی بِیدَقی از لعن ربودند

دیدیم که از نام و نشانشان، اثر افتاد

با آل علی هر که در افتاد بر افتاد!

حَجّاج که شد منکر هر خارقِ عادات

می کُشت به هر روز، بسی شیعه و سادات

امروز به او لعن کنند اهلِ سعادات

آوازه ی ظلمش به همه بحر و بر افتاد

با آل علی هر که در افتاد بر افتاد!

کردند جفاها بنی عبّاسِ ستمگر

مسموم شد از ظلم و جفا موسِیِ جعفر

بر قلب غریب الغربا، زَهر زد اَخگر

ظلم بنی عباس، به گیتی سَمَر افتاد

با آل علی هر که در افتاد بر افتاد!

بست آب به قبر شهدا چون مُتوکّل

در اوج فلک روح مَلَک شد متزلزل

دریا به فغان، موج زنان نعره زد از دل

در سطح زمین، غُلغُله در خشک و تر افتاد

با آل علی هر که در افتاد بر افتاد!

جِیشِ مُتوکّل، به لبِ شط بِنِشَستَند

بر زایِرِ شاه شهدا، راه ببستند

از کین، دل زَوّارِ حسین را بِشِکَستَند

از قافله ی عشق، بسی دست و سر افتاد

با آل علی هر که در افتاد بر افتاد!

یا رب به حَقِ مَنزلتِ شاه شهیدان

امسال نما لطف، به مرد و زنِ تهران

ما غرق گناهیم، تویی غافرِ عصیان

این شعر مرا بارِ دگر در نظر افتاد

با آل علی هر که در افتاد بر افتاد!

سید اشرف الدین حسینی گیلانی قزوینی در محرم ۱۲۸۹ق در شهر قزوین پا به عرصه گیتی نهاد. پدرش آقاعبدالله بَرَغانی (م۱۲۸۹ق) امام جمعه وقت قزوین و فرزند شیخ محمّدتقی برغانی مشهور به شهید ثالث و مادرش سیّده زهرا خانم نام داشت.

اشرف‌الدین با استناد به مدارکی نویافته، ادّعا می‌کرد که خاندان برغانی از سادات هستند و اصرار داشت که عالمان این خاندان باید رنگ عمامه خود را تغییر دهند.

او در پاسخ به اعتراض برادر بزرگترش می‌گفت: «من انتساب به امّ خواهم کرد و سلسله نَسَبی خود را از مادر خواهم گرفت که سیّده و اولاد پیامبر است.»

مزارش در قبرستان ابن بابویه رضوان الله تعالی علیهم شهر ری تهران قرار دارد.

خوانده ام در زمان دانشگاه

خوانده ام در زمان دانشگاه

چار واحد شناخت روباه

دو سه واحد حیات وحشُلوژی

در کنار پری، مری و مُژی

فحش سازی و چرت پردازی

جنگ بازی و بمب اندازی

چند واحد روان پریشی نیز

که خُلان را کنیم آنالیز

بست آل سعود بر گاری

چند واحد کلاه برداری

پاس کردم به آزمون و خطا

دامداری و دام دوشی را

درس هایم مپرس ربطش چیست!

چون که لیسانس من ترامپولوژی است!

طنز_مطبوعاتی

وطن_امروز

امین شفیعی

وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

 

دقت بوکودید اما ایرانیان

دقت بوکودید اما ایرانیان

وقتی زاکیم،گیدی زاک نفهمه

وقتی جوانبیم،گیدی جوان خامِ نفهمه

وقتی پیرا بیم ،گیدی پیر اینِ حالیه نیه

هر وقت بمردیم اَیید امی قبر سر

گیدی چه آدم فهمیده ای بُو

برگردان بفارسی

دقت کردید ماایرانیان

وقتی بچه ایم می گویند بچه است نمی فهمه

وقتی جوانیم می گویند جوان است نمی فهمه

وقتی پیرمی شویم می گویندپیره این حالیش نیست

وقتی هم که مردیم می آیند سرقبرمان

می گویندچه آدمفهمیده ای بود