وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

آه ای مرغ! چیست جریانت؟

آه ای مرغ! چیست جریانت؟

پرهیاهو شده ست دکّانت

شده افسانه دوره ی سیمرغ

اینک آری، رسیده دورانت

باز هم صف کشیده اند برات

تا رسد دستشان به دامانت

وه! خیابان و کوچه پر شده از

سینه چاکان سینه و رانت

گاو و بز از میانه در رفتند

تا که دیدند بین میدانت

یکّه تاز تمام بازاری

ای غنیّ و فقیر، خواهانت!

ای عزیزی  که با بسی منّت

می گذارند پیش مهمانت

گرگِ صحرا، اسیر قُدقُدهات

شیر جنگل، غلام دربانت

پول اصلاً چه قابلی دارد؟

جان هرچه خروس قربانت!

می شود باز مردمان بینند

در چمنزارها خرامانت؟

می شود باز مثل قبلاًها

همه هرجا خرند آسانت؟

می شود پیش چشم بچّه و زن

نشود جیب مرد حیرانت؟

می شود یا نمی شود مرغَک!

با توام! کر که نیست چشمانت!

ناز کم کن که بگذرد این نیز

باز هم می کنند ارزانت

باز هم گرم و یخ زده، هرروز

می فروشند لخت و عریانت

می پزندت چنان که می دانی

تا بریزند در فسنجانت

می کشندت به سیخ تا بلکه

روی آتش کنند بریانت

می شوی تکّه تکّه تا بخورند

آی جوجه کباب! با نانت

استخوان تورا کشند به نیش

نگذرند از دو بال لرزانت

آری ای مرغ! روزگار این است

(می کند از خودت پشیمانت)

دل به این مکنت دوروزه مبند

بعد ها نیست وقت جبرانت

ازما گفتن بود!

مجتبی احمدی

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

 

کس نیارد مگر به مجبوری

کس نیارد مگر به مجبوری

روز روشن، چراغ زنبوری

در ادارات ما که گلبیزی است

مشورت نیز یک چنین چیزی است

چون مدیران خبیر و هشیارند

چه نیازی به مشورت دارند

لیک در چارتها، بدون نیاز

جا برای مشاوران شده باز

گرچه این امر، خواه ناخواهی

باعث خیر می شود گاهی

گر رفیقی کند مراجعه دیر

یا سفارش شود کسی به مدیر

در همان دفتر مجاور او

لااقل می شود مشاور او

ابدا توی منصبی که گماشت

اطلاعی اگر نداشت، نداشت

آدم مطلع، شود گستاخ

یا برای مدیر، گردد شاخ

خامشی گر تواند او، بهتر

هر چه کمتر بداند او، بهتر

نظری هم اگر رساند به عرض

یا که جدی گرفت اگر که به فرض،

عرض او را توان گرفت ندید

خوش خوشک، می توان نوکش را چید

تا به تدریج، کور و لال شود

حرف اگر داشت، بی خیال شود

گر مشاور شدی تو ای فرزند

تا توانی دهان خویش ببند

نکن اظهار فضل، پیش مدیر

که کند کم محلی و تحقیر

گر نظر داشتی، نکن نقلش

چون خودش می رسد به آن عقلش!

ابوالفضل زرویی نصرآباد

وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز

@vatanz_ir

بارالها....

بارالها....

هرچه زیباست مرا یاد تو می اندازد

آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد

تو که نزدیکتر از من به منی می دانی

دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد

هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم

از تو گویاست، مرا یاد تو می اندازد

دیگران هرچه بخواهند بگویند که عشق

بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد

ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را

غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد.

کجایی ای منتقم خون حسین(ع).....

لَگدی خورد به دَر، در که نه، دیوار شِکَست

لَگدی خورد به دَر، در که نه، دیوار شِکَست

خانه لَرزید و تَمامِ تَنِ تَب دار شِکَست

سَمت دیوار و دَر آنقَدر هُجوم آوردند

عاقِبَت پَهلوی آن مادَر بیمار شِکَست

توی آتَش نِگران بود و به خود می پیچید

استخوانهای ضَعیف تَنَش اِنگار شکست

کاش درهای مَدینه وَسَطش میخ نَداشت

سینه ی زخمی او با نوک مسمار شِکَست

فِضّه دل خون شد و با بُغض صِدا زد: ثانی

پای خود را به تَنِ فاطِمه نگذار، شِکَست

چه کُنَد با غَم نامردیِ این شَهر، عَلــی

سینه اش پر شده از غُصّه تَلَمبار، شِکَست.

نوکــر نوشــت:

شعله می ریخٺ ز دیوار و در بیٺ الله

پشٺ در پیرهن شعله وری گفٺ علـی

بال پروانه ڪه می سوخٺ و می ریخٺ زمین

ناله ی خسته تر از خسته تری گفٺ علـی

السلام علیڪ ایتها الصدیقة الشهیدة

مدینه کوچه‌هایت بـوی زهرا می‌دهد

نشان از غربت شبهای مـولا میدهد

نسیم وحی

nasimevahy

اَللّهُــمَّ عَجـِّـل لِوَلیِّــکَ الفَــــرَج

می‌زند حرف دلش را پشت سر

می‌زند حرف دلش را پشت سر

آدم خوبی‌ست! اما پشت سر،

می‌شود وحشی و بی فرهنگ و بد

می کند تغییر در جا! پشت سر

رو به رو هرگز نخواهد شد تمام

مشکلاتش می‌رسد تا … پشت سر

از جهات ِ مختلف در زندگی

لوطی و مرد است! الا پشت سر

موضع‌اش شفاف باشد پیشِ رو

هست سر تا پا معما پشتِ سر

هر کسی این جا به نوعی می‌خورد،

نان خود را … از جلو یا پشت سر!

«یوسفی» دیدم که غیبت می‌کند

نزد بابای «زلیخا» پشت سر

می‌زند زیر آب مادر را پسر،

تازگی‌ها پیش بابا پشت سر

هست آقاهای بالاسر زیاد

منتها کم هست آقا پشت سر!

با اجازه می‌روم خیلی یواش

تا ببینم چیست آیا پشت سر؟!

راشد انصاری

وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir