وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

مثل الاکلنگ در حرکت

مثل الاکلنگ در حرکت

لب یک دره، در پی تقدیر

می‌رود سوی زندگی گاهی

می‌برد گاه سوی مرگ، مسیر

منم و یک پراید پیزوری

بی‌زه و چرخهای بی زنجیر

زیر پایم مه است و دیگر هیچ

در هراسم از این شب دلگیر

می‌زند برف روی آیینه

می‌کشد سوز بر رخم شمشیر

می‌کند باد زمزمه آرام

زیر گوشم که: هی بمیر بمیر

چه کسی غیر شرکت سایپا

می‌کند مرگ تلخ را تفسیر؟

طنز_مطبوعاتی

وطن_امروز

یاسر پناهی فکور

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

نه مثل ساره ای و مریم، نه مثل آسیه و حوّا

http://uupload.ir/files/io4q_%D9%86%D9%87_%D9%85%D8%AB%D9%84.jpg

نه مثل ساره ای و مریم، نه مثل آسیه و حوّا

فقط شبیه خودت هستی، فقط شبیه خودت، زهرا!

اگر شبیه کسی باشی، شبیه نیمه شب قدری

شبیه آیه ی تطهیری، شبیه سوره ی «اعطینا»

فاطمیه

samtekhoda3

دیشب به خودم گفتم:

دیشب به خودم گفتم:

شعور یک گیاه در وسط زمستان،

از تابستان گذشته نمی أید،

از بهاری می أید که فرا می‌رسد.

گیاه به روزهایى که رفته،

نمی اندیشد،

به روزهایى می اندیشد که می آید،

اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد،

چرا ما انسان ها باور نداریم که

روزی خواهیم توانست

به هر آن چه می‌خواهیم، دست یابیم؟

جبران خلیل جبران

حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا

حضرت_زهرا

مرثیه_حضرت_زهرا

لبخند تو غم داشت... علی را نگران کرد

غمگین و  غم انگیزترین  مردِ جهان  کرد

لبخند تو  آن روز  پس از دیدن تابوت

گل بود که رویید ولی زود خزان کرد

اصلا تو بگو فاطمه جان می شود آیا

دریایِ مرا در دلِ یک قطره نهان کرد ؟

مثل تو کمانی شده ام پشت مرا خم -

مرهب نتوانست ولی زخمِ زبان کرد...

زخمی که غم حمزه به قلبِ نبی انداخت

تابوتِ تو با قلبِ علی  بدتر از آن  کرد

کوچه...در و دیوار... و آن چادر خاکی

بعد از تو مرا پیرترین مردِ جهان کرد

شاعر:

ابراهیم_زمانی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺩﻭﺭِ ﮐﻌﺒﻪ ﺍﺳﺖ؛......

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺩﻭﺭِ ﮐﻌﺒﻪ ﺍﺳﺖ؛

ﻧﻪ ﺩﺭ ﮐﻠﻴﺴﺎ؛

ﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﺒﺪ؛

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻫﻤﻴﻨﺠﺎﺳﺖ

ﮐﻨﺎﺭِ ﺗﻤﺎﻡِ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﻲ ﻫﺎﻳﻢ؛

ﺑﻐﺾ ﻫﺎﻳﻢ؛

ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻳﻢ؛

ﺧﺪﺍﻱ ﻣﻦ،

ﻧﻤﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ

ﺍﻣــــﺎ؛

ﻣﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ:

ﺷﮑﺴﺘﻦِ ﺩﻟﻲ،

ﺍﺷﮏ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﻲ،

ﻧﺎ ﺣﻖ ﮐﺮﺩﻥِ ﺣﻘﻲ،

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﺪ ﻣﺮﺍ

ﻫﺮﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻢ

ﻣﻲ ﻓﻬﻤﺪ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺯﺑﺎﻧﻲ ﮐﻪ ﺳﺨﻦ

ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺴﺖ ،

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻫﻴﭻ ﻧﻤﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ

ﺟﺰ ﺑﻲ ﻓﮑﺮ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﻭ

ﺭﻧﺠﺎﻧﺪﻥِ ﺩﻟﻲ

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ،

ﺧــــﺪﺍﻱِ ﺗﻤﺎﻡِ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﻫﺎﺳﺖ.

ترجیح می دهم

با کفش هایم درخیابان راه بروم

و به خدا فکر کنم

تا این که در مسجد بنشینم

و به کفش هایم فکر کنم....