ما در دو جهان غیر خدا یار نداریم
جـز یاد خدا هیـچ دگـر کار نداریم
درویش فقیریم و در این گوشه دنیا
با نیک و بد خلق جهـان کار نداریم
گر یار وفادار نداریم عجب نیست
ما یار بجز حضرت جبار نداریم
با جامه صد پاره و با خرقه پشمین
برخاک نشینیم و از آن عار نداریم
ما شاخ درختیم و پر از میوه توحید
هر رهگذری سنگ زند باک نداریم
ما صاف دلانیم و ز کَس کینه نداریم
گر شهر پر از فتنه و ما با همه یاریم
ما مست صبوحیم و ز میخانه توحید
حاجت به می و باده و خمار نداریم
بنگر به دل خسته شمس الحق تبریز
مـا جز هوس دیدن دلـدار نداریـم
یاحق
عبدحقیرحق و از نیستان
غزالی
اذن ورود به شهرالله
ماهصیام رمضانالکریم
ای شاهد هر دو جهان دور از نظر افتادهام
خواهم روم تا آسمان دور از نظر افتادهام
ای مرغک قدسی نشان پرواز کن درآسمان
منکنجاینمحبسنهان دورازنظر افتادهام
بالوپرم زخمی شده زخم ازگناهومعصیت
شد بسته بررویم جنان دورازنظر افتادهام
آرام جان خستهام ذکر سحرگان تویی
رحمت اگر گشته عیان دور از نظرافتادهام
ماه صیام آمد ولی در غفلت محضم ببین
بر دوش من بارگران دور از نظر افتادهام
گفتیکهراه بازگشت بسته نگردد هیچگاه
باز استایندرهمچنان دورازنظرافتادهام
امید برفضل تو تا بستم صدایم کردهای
لطفت کرانتابیکران دور ازنظر افتادهام
گفتی بیا من آمدم با کوله باری از گناه
ایپادشاهانسوجان،دورازنظرافتادهام؟
مرتضی محمودپور
مناجات با خدا
استقبال از ماه مبارک رمضان
رمضان آمده از ره که من انشاءالله
با خداوند شوم همسخن انشاءالله
رمضان آمده از راه که شب تا به سحر
شویم از ذکر الهی دهن انشاءالله
رمضان آمده تا روزه بگیریم همه
پاک سازیم دل و جان و تن انشاءالله
رمضان آمده تا شمع صفت آب شویم
نور بخشیم به هر انجمن انشاءالله
رمضان آمده تا بال و پری باز کنیم
پا بـرآریـم ز دام دل و پرواز کنیم
رمضان آمده تا سوی خدا پر بزنیم
وقت آن است که با دست دعا در بزنیم
رمضان آمده تا در پی آمرزش خویش
دست بر دامن اولاد پیمبر بزنیم
رمضان آمده تا بهر تقرب به خدا
اشک ریزیم و در خانۀ حیدر بزنیم
رمضان آمده کز خواندن قرآن مجید
خود به آیینۀ دل صیقل دیگر بزنیم
رمضان آمده تـا اشک فشانیم همه
جمع گردیم و ابوحمزه بخوانیم همه
رمضان ماه خدای احد ذوالمنن است
رمضان ماه سراپای خداییشدن است
رمضان سفرۀ مهمانی مخصوص خداست
سر این سفره ببین جای تو و جای من است
رمضان ماه مناجات و دعا و قرآن
ماه زهرا و علی، ماه حسین و حسن است
ماه اشک و مه شوق و مه سوز و مه شور
ماه توبه مه آمرزش هر مرد و زن است
رمضان آمده تا جمع کند یاران را
میخرد لطف خدا ناز گنهکاران را
به سر دوش اگر کوه خطا را داریم
ناله و اشک و مناجات و دعا را داریم
دست خالی به سوی دوست نیاریم نیاز
فرق بشکافتۀ شیر خدا را داریم
عوض اشک به رخ،خون دل ما جاری است
به جگر زخم امام شهدا را داریم
چادر خاکی زهراست شفیع همگان
فاطمه شافعۀ روز جزا را داریم
ذات معبود بر آن است که بخشد همه را
تا کنـد شـاد از ایـن کـار دل فاطمه را
روز آغاز که پروندۀ ما را دیدند
شک نداریم که ما را به علی بخشیدند
خوش به احوال کسانی که در این ماه عزیز
با دعا بهر تقرب به خدا کوشیدند
خوش به احوال کسانی که به هنگام عطش
بادۀ معرفت از دست خدا نوشیدند
چشم از غیر خداوند تعالی بستند
هر چه دیدند، ندیدند خدا را دیدند
«میثم» از غیر خدا دیده اگر بربندی
هر کجا باشی بر روی خدا میخندی
غلامرضا سازگار
مناجات با خدا
استقبال از ماه مبارک رمضان
شبای اشک و مناجات اومده
دوباره دلم به میقات اومده
این شبا با امید عنایت و
کرم مادر سادات اومده
اومده دلم با اشک و التماس
میون این دلای خدا شناس
اگه اینجا خدایی نشه دلم
پس پناهگاه گنه کارا کجاس؟
اومدم با کوله باری از گناه
با دلی آلوده و رویی سیاه
اومدم تا میون خوبات یه شب
بنده ی بی پناهو بدی پناه
اومدم بهت بگم خیلی بدم
به تموم دنیا جز تو رو زدم
اما این دفعه به عشق بندگیت
در خونه ی تو مولا اومدم
اونقده رئوفی و بنده نواز
رد نمی شه پیش تو دست نیاز
اومدم تا بچشونی به دلم
لذت عبادت و ذکر و نماز
چشم من گواهِ احوال منه
رو سیاهیم، مال اعمال منه
اما پر زدم اگه تا مهمونیت
عشق فاطمه پر و بال منه
بدون معطّلی یادم دادی
آره من بدم ولی یادم دادی
وقتی که سرشتی آب و گلمو
یادته علی علی یادم دادی
گفتی می خوام همیشه با من باشی
به دور از درد و غم و محن باشی
به کارت گره نمی افته اگه
همیشه تو سایه ی حسن باشی
اگه حرف عشقت اومده وسط
من می خوام برای تو باشم فقط
دستمو بذار تو دستای حسین
شبیه شهیدا تا آخر خط
یه نگاش حلال مشکلاتمه
اشک روضه هاش آب حیاتمه
دنیا و آخرتم غم ندارم
تا حسین سفینه النجاتمه
منم اون کبوتر امام رضا
که میام از سفر امام رضا
ایشالا روزی این شبام بشه
آخرش یک نظر امام رضا
کاش می شد جامون تو آسمون باشه
گوشه ی محراب جمکرون باشه
کاش می شد دلای ما هر نیمه شب
همسفر با صاحب الزمون باشه
یه سحر بریم پیش امام رضا
یه سحر بریم به سمت کربلا
بشه روزیمون بازم سر بذاریم
روی شش گوشه ی ارباب باوفا
یه سحر بریم با اشک و شور و شین
بشینیم میون بین الحرمین
دور صحن با صفاش طواف کنیم
تا نفس داریم بگیم حسین حسین
راهی شیم با اشک و آه و زمزمه
سمت مرقد امیر علقمه
اونجا که شبای جمعه می پیچه
پای سرداب بوی یاس فاطمه
اونجا نوکریمونو نشون بدیم
دلمونو دست روضه خون بدیم
اگه افتاد نگامون به قتلگاه
روی تل زینبیه جون بدیم
گوش کن این همون صدای هلهله س
یا صدای ناله های سلسله س
یا صدای قاری از تو قتلگاه
یا صدای بی کسی قافله ست
خوب نیگا کن اینجا خاک کربلاست
سه روزه تنی به خاک و خون رهاست
دستای بسته ی زینبو ببین
هنوزم سر حسین رو نیزه هاست
نمی گم پرستویی آتیش گرفت
خیمه های بانویی آتیش گرفت
دیگه از تنور خولی نمی گم
نمی گم که گیسویی آتیش گرفت
داره می لرزه زمین و آسمون
دیگه طاقت نداره مادرمون
نمی گم از لب غرق خون عشق
نمی گم از بوسه های خیزرون
یوسف رحیمی
رمضان_الکریم
از گُنه کاری خود خسته شدم یا الله
شرم دارم که کنم توبه زِ نو ، یا الله
چِقَدَر توبه شکستم ، گُنه از پشت گُناه
نتوان کرد شمارش رَقَمَش ، یا الله
ماه غفران تو و بخشش عامَت یعنی
که بیا ، شَرم مکن ، آمده اَم ، یا الله
رمضان فرصت یک عهد مجدد با تو
که شَوَم بنده خوبی ، بِخَرَم ، یا الله
آبرو دادی و با نیک سِرِشتان من را
راه دادی به سَرِ سفره خود ، یا الله
قول دادی که کنی دست شیاطین زنجیر
کاش می شد به دِلَم بند زنی ، یا الله
به تو سوگند که این گوش و دل و چَشم فقط
مال تو باشد و خرج تو شود ، یا الله
عبد رباب...
navaye_asheghaan
[نوای عاشقان (هادی صالحی)]