وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ

ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ

ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!!

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ

ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ

ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی

ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ

ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ

ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮد..

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ

ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .

ﻻﺍﻗﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .

ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﺮﻋﮑﺲ

ﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪ ﻭ ﻣﻦ . . .

ﺑﺮﺗﻨﻢ ﻣﯿﺸﺪ ﮔﺸﺎﺩ ﺍﯾﻦ

ﭘﯿﺮﻫﻦ . . .

ﺁﻥ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ، ﮐﻮﺩﮐﯽ ، ﺳﺮﻣﺸﻖ

ﺁﺏ . . .

ﭘﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺟﺎﯼ

ﺧﻮﺍﺏ . . .

ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ

ﺍﺯ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﯽ . . .

ﺩﻝ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ

ﻫﺮ ﮐﺴﯽ . . .

ﻋﻤﺮ ﻫﺴﺘﯽ ، ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ

ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ . . .

ﺣﯿﻒ ﻫﺮﮔﺰﻗﺎﺑﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ! !

نیما_یوشیج

تا بحث از آزادی انسان به میان است

تا بحث از آزادی انسان به میان است

هر گوشه کسی منتقد و نکته پران است

اینجا اگر آزادی ما حق عیان است_

معطوف به سگ داشتن و موی زنان است

صحبت اگر از غزه و آزادی آن است

القصه که حلقوم شما در خفقان است

چندیست که بر چشم شما عینک دودی است

اسلام شما ورژن اسلامِ یهودی است

آن غیرتتان هم -که دگر رو به خمودی است-

دنبال حقوق عربستان سعودی است

«چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است»

القصه که حلقوم شما در خفقان است

گفتید که حایل شده دیوار؟ به ما چه

در غزه شده کشتن و کشتار به ما چه

هر خانه اگر هست عزادار به ما چه

هر جا شده مظلوم گرفتار به ما چه

یک خون یهودی صفتی در رگتان است

القصه که حلقوم شما در خفقان است

از لوث سفارت بدن قدس نجس شد

در زیر شنی بال و پر غزه پرس شد

از چنگ ستم ، داد فلسطین خس و خس شد

بی غیرتی از حاشیه ی واقعه حس شد

آیا کسی از بین شما هم نگران است؟

القصه که حلقوم شما در خفقان است

روز_قدس

القدس_لنا

مهدی پیرهادی

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

بعد یک اعتصاب اجباری

بعد یک اعتصاب اجباری

گفته ام شعر ناب اجباری

تا که شعرم شود خواص پسند

میدهم آب و تاب اجباری

مصرعی هم نوشتم از برجام:

وای از آفتاب اجباری

دوست داری  شما مدیر شوی

بخوری هی کباب اجباری؟!

شکم لاغرت شود یکهو

مبتلا به حباب اجباری

صفرها گل کنند در فیشت

پای حق و حساب اجباری

یا به مردم همیشه هرساعت

بدهی هی جواب اجباری؟!

یا که اوضاعتان اگر خیط است

بروی توی خواب اجباری؟!

دخترت هم بخاطر شأنت

بکند هی حجاب اجباری

در کنارش به ضرب آرایش

در رود از  ثواب اجباری

آخرش هم به پات بنویسند

بوده ای انتخاب اجباری

هیچ انسان عاقلی هم نیست

راضی از انتصاب اجباری

خوب! فهمیده ای مدیر شدن

نیست جز یک عذاب اجباری؟

مرد باش و درون خانه بمان

با بشور و بساب اجباری

ملیحه رجائی

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

در کنار خطوط سیم پیام

در کنار خطوط سیم پیام

خارج از ده دو کاج روییدند

سالیان دراز رهگذران

آن دو را چون دو دوست می‌دیدند

بله آن کاج‌ها نه تنها دوست

بلکه یک زوج باوفا بودند

کاج و کاجه کنار هم با عشق

غرق خوشبختی و صفا بودند

زد و یک روز در ده مذکور

چیزکی باکلاس آوردند

پیشگامان صنعت آی‌تی

ای دی اس ال پلاس  آوردند (ADSL+)

کاج با اتصال اینترنت

گشت آنلاین و با کمی تردید

سرچ کرد و ز سایت جنگل شاپ

یک عدد گوشی ردیف خرید

کاج ما شد رها در اینترنت

سر راهش ندید چاهی را

لایک می‌کرد هر که را می دید

فالو می کرد هر گیاهی را

خربزه، هندوانه، گوجه، کدو

موز و گیلاس و انبه و کیوی

یا که گل های سرخ و زرد هلند

یا علف‌های هرز بولیوی

کاج بی جنبه که شعور نداشت

در گروه مزخرفی اد شد

بعد هم رفته رفته پی در پی

عضو کانال های بد بد شد

بعد کم کم دلش هوایی شد

کاجه از چشم و چار او افتاد

دم به دم هی بهانه می آورد

دائم از کاجه می گرفت ایراد

تو چرا نیستی شبیه هلو

یا شبیه انار آن سر باغ

عوض سار و قمری و بلبل

شده ای منزل دویست کلاغ

برگ هایت چقدر سوزنی است

پوستت چون گِل ترک خورده

میوه هایت چه خشک و مخروطی ست

شاخه هایت دراز و پژمرده

کاج که ول کن قضیه نبود

کاجه را کرده بود بیچاره

کاجه هم زد به سیم آخر و کرد

سیم های پیام را پاره

مرکز ارتباط دید آن روز

انتقال پیام ممکن نیست

ده مدیر آمد و دو تکنسین

تا ببیند عیب کار از چیست

داده شد یک گزارش مبسوط

در دو مصرع خلاصه اش این است

که سواد رسانه ای دو کاج

طبق آمار سطح پایین است

جلسات عدیده شد تشکیل

با حضور ١٢ ارگان

همه در قالب سمیناهار

در قم و یزد و ساوه و گرگان

موشکافانه بررسی شد و شد

تیمهای تخصصی ایجاد

تا بیابند راهکاری را

جهت ارتقاء سطح سواد

در نهایت نهاد مربوطه

با تمام توان نمود اقدام

برد بالا به جای سطح سواد

ارتفاع خطوط سیم پیام

مهدی پرنیان

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

اخلاقی و اندرز سوالات شب اول قبر

اخلاقی و اندرز  سوالات شب اول قبر

در شب اولین خانه ی قبر

که تو را ، بنده ، نام می پرسند

امتحانی عظیم در پیش است

شرح حالت مدام می پرسند

از خدایی که می پرستیدی

از نبی ، از امام می پرسند

به حسابِ زیاد و کم برسند

از حلال و حرام می پرسند

ثانیه ثانیه چه می کردی ؟

در طی صبح و شام می پرسند

از بزرگیِ آرزوهایت

از خیالات خام می پرسند

از ریاکاری عباداتت

از صلات و صیام می پرسند

نیت و سجده و رکوع و قنوت

از قعود و قیام می پرسند

همه اعضا ، زبان در آورده

و زبان در لجام می پرسند

از زبانی که فتنه ها می کرد

از بدی کلام می پرسند

همرهت باز ناسزا داری ؟

یا که ذکر و سلام ؟ می پرسند

از جوانی و عمر رفته به باد

از غرور و مقام می پرسند

وز دلی که شکسته توبه ی خود

دانه بردش به دام می پرسند

دل به مولای خود سپُر که ز تو

زآن امام همام می پرسند

قبل از آن از ارادتت به حسین

آن شهِ تشنه کام می پرسند

گر حسینی شوی ز امر خدا

زائری ، می روی به کرب و بلا