امام_علی مدح_امام_علی
غدیر_عیدبزرگ_ولایت
شدم به کفتر جلد تو در حرم مشهور
مرا تو مست خودت کردهای و من ،از دور
خراب طرح ضریح تو میشوم بدجور
که نقش روی ضریح تو خوشهی انگور
تو را شراب نوشت و مرا خراب نوشت
خدا به روی دلم یا ابوتراب نوشت
گرفته دفتر شعرم به دست جام علی
هزار کشته دهد تیغِ در نیام علی
خدا تملّک ما را زده به نام علی
علی امام من است و منم غلام علی
خدا به یُمن تو بر سفرهها نمک داده
فقط به خاطر تو کعبه را ترک داده
تمام خلق خدا رعیت اند الّا تو
به زیر پای تو ما و به روی سرها تو
گدا و نوکر و مسکین منم ، و اما تو
به دست مدعیانت نداده ای آتو
تو انتهای مروت ته جوان مردی
به روی دوش پیمبر جهاد میکردی
برای اهل محبت علی کفاف شده
فقط علی ست که زاییدهی مطاف شده
بگو به آن که گرفتارِ اختلاف شده
چه باعث ترک و خانه و شکاف شده ؟؟؟
که داده جان پیمبر نجات غیر علی؟
که داده خاتم خود را زکات غیر
کدام مرد نبردی کنار توست دلیر؟
کدام شاه شبانه رود کنار فقیر؟
کدام حاکم دنیا نشسته روی حصیر؟
بگو به آن که نبوده زمانِ روز غدیر
پیمبری که به عطر خدا معطر بود
رسالتش همه گیرِ غدیر و حیدر بود
شبی به لیلهالاسرا خدا سخن گفته
برای وصف تو با ( إنَّما ) سخن گفته
به قدر و کوثر و با هلاتی سخن گفته
فقط به لحن تو با مصطفی سخن گفته
و امر کرده خدا ای رسول دل آگاه
بگو تو اشهد ان علی ولی الله
شاعر:
حامد_شریف
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
امام_علی مدح_امام_علی
غدیر_عیدبزرگ_ولایت
پیام نور به لبهای پیک وحی خداست
بخوان سرود ولایت که عید اهل ولاست...
غدیر سید اعیاد و اشرف ایّام
غدیر خوبتر از عید روزه و اضحی است
غدیر سلسلهدار کمال دین تا حشر
غدیر آینهدار علی ولی الله است
غدیر عید همه عُمر با علی بودن
غدیر جشن نجات از عذاب روز جزاست
غدیر بر همه حق باوران تجلی حق
غدیر بر همه گمگشتگان چراغ هُداست
غدیر کعبۀ مقصود شیعه در عالم
غدیر جنت موعود خلق در دنیاست
غدیر حاصل تبلیغ انبیا همه عُمر
غدیر میوۀ توحید اولیا همه جا است
غدیر آینۀ لا اله الا هو
غدیر آیت سبحان ربی الاعلی است
غدیر هدیۀ نور از خدا به پیغمبر
غدیر نقش ولای علی به سینۀ ماست...
هنوز از دل تفتیدۀ غدیر بلند
صدای مدح علی با نوای روح فزاست
هنوز گوهر وصف علی بود در گوش
هنوز لعل لب مصطفی مدیحهسراست
هنوز لالۀ «اَکمَلتُ دینکُم» روید
هنوز طوطی «اَتمَمتُ نعمَتی» گویاست
هنوز خواجۀ لولاک را نداست بلند
که هر که را که پیمبر منم علی مولاست
چنانکه من همگان را به نفس اولایم
علی وصی من از نفس او به او اولاست
علی علیم و علی عالم و علی اعلم
علی ولی و علی والی و علی والاست...
علی مدرس جبریل در شناخت حق
علی معلم آدم به عَلَّمَ الاَسماست...
علی صراط و علی محشر و علی میزان
علی بهشت و علی کوثر و علی طوباست
علی چو شخص پیمبر هماره بیمانند
علی چو ذات الهی همیشه بیهمتاست...
علیست حق و، حقیقت به دور او گردد
علیست عدل و عدالت به خط او پویاست
علی، محمد و فرقان و نور و کوثر و قدر
علی، مُزمّل و یاسین و یوسف و طاهاست...
حدیث منزله را از نبی بگیر و به خلق
بگو مخالف هارون مخالف موساست
کسی که گفت «سلونی»، سزد امامت را
نه آنکسی که به «لولا»، به جهل خود گویاست
کسی که جای نبی خفت جانشین نبیست
نه آنکه راحتی جان خویش را میخواست...
کسی که بت شکند بر فراز دوش نبی
برای حفظ خلافت ز هر کسی اولاست...
صواب نیست صوابی که بیولای علیست
نماز نیست نمازی که بیعلی برپاست...
من و جدا شدن از مرتضی خدا نکند
که هر که گشت جدا از علی جدا ز خداست...
مگر نگفت نبی با هماند، «حق» و «علی»
اگر علی نبود در میانه، حق تنهاست
تمام قرآن در حمد و، حمد بسم الله
تمام بسمله در با، علی چو نقطۀ باست...
الا کسی که تو را از علی جدا کردند
پناهگاه تو در آفتاب حشر کجاست؟
مرا به روز قیامت به خُلد کاری نیست
بهشت من همه در صورت علی پیداست...
کجا امام توان یافتن چو شخص علی
که همکلام خداوند و همنشین گداست...
مرا بس است تولای چارده معصوم
که این ولایت، فوق تمام نعمتهاست
مگر نگفت پیمبر، کتاب و عترت من
امانتیست که پیوسته در میان شماست؟
مگر نگفت که این دو، ز هم جدا نشوند
اگر جدا ز یکی هر که شد ز هر دو جداست...
عبادت ثقلین است بسته بر ثقلین
که مهر طاعت هر بنده مهر آل عباست...
هنوز محفل ذکر علیست خاک غدیر
ولی چه سود به گوش کسی که ناشنواست
بگو که خصم شود منکر غدیر، چه باک
که آفتاب به هر سو نظر کنی پیداست...
شاعر:
استاد_غلامرضا_سازگار
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
امام_علی مدح_امام_علی
غدیر_عیدبزرگ_ولایت
درچنته دل هرچه میشد عشق،روکرد
ظرف دل مارا بلورین چون سبو کرد
این لطف معشوقانه آقای مابود
باعاشقی ناچیز میل گفتگو کرد
باغمزه ای رسوای عالم کردمارا
امابه کوی عشق صاحب آبرو کرد
تاآمدم برخویش دیدم دل ندارم
در بیدلی تصویری از آن روز روکرد
دیدم تنزل یافته عرش الهی
در برکه ای که یار ما در آن وضو کرد
پیغام حق این است ، محبوب خداشد
هرکس که قلبش را حریم حب او کرد
اوکیست ؟ بیرق دار حق تا روز محشر
سلطان امیر المومنین حق است حیدر
دیدم غدیری را که مولا سرفراز است
من کنت مولا پرچمش در احتزاز است
زهرا بنازد بر امیرالمومنینش
او مست دیدار و علی هم غرق ناز است
برهردعایی پاسخ لبیک آید
باب اجابت بر دعای خیر باز است
اکمال دین حق به نام مرتضی شد
گویا که مُهر یا علی پای جواز است
احمد زند آوا : الا یا اهل العالم
این حیدر است و میر و آقای حجاز است
بهر قبول زحمت راه رسالت
لبیک آغازولایت را نیاز است
حب علی را هرکه دارد در دل خویش
در بارگاه قرب صاحب امتیاز است
اوکیست بیرق دار حق تاروز محشر
سلطان امیر المومنین حق است حیدر
حقت سلامت میرساند یامحمد
خیل ملک تمحید خواند یا محمد
دست علی را گر نگیری روی دستت
راه تو نیمه کاره ماند یا محمد
ابلاغ وحدانیت حق است حیدر
او بار بر منزل رساند یا محمد
هرکس که بر پیشانیش نام علی خورد
حق را شفیع خود بداند یا محمد
هر شیعه اش را تاکنار حوض کوثر
آرَد سر سفره نشاند یا محمد
گو منکرش را وای بر حالش خدا هم
از رحمتش اورا براند یا محمد
اوکیست بیرق دار حق تاروز محشر
سلطان امیر المومنین حق است حیدر
تاپای جان پابند مولای غدیرم
لبیک گو بر میر و آقای غدیرم
با لطف او دریای طوفانی عشقم
از بیکرانها تا به پهنای غدیرم
گر مسلم دین رسول الله هستم
از شیعیان با حکم و امضای غدیرم
از وال من والاه حبش روزیم شد
مجنون صهبای تولای غدیرم
با این وضوح محض در بیعت گرفتن
عمریست در فکر معمای غدیرم
دلمرده بودم با صد و ده بار یاهو
سرزنده از هوی مسیحای غدیرم
اوکیست بیرق دار حق تا روز محشر
سلطان امیرالمومنین حق است حیدر
شد خلق دنیا با صدو ده بار حیدر
بالاتر از بالا صدو ده بار حیدر
در کارزار و جلوه کشف الکروبی
ذکر لب طاها صدو ده بار حیدر
باشد گواهم تربت خونین حمزه
تسبیحة الزهرا صد و ده بار حیدر
ثارالهی تثبیت در کرببلا شد
تکبیر عاشورا صدو ده بار حیدر
تهلیل حجاج حسینی از لبانِ
شهزاده لیلا صدو ده بار حیدر
برروی سربند ابوفاضل نوشته
حق یار سقا با صدو ده بار حیدر
اوکیست بیرق دار حق تاروز محشر
سلطان امیرالمومنین حق است حیدر
روزی نیاید دلبر ما غم ببیند
یک لحظه ای در زندگی ماتم ببیند
سر تاکمر با چاه درد دل نماید
خودرا زبسکه بیکس و همدم ببیند
یا استخوانی در گلویش باشد عمری
یا خار در چشمان پر شبنم ببیند
خاکم بسر بادست بسته بین کوچه
یک چادر خاکی در این عالم ببیند
یارب زبانم لال آن روزی نیاید
ناموس خود را بین نامحرم ببیند
گفت آن یهودی بایقینی غرق ایمان
آن قدرت اله را چودر ماتم ببیند
اوکیست بیرق دار حق تاروز محشر
سلطان امیرالمومنین حق است حیدر
شاعر :
قاسم_نعمتی
اشعار ناب آئینے
امام_علی مدح_امام_علی
غدیر_عیدبزرگ_ولایت
بنویسید مرا بندهى سلطان نجف
بنویسید که عالم همه قربان نجف
ما غباریم...غبارى زِ بیابان نجف
وسط عرش بُوَد تخت سلیمان نجف
بنویسید على را گل گلدان نجف
آنکه بر خاک حیات دو جهان داد که هست؟
آنکه بر مُرده زبان داد ، توان داد که هست؟
آنکه در کعبه خودش اذنِ اذان داد که هست؟
تَرَک کعبه به ما نیز نشان داد که هست...
کعبه با آن عظمت دست به دامان نجف
حق بده! دیدن این صحن تماشا دارد
حرمش هم به خدا هیبت او را دارد
نه حرم! بلکه على عرش معلى دارد
و اگر کعبه درَد سینهى خود جا دارد
سر بِبُرّید زِ ما بر سرِ ایوان نجف
زِ قدومش همهى راه بهم مىریزد
دلِ عشاق به ناگاه بهم مىریزد
تا ببیند رخ او ماه بهم مىریزد
گر على گریه کند چاه بهم مى ریزد
جان عالم به فداى شه مردان نجف
من على را به خدا رازِ خدا میدانم
ولى الله شده منصب آقا جانم
ها على بشر کیف بشر میخوانم
به هواى حرمش ابرِ پُر از بارانم
بنویسید مرا بى سر و سامان نجف
خلقت هر دو جهان گوشهاى از تلمیحش
از کران تا به کران دانهاى از تسبیحش
فتح خیبر که نشد معجزه...شد تفریحش
و نشد غیر على کس به على تشبیهش
بنویسید على بانىِ ایمان نجف
به على فاطمه مولاست و مولا زهراست
روى پیشانى او نقش فقط یا زهراست
به دلم غم نرود تا که دلم با زهراست
نهراسم به خدا روز جزا تا زهراست
غیر زهرا نَبود همدم جانان نجف
تا که در معرکه شمشیر به دستش اُفتاد
دشمن از ترس دگر اسم خودش بُرد زِ یاد
دامنش خیس شد و آبرویش رفت به باد
چارهاى نیست به جز گفتن دادِ بى داد.....
چه شکوهیست در این هیبت طوفان نجف
تو بر این سلسلهها حق خلافت دارى
نه فقط شیعه به عالم تو ولایت دارى
و در عُقبى تو فقط حکم حکومت دارى
به غلامان خودت نیز عنایت دارى
بطلب این همه سر مست به ایوان نجف
شاعر:
آرمان_صائمى
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
امام_علی مدح_امام_علی
غدیر_عیدبزرگ_ولایت
نخواهد ماند دیگر شبهه در دین بعد از این نقطه
که بالا می رود دست تو تا بالاترین نقطه
به اذن الله یاری از تو می جوییم و می گوییم:
ایاک نعبد نقطه ، ایاک نستعین نقطه
تویی آن نقطه ای که رفته زیر باء بسم الله
که اسرار الهی جمع باشد در همین نقطه
اگرچه خطبه ی بی نقطه یا که بی الف داری
پر است این آستینت از الف ، آن آستین نقطه
فراوان است جای زخم و پینه بر تنت اما
نداری از ریا یا سجده بر بت در جبین نقطه
تویی اول ، تویی آخر که در محشر سوالی را
جوابی نیست جز نام : امیرالمومنین .
شاعر:
مجتبی_خرسندی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini