شخصیت هفته: جواد ظریف
کودک برجام
کی شخصیت شریف او میشکند؟
تحریم شده؟ حریف او میشکند
البته نگو به کودک برجامش
زیرا که دل ظریف او میشکند
زبان
تدریس زبان به نحو احسن کرده
هر دفعه زبان دشمن الکن کرده
آقای ظریف نیز تحریم شده
زیرا که کلفت بار دشمن کرده
دنیا
در راه مذاکره خودش را، ما را
میبرد، ببین عاقبت دنیا را
آمد تحریم همه را بردارد
تحریم نمودند جوادآقا را
مصطفی صاحبی
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
کاه و یونجه می شود هردم غذای گوسفند
می شود کنج طویله روستای گوسفند
گاه جای کاه و یونجه نان خشکی می خورد
چونکه خوش باشد همیشه اشتهای گوسفند
هر کجا یک گلّه می بینی تو در حال چرا
گرد هر شهری شده مهمانسرای گوسفند
جای نی چوپان صدای وویس را کرده زیاد
خود شده اندر طبیعت همصدای گوسفند
گوسفندان سمت صحراها روان هر صبح و شام
خوش بود بانگ دل انگیز و رسای گوسفند
پشت نیسان، پشت خاور، بلکه گاهی پشت ماک
پرشده از قوم و خویش و اقربای گوسفند
گشته اهلی تا بگردد همدم نوع بشر
داستانی کهنه باشد ماجرای گوسفند
دوش رفتم تا بگیرم گوسفند زنده ای
شد برابر با دیه، چون خونبهای گوسفند
ریشخندی زد به من بعدش زبانش شد دراز
خنجری زد بر دلم آن بای بایِ گوسفند
لاجرم با ده نفر کردم شراکت آن زمان
تا بگیرم لقمه ای از شوربای گوسفند
گر نداری پول تا از راسته یا ران خوری
رو به طباخی بخور از پاچه های گوسفند
هست از مابهتران را برّه ی بریان غذا
صد گرم دنبه به ما از انتهای گوسفند
هست بابایش وکیل اما خودش چوپان شده
می رسد بر گوشمان پرت و پلای گوسفند
عید قربان عید جشن حاجیان بوده ولی
این چنین عیدی بود روز عزای گوسفند
علیرضا تیموری
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
گردن صاحبده ما چون قلم، باریک نیست
رنگ سرخ گونههایش لکهی ماتیک نیست
وعدهای هورمون خوری اصلا نمیسازد به او
چون خوراکش غیر محصولات ارگانیک نیست
این که دارد دکمهی پیراهنش را میکَند
بشکهی چربیست با این هجم، جانا خیک نیست
مال مردمخور که نه، این کدخدای نازنین
هیکلش چاق است زیرا اهل ایروبیک نیست
برخلاف روزگار ما که مثل خال اوست
خانه اش با لامپهای هالوژن تاریک نیست
گر چه عمری خودروی ما یک الاغ تیز روست
حیف مثل بنز او دنده اتوماتیک نیست
کدخدای ما شبیه شهردار شهر توست
گرچه کتهایی که میپوشد زیادی شیک نیست
مثل شهر دایناسورخیز تو آبادی ما
باوجود این تیرانا، پارک ژوراسیک نیست
تا لباس و گالش همسایه و فامیل هست
دیگر الزامی برای بودن بوتیک نیست
سادگیهامان فراوان ست اما مثل شهر
بینمان اینقدر باب اسفنجی و پاتریک نیست
هر کجا شد مفت و آسوده خودت را پهن کن
چون کف اینجا همه خاک است، موزاییک نیست
دستهای خفت گیر شهردار محترم
بعد ازاین دیگر به دور گردنت نزدیک نیست!
عالیه رجبی
وطنز | پایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
جنگ داخلی صهیونیستها
بر سر شهرهای اسرائیل
خارج از غزه گنبدی بستند
زیر گنبد به جز یهودی ها
عده ای اهل اتیوپی هستند
غزه با آنهمه گرفتاری
موشک کوچکی سویش ول داد
یک طرف، گنبدش به خود لرزید
خم شد و رو به آنطرف افتاد
آن ور گنبد این طرف را گفت
گنبدت گشته آبکش بدبخت
این وری گفت :آن وری خفه شو.
جنگ مابینشان سپس شد سخت
پرچم چرت و پرت اسراییل
توی دعوای داخلی میسوخت
غزه هم درکنار میخندید
BBC هم دوباره لب می دوخت
شوکه شد نیمه شب نتانیابو
گفت :این اتفاق ممکن نیست
یک نفر هم روانه شد آنجا
تا ببیند دلیل دعوا چیست
دید آنجا که عده ای ابله
فکر جفتک به هم زدن هستند
یعنی آن اقتدار واهی را
با لگد تکه تکه بشکستند
مهدی پیرهادی
وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
بداهه آیینی گروه شاعران راه راه،
پیشکش به ساحت مقدس
امام محمد بن علی الباقر (علیه السلام
فرا گرفته جهان را عطای حضرت باقر
شدند خیل ملائک گدای حضرت باقر
به نام و رنگ ونسب هیچ کس مرا نشناسد
که شاه هر دو جهانم،گدای حضرت باقر
شود شکافته از او بحار علم چنان نیل
کلید دانش و حکمت عصای حضرت باقر
مثال حضرت سجاد(ع) در عبادت و سجده
چنان امام حسن(ع) هم سخای حضرت باقر(ع)
فدای حضرت باقر تمام ایل و تبارم
تمام ایل و تبارم فدای حضرت باقر
دلم کبوتر قبر غریب و خاکی او شد
پرید با دل خون، در هوای حضرت باقر
خوشا کبوتر جلد مزار خاکی مادر
خوشا دلی که شده مبتلای حضرت باقر
در آسمان و زمین خیمه های غم شده بر پا
به خون نشسته دلم در عزای حضرت باقر
اگرچه گنبد و گلدسته در بقیع ندارد
در اهتزاز به دل ها لوای حضرت باقر
بیا چو محتشم اینک در آور اشک قلم را
نویس مرثیه ای در رثای حضرت باقر
نشسته گردغم امشب به روی پرده کعبه
گرفته مجلس روضه خدای حضرت باقر
سپرده روضه بخوانند در منا ز عزایش
دل تمام محبین، منای حضرت باقر
رسید روضه به غربت، همین که زهر غریبی
فتاد زخم جفایش به پای حضرت باقر
در آستانه ماه محرمیم و دهد کاش
برات کرببلا را خدای حضرت باقر
به اهتزاز در آمد به رغم میل یزیدان
لوای کرب و بلا با لوای حضرت باقر
بسوزد این دل از این غم که با رقیه هم آوا
صدا زده العطش را، صدای حضرت باقر
مزار خاکی و خورشید و آتش و غم غربت
بقیع هم شده کرب و بلای حضرت باقر
برای خیل محبان مثال کشتی نوح است
به روز محشر کبری عبای حضرت باقر
دلش در آتش دوزخ بسوزد آنکه ندارد
به دل حرارت عشق و ولای حضرت باقر
خوش آن دمی که بیاید ز راه یوسف زهرا
به روی دوش بگیرد لوای حضرت باقر
بیا در آینهی غم، قسم دهیم خدا را
به جد تشنه لبِ سر جدای حضرت باقر-
-که با رسیدن موعود، در مدینه به زودی
حرم به پا شود آخر برای حضرت باقر
بداهه سرایان:
محمد_حسین_رحیمی،
علیرضا_تیموری، #محمود_حسنی_مقدس،
طاهره_ابراهیم_نژاد،
محمد_سلامی، #یاسر_پناهی_فکور،
سید_محمد_صفایی،
مهدی_امام_رضایی
vatanz_ir