وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

امام_علی مدح_امام_علی

امام_علی مدح_امام_علی

غدیر_عیدبزرگ_ولایت

دلاورمرد می خواهد از این باده ننوشیدن

سپر را‌ روبروی تیغ ابرویش نپوشیدن

بسان شیر شرزه بر صفوف خصم جوشیدن

که دارد زهره ی آنکه جگر از عبدود گیرد

به روی کفر شمشیر هوالله احد گیرد

که هست این صف شکن یل شیرآهنکوه جز حیدر

که هست این بیرق در آسمان نستوه جز حیدر

که هست این در وجود مصطفی چون روح جز حیدر

علی حُبّهُ جُنّه، قسیم النار و الجَنّه

وصی مصطفی حقا، امام الانس والجِنّه

به زیر باء بسم الله نقطه مرتضی باشد

و این یعنی علی چیزی نمانده تا خدا باشد

یداللهی که چون خالق به خلقت آشنا باشد

کدامین مکتب توحید دینی اینچنین دارد

فقط شیعه امیرالمومنینی اینچنین دارد

زمین دیده است خاک زیر پاهایش گهر می شد

به هر سنگی نظر می کرد عیسی وار زر می شد

زمان جنگ با کفار اول او سپر می شد

اگر چه شاه مردان، صف شکن؛ مولی الموالی بود

دم سهم غنیمت جای او بد جور خالی بود

علی شیر خدا بود از خطر کردن نمی ترسید

به وقت فتنه ها می ایستاد اصلان نمی ترسید

درون غار پیش مصطفی چون زن نمی ترسید

خدا بر حیدر خود لا فتی الا علی گفته

شب لیل المبیت آقای ما جای نبی خفته

علی در خلوت قرب خدا با حق هم آغوش است

حقیقت دور او همچون غلامی حلقه در گوش است

زبیر و طلحه باشی، شمع بیت المال خاموش است

علی اول خودش را با عدالت روبرو می کرد

لباس و کفش او پاره اگر می شد رفو می کرد

خدا می خواست مردم قیمتی باشند، جیفه نه

نبی فرمود بعد از من غدیر آری، سقیفه نه

علی خانه نشین و هر کسی باشد خلیفه نه

مدینه با سقیفه دین خود را پای شرکش داد

علی را هر که پس زد فاطمه فتوای شرکش داد

شاعر :

امیر_عظیمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

امام_علی مدح_امام_علی

امام_علی مدح_امام_علی

غدیر_عیدبزرگ_ولایت

سر می آورد او اگر،ما سرورش را داشتیم

هرچه رو می کرد او،بالاترش را داشتیم

زاهد بی عقل می گفت از عذاب روز حشر

ما گنه کاران شفیع محشرش را داشتیم

از خدا می گفت،می خندید دل در خلوتش

چون درون خویش نوع دیگرش را داشتیم

از پیمبر گفت خنده رفت بالاتر که ما؛

هم وصی و هم خود پیغمبرش را داشتیم

گفت دین غیر از محبت نیست پس کامل شدیم

چون که از اسلام حُب حیدرش را داشتیم

حُب حیدر که به جای خویش ما با چشم خود

احترام خاک پای قنبرش را داشتیم

گفت از نهج البلاغه،غافل از این بود که

ما حساب خطبه های منبرش را داشتیم

گفت از دُرّ نجف از جایگاه لوکَشَف

او نمی دانست ما انگشترش را داشتیم

گفت و گفت و گفت زاهد،ما محبان اینچنین

با علی از هرکه دم زد بهترش را داشتیم

شاعر:

مهدی_رحیمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

امام_علی مدح_امام_علی

امام_علی مدح_امام_علی

غدیر_عیدبزرگ_ولایت

قصه را زودتر ای کاش بیان می‌کردم

قصه زیباتر از آن شد که گمان می‌کردم

برکه‌ای رود شد و موج و شد و دریا شد

با جهاز شتران کوه احد برپا شد

و از آن آینه با آینه بالا می‌رفت

دست در دست خودش یک تنه بالا می‌رفت

تا که بعثت به تکامل برسد آهسته

پیش چشم همه از دامنه بالا می‌رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی‌الله است

پله در پله از آن ماذنه بالا می‌رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد

بین دست پسر آمنه بالا می‌رفت

گفت: این‌بار به پایان سفر می‌گویم

"بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم"

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است

کهکشان‌ها نخی از وصلهء نعلین علی است

گفت ساقی من این مرد و سبویم دستش

بگذارید که یک شمه بگویم دستش

هر چه در عالم بالاست تصرف کرده

شب معراج به من سیب تعارف کرده

واژه در واژه شنیدند صدا را اما...

گفتنی‌ها همگی گفته شد آنجا اما

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد

آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

می‌رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام

شاعر:

سیدحمیدرضا_برقعی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

امام_علی مدح_امام_علی

امام_علی مدح_امام_علی

غدیر_عیدبزرگ_ولایت

غزلی بخوان بشوَد عیان ، که امیرِ روزجزا علیست

که حسابِ ما که عِقابِ ما ، که عذابِ ما همه با علیست

نشد از غم ضُعَفا جدا ، و َ کسی که در پیِ هر گدا

برَوَد شبانه و بی صدا ، ببَرَد لباس و غذا علیست

همه رمز و راز جهان بدان ، شده در عبای علی نهان ،

شد اگر کسی یَل و پهلوان ، به یقین که از دَمِ یاعلیست

همه دم بگو بِکَ یاعلی ، که نفس علی که هواعلی

که دوا علی که شفا علی ، که دعای دفعِ بلا علیست

ز علی کسی که جدا شود ، و َاگرچه از خُلفا شود

تو بِدان که یک شَبه "لا" شود ، بخدا که نونِ "لَنا" علیست

بوَد اولین ، بوَد آخرین ، شَهِ مسلمین ، شَهِ مومنین

برو در صفاتِ خدا ببین ، نه علی خدا که خدا علیست

بروَد فراتَر از آن چه که ، نرسیده بالِ ملائکه

قَدَری که در دلِ معرکه ، درِ قلعه کنده ز جا علیست

چه صلابتی و چه شوکتی ، چه شجاعتی و چه هیبتی

به صفاومروه چه حاجتی ، به صفا قَسم که صفا علیست

نجف است و ساغَرِ تا لبه...، نجف است و مستی هرشَبه ،

نجف است و گیجی عقربه ، تب و لرزِ قبله نما علیست

وَ به لطفِ پاکی مادرم ، نشدم حرامی و از سَرم

نرود که بنده ی حیدرم ، سَنَد شرافتِ ما علیست...!

شاعر:

محسن_کاویانی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

امام_علی مدح_امام_علی

امام_علی مدح_امام_علی

غدیر_عیدبزرگ_ولایت

هو میکشیم جامِ علی را بیاورید

امشب مِیِ مُدامِ علی را بیاورید

تَرسم بنایِ میکده زیر و زِبَر شود

ای وای اگر که نامِ علی را بیاورید

بینِ مزار هم کفن خویش میدَرم

یک بار اگر سلامِ علی را بیاورید

بازارِ شاعران و ادیبان بِهَم زنید

یک واژه از کلامِ علی را بیاورید

جبریل هم رسیده گره‌هاش وا شود

آقایِ من غلامِ علی را بیاورید

موسی نی ایم قصه اگر لن ترانی است

یک جلوه از تمامِ علی را بیاورید

ما را خمارِ باده نوشتند با علی

ما را حلال زاده نوشتند با علی

گیرم خدا دوباره دو دنیا بیاورد

اما محال باشد علی را بیاورد

او اول است از همه باید پیمبرش

این دست را بگیرد و بالا بیاورد

عزم جهاد می‌کند و وقت رفتنش

یک کاسه آب حضرتِ زهرا بیاورد

یک دَم بس است از دو دَمِ ذوالفقارِ او

تا حالِ صد سپاه کمی جا بیاورد

اُفتاده از نَفَس ملک‌الموت می‌رسد

تا ذوالفقار محضرِ مولا بیاورد

وقتِ نبردِ اوست و جبریل آمده

تا دستمالِ زردِ علی را بیاورد

یکدم سرِ سپاهِ عرب میزند علی

ای نازِ ضربِ شصست عجب میزند علی

مست است هرکه نعره‌ی او شورِ یا علیست

مَرد است هرکه قبله‌ی او مرتضی علیست

حجش قبول هرکه به ایوان طلا رسید

بختش بلند هرکه گره خورده با علیست

معراج رفته بود ببیند خدا کجاست

معراج دید و گفت ببین تا کجا علیست

گفت از علی مع الحق و از حق مع العلی

من مانده‌ام علیست خدا یا خدا علیست

ظهر غدیر نقشِ عقیقِ رسول شد

مولا علیست تا که خدا هست تا علیست

ما شاهرگ به پای علی میزنیم شُکر

شرحِ تمام غیرت ما خونِ ما علیست

شُکرِ خدا که حُرمت میخانه داشتیم

عمریست با علی سر دیوانه داشتیم

بر طاق آسمانِ نجف نام فاطمه است

بالای آستانِ نجف نام فاطمه است

حتی اذانِ صحنِ علی چیزِ دیگری است

سر تا سرِ اذانِ نجف نامِ فاطمه است

این شهر مِلکِ حضرتِ زهراست مهر اوست

هرجا رَوی میانِ نجف نامِ فاطمه است

فهمیده‌ام که روزیِ این شهر دست کیست

دیدم به هر دُکانِ نجف نامِ فاطمه است

جانِ مدینه جانِ جهان نامِ مرتضی است

ای جانِ من که جانِ نجف نامِ فاطمه است

ما را علی به فاطمه‌اش هدیه داده است

بر برگه‌ی امانِ نجف نام فاطمه است

سوگند بر علی که شرف دستِ فاطمه است

انگشتریِ دُرِّ نجف دستِ فاطمه است

شاعر:

حسن_لطفی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini