حضرت_زهرا #مرثیه_حضرت_زهرا
دوباره در دل تاریخ فتنه بر پا شد
علی امیر دو عالم غریب و تنها شد
تمام لشکر شیطان رسیده در کوچه
به قدر کوه احد شعله ها محیّا شد
چهل نفر همه مشغول ناسزا بودند
نگاه فاطمه لرزید و مثل دریا شد
چهل نفر همه هیزم به دست و آماده
میان شعله نگار علی هویدا شد
مغیره آمد و قنفذ رسید و بعد از آن
زمان ضربه سیلی بروی زهرا شد
به ضربه های لگد در شکست واویلا
تمام حیله و تزویر و کینه پیدا شد
عزیز خاتم پیغمبران به خاک افتاد
وجود شیر خدا غرق در تمنّا شد
میان آتش و دود از علی حمایت کرد
همان که عاشق تکبیر ناب مولا شد
نگویم از در و دیوار و میخ در بهتر
که میخ نیزه شد و بین سینه اش جا شد
تمام صورت زهرا نصیب آتش شد
میان عرش معلّا عجیب غوغا شد
مدینه فاطمه نالید و کربلا زینب
چه زینبی که علمدار دین طه شد
عَلَم به دوش کسی بود در چهل منزل
که شاهد سر خونین شاه شیدا شد
زنی که زخم زبان خورد بعد هر سیلی
اسیر کوچه و بازار و ظلم اعدا شد
زنی که یک تنه صدها هزار لشکر بود
نماد غیرت و ایثار مثل سقا شد
به نام نامی زینب گریز روضه رسید
گریز روضه ما جسم ارباً اربا شد
حسین فاطمه بود و تنی جدا از هم
تنی که زینت شمشیرهای صحرا شد
شاعر:سعید_مرادی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
مرثیه_حضرت_زهرا
دیگر آن خندۀ زیبا به لب مولا نیست
همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست
قطرۀ اشک علی تا به ته چاه رسید
چاه فهمید که کسی همچو علی تنها نیست
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
حضرت_زهرا #مرثیه_حضرت_زهرا
ای یوسفم زمان جدایی رسیده است
اشکم ز غصه ی تو به صورت دویده است
خواهم به بر بگیرمت اما عزیز من
سنگینی و تمام تنم زخم دیده است
جا باز کرده میخ بر این سینه،دائما
از سینه ی شکسته ی من خون چکیده است
زخم عمیق سینه نبسته هنوز هم
شرمنده ام که رنگ ز رویت پریده است
وقتی سبک شدی بغلت می کنم حسین
روزی که خصم پیکرت از هم دریده است
روزی به بر بگیرمت ای نور عین من
کآنجا که راس تو به تنور آرمیده است
پنجاه سال گذشته و من آمدم ولی
کس تا به حال شاخه ز ریشه نچیده است
حالا سر تو را به روی سینه می کشم
با من فقط بگو که مویت را کشیده است؟
با دیدن محاسن تو باورم شده
آن بی حیا گلوی تو را بد بریده است
در قتلگاه طاقت دیدن نداشتم
گوشم صدای خرد شدن را شنیده است
شائق! بگو به مردم عالم که فاطمه (سلام الله علیها)
با دیدن حسین دوباره خمیده است
شاعر:محمود_اسدی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا
غزل، تصویرِ پنهان دارد از شرحِ مزارِ تو
ولی اظهر، من الشّمس است قدرِ آشکارِ تو
کنارِ تربتت امشب نه اشکی و نه زوّاری
بمیرم! زینبت تنها نشسته سوگوارِ تو
گلابِ شستشویی غیرِ اشکِ چشمِ مولا نیست
ببارد خون بشوید تا غم از خاکِ مزارِ تو
برای روضه ات مهدی کجا زانو زده امشب
ز زخمِ جسمِ تب دارت دلش شد بی قرارِ تو
علی را ابن ملجم نه، علی را مکرِ دشمن نه
علی را کشت بانو غصه های بی شمارِ تو
فدای دردِ پنهانِ تو که این گونه آرامی
جهانی مات و مبهوت از تماشای وقارِ تو
نه تنها آلِ هاشم در عزایت اشک میریزند
تمامِ عرشیان حتی خدا هم سوگوارِ تو
تو را امّ ابیها خوانده پیغمبر از آن هنگام
تمامِ شیعیان گشتند بانو ، جان نثارِ تو!
شاعر:هستی_محرابی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا
یک نظر کن نازنین شاید که ماندی فاطمه
کودکانت را ببین شاید که ماندی فاطمه
زینبت پاییزی است و زردتر از برگ ها
یک نگاهش کن همین شاید که ماندی فاطمه
با حسن حرفی بزن خیره به یک نقطه شده
بهرِ دلداریِ این شاید که ماندی فاطمه
ظرفِ آبی را حسین آورده آبی نوش کن
یک نظر بر مه جبین شاید که ماندی فاطمه
واقعاً قلبت نمی سوزد برایِ مرتضا..
خیره ماندی بر زمین شاید که ماندی فاطمه
کُنجِ عزلت برگزیدم.. بیکسم.. تنها شدم
گشته ام خانه نشین شاید که ماندی فاطمه
اعر :محسن_راحت_حق
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
یک نظر کن نازنین شاید که ماندی فاطمه
کودکانت را ببین شاید که ماندی فاطمه
زینبت پاییزی است و زردتر از برگ ها
یک نگاهش کن همین شاید که ماندی فاطمه
با حسن حرفی بزن خیره به یک نقطه شده
بهرِ دلداریِ این شاید که ماندی فاطمه
ظرفِ آبی را حسین آورده آبی نوش کن
یک نظر بر مه جبین شاید که ماندی فاطمه
واقعاً قلبت نمی سوزد برایِ مرتضا..
خیره ماندی بر زمین شاید که ماندی فاطمه
کُنجِ عزلت برگزیدم.. بیکسم.. تنها شدم
گشته ام خانه نشین شاید که ماندی فاطمه
اعر :محسن_راحت_حق
اشعار ناب آئینے
shere_aeini