وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

به مناسبت شهادت سپهبد #حاج_قاسم_سلیمانی

به مناسبت شهادت سپهبد #حاج_قاسم_سلیمانی

انتقام_سخت

دید استکبار دیشب قدرت سِجّیل را

سرنگون کرده سپاه ما سپاه فیل را

خواب و رویای سپاه کفر را بر هم زدیم

بیخ گوش دشمنان یک سیلی محکم زدیم

گوشه‌ای از قدرت بی حّد ما شد جلوه گر

یادِ تهرانی‌ مقدم زنده شد بارِ دگر

"ما رَمَیتَ اِذ رَمَیتَ" این همان خشم خداست

ملت ما اهل سازش نیست اهل کربلاست

وای اگر دشمن بخواهد باز هم جولان دهد

بی گمان این بار جور دیگری تاوان دهد

رهبرم لب تر کند راهی میدان می شوم

در دل میدان شبیه تیغ بُرّان می شوم

لشکر اسلام باز از فتح خیبر آمده

آه...دوران "بزن در رو" دگر سر آمده

دید استکبار دیشب قدرت سجیل را

موشک بعدی نشان رفته ست اسرائیل را

شاعر:احسان_نرگسی_رضاپور

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

امام_زمان مناجات_امام_زمان

امام_زمان مناجات_امام_زمان

دلگیرم از تمامی دنیا شتاب کن

مجنونم و به خاطر لیلا شتاب کن

وقتش رسیده صبح طلوعت فرارسد

پایان بده براین شب یلداشتاب کن

در انتظار آمدنت روزها گذشت

ای وعده ی قدیمی فردا شتاب کن

ای وارث عدالت و صبر و غم علی

با ذوالفقار حضرت مولا شتاب کن

جانم به لب رسیدازاین روزگار پست

آقا به جان حضرت زهرا شتاب کن

برآن پدرکه با سر زانو رسیدو دید

نقش زمین جوان خودش راشتاب کن

برآن پدر که پیکر فرزند خویش را

برخاک میسپرد به صحرا شتاب کن

برآن تنی که زخمی تیرسه شعبه شد

برآن سریکه رفت به نی ها شتاب کن

برخانمی که در دم گودال میگرفت

با ناله ذکر”وای حسینا” شتاب کن

روضه گرفته ایم که شاید نظر کنی

روضه برای حضرت سقا شتاب کن

جان سه ساله دخترکی که گرفته بود

بر روی دامنش سر بابا شتاب کن

شاعر:محمدحسن_بیات_لو

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

 

از ابتدا تا انتها دعوا سر علی بود

از ابتدا تا انتها دعوا سر علی بود

از کوچه تا کرببلا دعوا سر علی بود

آنجا که ناموس خدا ، پرده نشین ِ عصمت

افتاد زیر دست و پا دعوا سر علی بود

آنجا که جای بوسه احمد غلاف می خورد

در زیر ضرب بی هوا دعوا سر علی بود

آنجا که پشت در تنی شش ماهه دفن می شد

در کشتن شش ماهه ها دعوا سر علی بود

آنجا که بر دست پدر با پنجه سه شعبه

میشد سری از تن جدا دعوا سر علی بود

آنجا که از شرمندگی آقای ما بدن را

می بُرد در زیر عبا دعوا سر علی بود

آنجا که وقت دفن او آمد رباب از راه

بوسید رگ‌را بی صدا دعوا سر علی بود

آنجا که دنبال سرش آمد رباب بازار

از کوفه تا شام بلا دعوا سر علی بود.

قاسم_نعمتى

شعری برای میهنم

شعری برای میهنم

شکوه نام بلند تو جاودان بادا

فروغ مهر تو روشنگر جهان بادا

ز خاک پاک و گهرخیزت ای بهشت زمین

زمین دلکش تو رشک آسمان بادا

فرازمندیِ بخت هماره روشن تو

چو ماهِ  بر شده، همدوش روشنان بادا

ز زیب و فرّ تو تا بوده داستان بوده

ز ارج و جاه تو تا هست داستان بادا

ز گلفشان دم  ایرانی بهار آیین

چهار گوشۀ تو باغ و  بوستان بادا

بهار همدلی و مهرورزی‌ات  مانا

هماره گلشن مهر تو بی‌خزان بادا

در این چمن که پر از لاله‌های گلگون است

هزار بلبل شیدا ترانه‌خوان  بادا

تو یادگار  دلیران و رادمردانی

که یادشان همه دم روشنای جان بادا

همیشه نام و نشانت خدایی و جاوید

به پرچم تو ز نام خدا نشان بادا

هر آنکسی که تو را دشمن است و دشمن‌یار

به زیر پای تو  درمانده  و نوان بادا

هر آنکه ژاژ درایید در نکوهش تو

به جای یاوه ورا خاک در دهان بادا

هر آنکه خواست نشان خدنگ آشوبت

خمیده در خم آشفتگی، کمان بادا

تو را ز دشمن پست و  گزند نیرنگش

خدای  پاک و ستوده  نگاهبان بادا

نیایشی که  تو را کرده چرخ پیر این است

که  بخت روشن و فرخنده‌ات، جوان بادا

مرا که چامه ز مهرت سرودم ای ایران

همیشه نام بلند تو بر زبان بادا

سعید_سلیمان_پور

bolfozool

حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا

حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا

نشسته غمت کنج روز و شبم

چقد خونه بی تو شده بی صفا

عزیزدلم! فاطمه(س) رفتی و

علی(ع) مونده و گریۂ بیصدا

ندیدم از اونها به جز دردسر

همونها که جز حق ندیدن ازم

عزادار کردن من و یک شبه

تو و محسنم رو گرفتن ازم

نخواستی ازم چیزی و هیچوقت

به غیر از یه چیزی که شد قاتلم

نمی خواستی کاش تابوت ازم

به این کار راضی نمیشد دلم

همون شب که برگشتم از دفن تو

کشیدم با گریه تویِ کوچه آه

دیگه خونه ای که شده شعله ور

نیازی نداره به پرچم-سیاه

تو رفتی شبونه، به جز داغِ تو

فقط از یه چیزی شدم اذیت

نبستم «درِ» خونه مون و ولی

نیومد کسی واسۂ تسلیت

غم ِ بچه ها رو کشیدم به دوش

ولیکن یه چیزی عذابِ منه

حسن(ع) خیلی بیتابه! تو گریه هاش

با دستاش تویِ صورتش میزنه

گرفتم تو آغوشم اما چجور؟!

بگیرم ازش اضطراب و تب و...

چقدر آرزو داشتی و نشد-

بمونی عروسش کنی زینب(س) و...

دلش سوخته! مونده تو خاطرِش

که مابینِ دیوار و «در» سوختی

با دست ورم کرده واسه حسین(ع)

روزِ آخری پیرهن دوختی!

شاعر:مرضیه_عاطفی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini