| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |

مرثیه_حضرت_زهرا
تو را جان زینب تو را جان من
اگر میشود حرف رفتن نزن
بمان خانهام را خرابش نکن
نرو از کنار حسین و حسن
بمان روشنای دو چشم ترم
نرو سایهات را نگیر از سرم
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
به مناسبت شهادت سرلشگر حاج_قاسم_سلیمانی
دشمنِ پست بداند که مسلمان هستیم
از تبار علی(ع) و میثم و سلمان هستیم
عهد بستیم که تسلیم شیاطین نشویم
تا نفس هست همه بر سر پیمان هستیم
با دفاع از حرم آل علی(ع) در واقع
حامی میهن خود، خادم ایران هستیم
بیشمارند در این عرصه سلیمانی ها
پس بدانید در این خاک فراوان هستیم
چند سالی است که با کلّ قوا منتظرِ
یک خطا از طرف دشمنِ نادان هستیم
راه قدس از حرمِ کرب و بلا می گذرد
فکر ملحق شدن قدس به تهران هستیم
شاعر: محسن_زعفرانیه
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا
فاطـمیه آمـــد و دل را چــــو در آتش زدند
شعله از کین علی (ع) در و گهـر آتش زدند
داغ بابا بردل زهرا(س) عیان میشد که دید
قلب جانسوز از شـــرر بار دگــر آتش زدند
خانه وحی خــــدا خیر النســاء دارد به بر
ملحدان بر خیمه ی خیر البشــر آتش زدند
فاطمیه شد معلق گــــردش گردون سپهـر
بانی پیدایش شمس و قمـــــر آتش زدند
هر سـخن از انسیـه در پشت در کاری نبود
چشم ها را بسته و با گوش کـر آتش زدند
چشم زینب درپــی شمشیــر بابا می دوید
دست بابا بـسته دید و بر نظــر آتش زدند
گل که تاب شعلـه ی آتش ندارد پس چـرا
غنچه ی نارسته راخونین جگر در آتش زدند
دست حیدر بسته بودازصبرو پیغام نبی(ص)
این چنین شد خانه حیـدر اگــر آتش زدند
فاخته نالد روز و شب ،ایوای و ایوای از پـدر
مادری را در حضـــور دو پســـر آتش زدند
شاعر:حمیدرضا_میرزایی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا
یاسم ولیک، برگ و برم درد می کند
از غصه ات علی جگرم درد می کند
هر شب برای غربت تو گریه می کنم
با آنکه چشم های ترم درد می کند
از درد خویش با تو نگفتم سخن ولی
هر لحظه قلب شعله ورم درد می کند
یک دو قدم نرفته زمین می خورم علی
از ضربت لگد،کمرم درد می کند
خون جای شیر می چکد از زخم سینه ام
وین سینه از غم پسرم درد می کند
از لحظه ای که خورد به دیوار صورتم
گوشم کبود گشته،سرم درد می کند
شاعر:محمود_اسدی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
حضرت_زهرا #مرثیه_حضرت_زهرا
حال و روزت را که دیدم با خودم گفتم برو
ناله هایت را شنیدم با خودم گفتم برو
باورم اصلاً نمی شد درد خود مخفی کنی
آه! اندوهت که دیدم با خودم گفتم برو
داغ تو بدجور سنگینی کندبر شانه ها
از غمت بانو خمیدم با خودم گفتم برو
بستر پر خون تو دیگر مجابم کرده است
مثل یک شمعی چکیدم با خودم گفتم برو
فکر حیدر را نکن،دردت بجان مرتضی
من گریبان را دریدم با خودم گفتم برو
دیدن زخمی که داری می کُشد آخر مرا
بار هجرت را کشیدم با خودم گفتم برو
شاعر: محسن_راحت_حق
اشعار ناب آئینے
shere_aeini