وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا

حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا

فضه که هست! پس تو چرا کار می کنی!؟

جارو نکش که سرفه امانت نمی دهد

نانی بخور! عزیز دلم آب رفته ای!

این کاسه های آب توانت نمی دهد

دنبال رنگ چهره در آیینه ات نباش

آیینه شرم کرده، نشانت نمی دهد

تابوت قوس دار و عجیبی که ساختم

شرحی ز حجم جسم کمانت نمی دهد

دستاس! دست فاطمه ام پینه بسته است

از خواهش من است تکانت نمی دهد

شاعر:وحید_قاسمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا

حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا

"باز این چه شورش است" که در خانه ی علیست؟

این سوز گریه های غریبانه ی علیست -

"کای مونس شکسته دلان حال ما ببین"

در آتش اینکه سوخته پروانه ی علیست

"آن در که جبرئیل امین بود خادمش"

آتش گرفته قاتل ریحانه ی علیست

"خورشید آسمان و زمین" کنج بستر است

این خانه بعد فاطمه ویرانه ی علیست

خاتون خانه ای که در آن سوخت خانمش

از این به بعد، دختر دردانه ی علیست

حیدر چرا به شانه ی دیوار سر نهد؟

"سرهای قدسیان همه بر" شانه ی علیست

باز این چه نوحه و چه عزا و چه شیون است؟

این جان حیدر است که در حال رفتن است

دیدی چگونه قامت یک پهلوان شکست؟

در  را که دید فاتح خیبر، زمین نشست

جان علی!  تو گوشه ی بستر چه می کنی؟

پر می زنی و با دل حیدر چه می کنی؟!

ای پاسخ سلام بدون جواب من

چادر به چهره ات نکش ای آفتاب من

از کار من همیشه گره باز کرده ای

تنها تو در به روی علی باز کرده ای

هی زل نزن به این در و دیوار رو به رو

یا گریه کن سبک بشوی یا سخن بگو

باشد قبول همسفر من!  برو ولی...

از حق خود گذشته ام اصلا، برو ولی...

احساس های دخترمان پس چه می شود؟

تکلیف آن قرار مقدس چه می شود؟

زهرا قرار بود سپر من شوم نه تو!

مرد میان رنج و خطر من شوم نه تو!

حرف از فراق بین تو و من نبود که!

اصلا قرار زود پریدن نبود که!

آتش گرفت بال تو و من گداختم

بانو سه ماه با غم و اشک تو ساختم

دیگر بخند تشنه ی قدری تبسمم

تابوت هم بخواهی اگر، چشم خانمم

آن روز روی قلب علی خورد میخ در

بدجور آبروی مرا برد میخ در

آن ذوالفقار خیبر و خندق شکسته بود

بانو حلال کن که علی دست بسته بود

با ضربه ی لگد شده همدست میخ درن

کار تورا به فضه کشاندست میخ در

ای چاه!بعد فاطمه با اشک من بجوش

دیوار! در عزای جوانم سیه بپوش

ای آسمان به ناله ی شبهای من بساز

آه ای زمین تو با تن زهرای من بساز

شاعر:داوود_رحیمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا

حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا

تو حیدری به تو چشمان تر نمی آید

سرت سلامت اگر غصه سر نمی آید

رشید شهر چرا دست بر کمر داری؟

به تو گرفتن دست از کمر نمی آید

گره گشای همه دست های بسته علی

به دست حیدری ات بند و پر نمی آید

‌‎سپرده ام به کنیزان که نان درست کنند

ز دست و بازوی من کار برنمی آید

میان شعله من و در بهم گره خوردیم

علی ز پهلوی من میخ در نمی آید

شاعر:حسین_ایزدی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

خوب است که از زینب کبری بنویسم

خوب است که از زینب کبری بنویسم

از حضرت صدیقه صغری بنویسم

تا نقش ببندد به دلم نام عقیله

از آمدن دختر زهرا بنویسم

از حال و هوای قدم تازه رسیده

از پشت در و جمع گداها بنویسم

با کسب اجازه بنویسم خود زهرا

یا روی زمین شاخه طوبی بنویسم

وقتی شده چون فاطمه سر تا قدم او

شاید بشود ام ابیها بنویسم

تنها نه فقط چشم مدینه شده روشن

از روشنی چشم دو دنیا بنویسم

من منتظرم حضرت جبریل بیاید

یک اسم پر از عطر و مُسما بنویسم

جبریل کنار پر قنداقه رسیده

باید ملکی محو تماشا بنویسم

حالا که رسیده به علی مژده مولود

بگذار که من زینت بابا بنویسم

بانو به خدا زیر قدم‌های تو جنت

دستان تو را عرش مُعلی بنویسم

وقتی که به لبهای حسین آمده لبخند

بد نیست که یک چند تمنا بنویسم

هر چند که دیری ست تمنای من این است

از کربُ و بَلای شده امضا بنویسم

سیدحجت بحرالعلومی

Be_Sooye_Zohoor

حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب

حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب

تنها دلیل خنده ی حیدر خوش آمدی

آیینه ی لطافت مادر خوش آمدی

ای آن کسی که شهرت نام بلند تو

از عرش رفته است فراتر...خوش آمدی

از اشک شوق پر شده چشمان مجتبی

ای روشنای چشم برادر خوش آمدی

دروازه های کوفه به دست تو فتح شد

یاد آور حماسه ی خیبر خوش آمدی

محشر به نام نامی ات آغاز می شود

ای زیر و رو کننده ی محشر خوش آمدی

امشب شب دف است ، شب جام و باده است

امشب خدا به فاطمه فرزند داده است

از خاک پات، بوسه گرفته ست کهکشان

سجده کنند بر تو شب و روز عرشیان

از شوکت مقام تو این بس که بی وضو

نام تو را حسین نیاورد‌ بر زبان

عالم حریف جوش و خروشت نمی شود

آن لحظه ای که پای حسین است در میان

ای دست های تو پل مابِین عرش و فرش

پیوند داده ای تو زمین را به آسمان

محو علیِّ اکبرِ ارباب می شوی

از بس که او شبیه علی می دهد اذان

ذکر علی الدوام تمام ملائکه!

بر چادر تو باد سلام ملائکه

عالم فدای قلب صبوری که داشتی

خورشید و ماه خیره ی نوری که داشتی

ابن زیاد وقت ورودت به کاخ کفر

عاجز شد از شکوه و غروری که داشتی

دنیا ندیده است به خود در تمام عمر

مثل برادران غیوری که داشتی

صدها هزار حضرت موسی گذشته اند

از جای جای وادی طوری که داشتی

خورشیدِ بی غروبِ شب و روز کربلا!

عالم ندیده است حسینی تر از تو را

ای سرو پاکباز که غرق عنایتی

دست مرا بگیر که دریای رحمتی

از درک جایگاه تو این خلق عاجز اند

مثل علی و فاطمه اعجاز خلقتی

در وقت خطبه خواندن تو کل کائنات

گفتند یکصدا: چه وقاری! چه شوکتی

یک جا گناه های زبان پاک می شود

وقتی که نقل می کند از تو فضیلتی

جز اینکه خاک پای تو باشیم تا ابد

در زندگی خویش نداریم حاجتی

ای آبروی روی علی، ای خدای صبر

باید نوشت: "زینب کبری" به جای صبر

هدیه بده به خانه ی قلبم بهار را

آرام کن دوباره دل بی قرار را

زینب تو کیستی که به وقت نماز خویش

وا داشتی ستایش پروردگار را

آن خطبه های حیدری ات، بعد سال ها

زنده نمود خاطره ی ذوالفقار را

وقتی که خلق کرد خدا کائنات را

دست تو داد گردش این روزگار را

هر طور می شود دل ما را درست کن

ما داده ایم دست خودت اختیار را

جز تو کسی لیاقت زینب شدن نداشت

دلداده ای شبیه حسین و حسن نداشت

امشب بساط نوکری ما فراهم است

بانو! فقط زیارت کرب و بلا کم است

شکر خدا که سایه ی پر مِهر چادرت

روی سر تمامیِ ذرات عالم است

با اسم تو زمین و زمان زیر و رو شود

پس نام نامی تو همان اسم اعظم است

ای کوه صبر! ای که جهان زیر بال توست

از تو مدد گرفته اگر کوه محکم است

ما را بخر ، نگاه به اعمال ما مکن

اینجا که آمدیم بد و خوب درهم است

صدها هزار آسیه شاگرد مکتبت

نام حسین هست شب و روز بر لبت

خوشبخت آن دلی که گرفتار زینب است

عالم به زیر دِین علمدار زینب است

هر کس که حیدری ست بدهکار فاطمه ست

هرکس حسینی است بدهکار زینب است

امروز اگر که نامی از اسلام مانده است

مدیون جان فشانی و ایثار زینب است

از پادشاه های دو عالم غنی تر است

آن سائلی که خادم دربار زینب است

عباس ، ماهِ بی بدلِ خیمه هاست که

از روی نیزه نیز نگهدار زینب است

شاعر:احسان_نرگسی_رضاپور

اشعار ناب آئینے

shere_aeini