مدح_ومیلاد_حضرت_زینب
خبرى هست در آرامش دریا امشب
فاطمه، فاطمه آورد به دنیا امشب
ظاهراً جلوه گر حضرت زهراست ولى
باطناً آمده آئینه ى مولا امشب
اولین دختر مولاست، سلامت باشد
زینت دست على، دختر بابا امشب
معجزه نیست مگر با نفس حیدرى اش
نبض بخشید نگو او به مسیحا امشب
بر لبش نیز فقط نام برادر دارد
خوش به حال دل ارباب که خواهر دارد
قصه ى عاشقى ات نقل محافل شده است
کربلایى دگر از کار تو حاصل شده است
آنقَدَر خوب و بزرگى که خود جبرائیل
آمده بر در درگاه تو سائل شده است
همه ى شام مسلمان وقارت شده بود
به خدا دین خدا بعد تو کامل شده است
شک ندارم که تو پیغمبر عشقى بانو
آیه از سمت خدا سوى تو نازل شده است
آیه این است، هوالعشق، هوالنور، هوالغم زینب
و چنین گفت خداوند که جانم زینب
خطبه خواندى تو و یا اینکه قیامت کردى؟
از ولایت چِقَدَر خوب حمایت کردى
همه ى زندگى ات رفت سر نیزه ولى
کربلا را تو به زیبایى حکایت کردى
گرچه سنگت زده اند عده اى بى رحم، ولى
با دعا نیز به آنها تو محبت کردى
گرچه یک عمر قدم بر سر افلاک زدى
کنج ویرانه ولى خوب قناعت کردى
أز همان کودکى ات وارث غم ها بودى
پاى ارباب تو یک حضرت زهرا بودى
Be_Sooye_Zohoor
حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب
هرگز کسی شبیه تو خواهر نبود و نیست
در آسمان عاطفه اختر نبود و نیست
دار و ندار تو همه وقف حسین بود
مانند تو به پای برادر نبود و نیست
حتی تو از عصاره ی جانت گذشته ای
در کربلا، شبیه تو مادر نبود و نیست
آیینه ی شکسته ی صحرای کربلا!
مانند ماجرای تو دیگر نبود و نیست
بر شانه ی صبور تو بار رسالت است
مانند تو کسی که پیمبر نبود و نیست
در ذیل خطبه های فصیح تو گفته اند:
اصلاً کسی شبیه تو "حیدر" نبود و نیست
شیوایی کلام تو را هیچ کس نداشت
از ذوالفقار نطق تو خوشتر نبود و نیست
زینب شدی که زینت شیر خدا شوی
یعنی کسی شبیه تو زیور نبود و نیست
شاعر:علی_فردوسی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
مدِنُم که مِدِنی
دلُم از تو بیقِراره، مِدِنُم که مِدِنی
روزِ مو چون شُوِ تارَه مِدِنُم که مِدِنی
عاشقُم، دستخَلی، بیمَیَه، حتی نِدِرُم
مینِ آسمون ستاره مِدِنُم که مِدِنی
تا به او قد و بالات مُفته نگاه، آه مِکِشُم
میمیرُم بـا یَک اشاره مِدِنُم که مِدِنی
اگه جای اشک اَزی چشمای مو خون بِبَرِه
چَشم مست تـــو خماره مِدِنُم که مِدِنی
زُولفاته تُوو مِدی و عشوه میِی، قِر میریزی
بی از او کارُم تیاره، مِدِنُم که مِدِنی
مو رِه هی موسوزَنی، رِقیبه تحویل میگیری
مو پیاده، او سِواره، مِدِنُم که مِدِنی
او رقیب اگِر به چنگُم بیَه، کارش تِمومه
همیشه پا به فِرارَه، مِدِنُم که مِدِنی
اگه بازم به همه بِخندی و چراغ بدی
صد تا مثل او قِطاره، مِدِنُم که مِدِنی
اَمَدُم به دنبالِت، دَرقِه خوابُوندی تو گوشُم
انگار ای تنُم موُخاره، مِدِنُم که مِدِنی
با مو گرم اختلاطی، مِذَری در مِری زود
تا که پس دیدی هَوارَه مِدِنُم که مِدِنی
هی به خوشگلیت مِنازی و بِرام فیس مِکِنی
بیخودی حال مُو زاره، مِدِنُم که مِدِنی
غیر مُو با همه هی مِخِندی، چَقچَق مِکِنی
ای چه رسمِه روزگارَه، مِدِنُم که مِدِنی
او لبات شکر پِنیرَه، برِ روت مثل گُله
اخم و روت چو زهرمارَه، مِدِنُم که مِدِنی
خون مُور به شیشَه کِردی که شُغُلذَّمه بشی
اگه دست بِندَزی ماره، مِدِنُم که مِدِنی
مُو تو رِه خیلی مُخام، تو نِمِخِی نَخا، جهنم
دِرُم او بالا خدا ره، مِدِنُم که مِدِنی
مرحوم اصغر میرخدیوی، شاعر طناز مشهدیسرا
TarikhMashhad
حضرت_زینب #ولادت_حضرت_زینب
آن قدر عاشقیم که املا نمیشود
مستی ما که در قلمی جا نمیشود
زلف مرا به پنجرههای ضریح عشق
طوری گره زدند، دگر وا نمیشود
باید که ناز داشت، کمی نیز غمزه داشت
هر دختر قبیله که لیلا نمیشود
آن کس که خاک پای مریدان میکده است
محتاج معجزات مسیحا نمیشود
«تاک» مرا به عشق تو در خم گذاشتند
حالا شراب میشود و یا نمیشود
ما مثل بادهایم شبی امتحان کنید
انگور زادهایم شبی امتحان کنید
شکر خدا که نام مرا مبتلا نوشت
از حاجیان کعبه سبز شما نوشت
شکر خدا که دست قدر، دست سرنوشت
نام مرا شریفترین خاک پا نوشت
صبح ازل به خاک تو پیشانیام رسید
این سجده را فرشته به پای خدا نوشت
از ما سؤال شد که اسیر تو میشویم؟
ما خواستیم و آیه «قالو بلی» نوشت
بالای سر در حرم کبریاییش
نام تو را به خط خودش با طلا نوشت
یعنی تمام جلوه آل عبا تویی
آیینه تمام نمای خدا تویی
اعجاز بی مثال شما تا ادامه داشت
موسی ادامه داشت مسیحا ادامه داشت
ای بارش همیشه سجادههای نور
در امتداد چشم تو دریا ادامه داشت
بانو اگر به آینهها سر نمیزدید
تاریکی همیشهی دنیا ادامه داشت
در آسمان چهارم افلاک جا زدیم
آیات رد پای تو اما ادامه داشت
تا زندگیات را به تماشا گذاشتی
آن عمر جاودانه زهرا ادامه داشت
ای آفتاب روشن شبهای کربلا
ای زینب مدینه و زهرای کربلا
گفتیم آسمانی و دیدیم برتری
گفتیم آفتابی و دیدیم بهتری
گفتیم دختر اسد الله غالبی
ایام کوفه آمد و دیدیم حیدری
تو از زمان کودکیت تا بزرگیت
شیواترین مفسر الله اکبری
تو از کدام طایفه هستی که مستقیم
فیض از حضور علم خداوند میبری
بر شانههای سبز تو باز رسالت است
تو اولین پیمبر بعد از پیمبری
خورشید روی تو شرف مشرقین شد
یک نیمهات حسن شد و نیمت حسین شد
ای ماورای حد تصور کمال تو
بالاتر از پریدن جبریل بال تو
از مادری چنین چنین دختری شود
هم خوش به حال فاطمه هم خوش به حال تو
غیر از حسین فاطمه، چیزی ندیدهایم
در انعکاس آینههای زلال تو
نزدیک سایههای عبورت نمیشویم
نامحرمان عشق کجا و خیال تو
از گوشههای چشم تو ساحل درست شد
محض رضای پای تو محمل درست شد
تو زینبی و شیر زن بعد کربلا
تفسیر نفس مطمئن بعد کربلا
زهرا، نبی، حسین و علی و حسن تویی
بانو تویی تو «پنج تن» بعد کربلا
ای سایه بلند اباالفضل بر سرت
ای بال جبرئیل گلستان معبرت
عباس هم رشیدی قد تو را ندید
از بس که سر به زیر بود در برابرت
شب زنده دار شام غریبان کربلا
دل بسته بر نماز شب تو برادرت
ای خطبه صدای تو نهج البلاغهات
وی محمل بدون جهاز تو منبرت
هجده سربریده به دنبال چشم تو
هجده سر بریده نگهبان معجرت
ای قله نجابت توحید، جای تو
عطر حضور فاطمه دارد حیای تو
شاعر:علی_اکبر_لطیفیان
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب
یادت دوباره کرد، بر این ذهن من خطور
مثل همیشه گوشه چشمم شده نمور
وا کرده ام دهان به ثنا و شکوهتان
جاری شده به روی لبم واژه های نور
باید برای عرض ارادت به محضرت
از کردگارتان طلبم رخصت حضور
آغاز میکنم سخنم را به نام عشق
بی بی سلام و عرض ادب، زینبِ صبور
تو آمدی و شد همه دلها پر از شعف
بیت علی و فاطمه هم غرقِ در سرور
تو آمدی و حُسنِ حسن، حُسنِ مطلعت
شد نیمه حسین در این خانه جفت و جور
ای اسوه حجاب و حیا، عفت و وقار
ای جانشین فاطمه چشمِ بد از تو دور
ای کوه صبر، کعبه غم، زینتِ علی
مانندِ مادرت شده ای مایه غرور
من محو این حماسه و این عشق می شوم
وقتی که زندگیِ تو را میکنم مرور
در کربلا مقامِ رفیعت گرفت اوج
باید نکرد ساده از این مرحله عبور
بودی مطیعِ محض حسین و مطیعِ یار
تسلیمِ امر و نهیِ ولی در همه امور
نقشِ تو روز واقعه شرحش حکایتی است
صدها رساله گردد و صد جزوه قطور
اما به شام مرتبه ات فرق می کند
حیدر نمود در همه صحنه ها ظهور
دیدند دشمنان که چگونه سپر شدی
با جان خود برای همه زینبِ غیور
دیدند که چگونه عقیله خروش کرد
غرید و داشت خطبه او اقتدار و شور
آن خطبه ها اساسِ حکومت ز ریشه کند
گردیده بود محشر و گویی دمید صور
این دخترِ علیست که با این صلابتش
ویران نمود با نفَسش کاخِ ظلم و زور
طاغوت شد مچاله و بیچاره شد یزید
گردیده بود خار و در افتاد مثل مور
امّیدِ دشمنان به شکستِ عقیله بود
بردند عاقبت همه این آرزو به گور
حالا هنوز پرچم زینب به قله هاست
چشمِ تمامِ حرمله های زمانه کور
شاعر:اسماعیل_روستائی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini