شعری زیبا به لهجه شیرین مشهدی
از محمود ناظرانپور،
شاعر پیشکسوت
ما بِندِه ی مُخلِصِ خدایِم
خوش لَهجَه و صاف و بی ریایِم
ما که یکیَه دِل و زُبونما
اهلِ مِشَدِ امام رضایِم
با گفتنِ یَک کِلوم تو یَک جمع
فوری مِدِنن که از کجایِم
از بال خیابون سِراب و نوغون
یا تَه خیابون و عِید گایِم
از کوپَیَه های دور و نِزدیک
یا ساکنِ شهر و قِلعَه هایِم
ما بَد نِمِگِم به دُشمَناما
خاکِ کفِ پای دوستایِم
بی فیس و اِفاده ، بی تِکِبُّر
اُفتادَه یِم و بی اِدّعایِم...
TarikhMashhad
حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب
زیبایی دریاست در اعماق نگاهش
این دختر آرام و صبوری که رسیده
از شوق، علی سفره به اندازه یک شهر
انداخت، به شکرانهء نوری که رسیده
کاشانهء اهل دل و میخانهء هستی
دنیا و سماوات و عوالم همه روشن
عطر خوش او پر شده در شهر مدینه
به به چه گلی! چشم و دلت فاطمه روشن
لبخند نشسته به لب حضرت ساقی
مرضیه دلش وا شده از دیدن دختر
تا آمده لبریز شده چشمهء تسنیم
کامل شده با آیهء او سورهء کوثر
بیتاب شدی، دختر مهتاب رخ عشق!
بارانی اشک است چرا صورت ماهت؟
گریانی و پیش کسی آرام نداری
دنبال کدام آیت حق است نگاهت؟
باران بهاری شدهای دختر حیدر
زهرا چه کند گریه تو بند بیاید
باید که بگویند کنار تو حسینت
تا شاد شوی، با گل و لبخند بیاید
همسایه ندیده به خدا سایهای از تو
تمثیل حیایی تو و تندیس وقاری
پیداست ولی دختر سردار حنینی
از شور کلام و دل شیری که تو داری
شعر شب میلاد تو هم پر شده از اشک
بانو! چه کنم روی دلم سوی فرات است
جز اشک چه گویم که همه هستی عالم
عشق تو، حسین تو، قتیلالعبرات است
شاعر:قاسم_صرافان
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب
به نام آنکه خدا با رخش نمایان شد
به نام آنکه ز نامش دلم پریشان شد
به نام آنکه ز نامش حسین گریان شد
مسیح یک شبه از فیض او مسلمان شد
براى عرض ارادت سرى خم آورده
کتاب خواجه ز اوصاف او کم آورده
به نام حضرت زینب که واژه اى زیباست
کتاب زندگى اش راه و رسم عاشق هاست
یقیناً علت آن خون سیدالشهداست
که بعد اینهمه مدت هنوز پا بر جاست
اگر که نیست خدا،چیست این زینب؟
کسى هنوز نفهمیده کیست این زینب
کسى شبیه تو با فاطمه برابر نیست
کسى شبیه تو بانو شبیه حیدر نیست
کسى شبیه تو بر خاک کیمیاگر نیست
تو خواهرى!به خدا مثل تو برادر نیست
"حسین بود و تو بودى..تو خواهرى کردى
چه خواهرى تو برادر که مادرى کردى
تو آسمان اباالفضل و آفتاب حسین
به هیبت علوى ات ابوتراب حسین
همیشه در همه ى عمر پا رکابِ حسین
هلاکه خنده ى اربابى و خراب حسین
ستاره ى شب ارباب...قبله ى حاجات
شهید زنده ى گودال..عمه ى سادات
تویى همان که نشان داده اى قیامت را
همان که خنده ى او دل ربوده از زهرا
همان که وقت خداحافظى در عاشورا
حسین گفت:حضرت عشق التماس دعا
فداى ذکر قنوت و سجود تو بانو
خلاصه گشته خدا در وجود تو بانو
گریز روضه ى شعرم سر شکسته ى توست
اسارت تو و ایتام و پاى خسته ى توست
خرابه و تو و دست هاى بسته ى توست
به روى خاک نماز شب نشسته ى توست
چه شد که وقت رکوع یاد مادر افتادى؟
به یاد مادرتان بین بستر افتادى
اگر غلط نکنم مادرى خمیده شده
جوان خانه چه پژمرده و تکیده شده
بگو براى چه مادر نفس بریده شده
نگو به سینه ى او میخ در کشیده شده
"حیات در شریان جهان مادر توست
نشانه دار ترین بى نشان مادر توست"
شاعر:آرمان_صائمى
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب
هرگز کسی شبیه تو خواهر نبود و نیست
در آسمان عاطفه اختر نبود و نیست
دار و ندار تو همه وقف حسین بود
مانند تو به پای برادر نبود و نیست
حتی تو از عصاره ی جانت گذشته ای
در کربلا، شبیه تو مادر نبود و نیست
آیینه ی شکسته ی صحرای کربلا!
مانند ماجرای تو دیگر نبود و نیست
بر شانه ی صبور تو بار رسالت است
مانند تو کسی که پیمبر نبود و نیست
در ذیل خطبه های فصیح تو گفته اند:
اصلاً کسی شبیه تو "حیدر" نبود و نیست
شیوایی کلام تو را هیچ کس نداشت
از ذوالفقار نطق تو خوشتر نبود و نیست
زینب شدی که زینت شیر خدا شوی
یعنی کسی شبیه تو زیور نبود و نیست
شاعر:علی_فردوسی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب
مخمسی جدید به مناسبت میلاد
خانم حضرت زینب(س)...
امشبم شورعجیبی در سر است
شور و مستی در سرم سرتاسر است
جشن میلاد است و می در ساغر است
حالِ من انگار حالی دیگر است
دف بزن این باده مستی آور است
درجهان برپاست غوغایی دگر
می شود تعبیر رویایی دگر
آمده انگار زهرایی دگر
دختری ام ابیهایی دگر
بازهم وقت نزول کوثر است
با گلاب و می ، زمین را تر کنید
کوی و برزن را پر از زیور کنید
خانه ها را مملو از گوهر کنید
آه! دختردارها باور کنید
شاه مردان زینتش یک دختر است
زینت شیرِخدا ، حق را ستون
مثل او عالم ندیده تاکنون
کرده نامش سرکشان را سرنگون
زینب است اما میان جنگ و خون
شک نکن پایش بیوفتد حیدر است
ذولفقار خطبه اش دم دار بود
خون مولا در رگش بسیار بود
دخت حیدر شیر هر پیکار بود
در حقیقت زینب کرار بود
خطبه هایش نیز فتح خیبر است
نه کسی چون او نمی آید دگر
آن جگرداری که شد خونین جگر
کربلا در کربلا می ماند اگر
زینب کبری نمی شد جلوه گر
نطق زینب کربلایی دیگر است
چادرش با عرش پهلو می زند
آبرو دائم به او رو میزند
پیش او خورشید سوسو می زند
حضرت عباس زانو می زند
او ز درک عارفان بالاتر است
برده از من روز و شب دیوانه وار
بیتی از عمان سامانی قرار
((زن مگو مرد آفرین روزگار
زن مگو بنت الجلال اخت الوقار))
تا ابد این عشق شاعر پرور است
امشب از گل پُر شده دنیا ولی...
مرتضی شد بازهم بابا ولی...
مجلس شادی شده برپا ولی...
نیست وقت روضه خوانی ها ولی...
جشن گاهی از عزا غمگین تر است
جشن گاهی می شود بزمِ شراب
وای از آن وقتی که دختِ بوتراب
بود دستش مثل بابا در طناب
پیش چشمش خیزران خورد آفتاب
خنده ی رقاصه ها زجرآور است
گرچه با سربند یا زینب مدد
هر پرستاری سرآمد می شود
بنده اما ماه بانو ، با سند
معتقد هستم به این که تا ابد
روز میلاد تو روز خواهر است..
دی ۹۸
شاعر:محسن_کاویانی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini