وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

استقبال_ازماه_محرم امام_حسین

استقبال_ازماه_محرم امام_حسین

از عرش، از میان حسینیه ی خدا

آمد صدای ناله ی حی علی العزاء

جمع ملائکه همه گریان شدند و بعد

گفـتند تسلیـت همه بر ساحت خدا

جبریل بال خدمت خود را گشود و گفت:

یا رب اجازه هست شوم فرش این عزا؟

آدم زجنت آمد و ناله کنان نشست

در بزم استجابت بی قید هر دعا

او که هزار بار به گریه نشسته بود

یک یا حسین گفت و همان لحظه شد به پا

آری تمام رحمت خود را خدا گرفت

گُسترد بر محرّم این اشک و گریه ها

آنگاه گفت: روضه بخوان ایها الرسول

جانم فدای تشنه لب دشت کربلا

روضه تمام گشت، ولی مادری هنوز

آید صدای گریه اش از بین روضه ها

شاعر:رحمان_نوازنی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم

اشعار شب_اول_محرم

آغاز_محرم

سلام ای طلوعِ، هلالِ شکسته

تو ای فجرِ قرآنِ در خون نشسته

چنان در پسِ غم پُر از بُغض و آهی

نشد باورم که تو آن روی ماهی

الا ای هلالی که هم رنگِ خونی

ز داغِ شقایق چِه مستِ جنونی

شد از داغِ کرببلا قامتت خم

چو دریا شدی موجی از هاله ی غم

سلام ای قدم های خورشید عالم

حسین ای  همه شور و حالِ محرم

گِلِ جانِ ما را ز خونت سرشتند

به بزمِ ولایت محبت نوشتند!

شاعر:هستی_محرابی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم

اشعار شب_اول_محرم

آغاز_محرم

ای اهل آسمان و زمین غم شروع شد

ماه عزای عالم و آدم شروع شد

حور و ملک، پری و بشر زار می‌زنند

هنگامه‌ی مصیبت اعظم شروع شد

باز این چه نوحه‌ای‌ست که بر سینه می‌زنم

باز این چه مرثیه‌ست که اشکم شروع شد

روضه،‌خروش،‌زمزمه،‌واحد،‌زمینه،‌شور

جانم‌حسین،‌سینه زنی،‌دم شروع شد

نوحوا‌علی‌الحسین، امام زمان گریست

اشک و عزای ِ‌فاطمه نم‌نم شروع شد

از عرش بوی پیرهن خونی حسین

آورده‌ جبرییل، محرم شروع شد

ده روز بعد خواهرش از حال می‌رود

ده روز بعد شمر به گودال می‌رود

شاعر:امیر_عظیمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس

اشعار شب_اول_محرم

آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس

حال و هوای کوچه، غم‌آلود و درهم است

پرچم به اهتزاز درآمد، محرّم است

می‌گرید آسمان و زمین، در محرّمت

طوفانی از حماسه به پا می‌کند غمت

ابلاغ می‌کنند به یاران، سلام تو

قد می‌کشند باز علم‌ها، به نام تو

هر جا که نام توست، مکان فرشته است

بر هر کتیبه‌ای که ببینی، نوشته است

«باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است»

باید در این حسینیه، از خود سفر کنیم

باید در این مقام، شبی را سحر کنیم

با کاروان گریه، مسافر شدم تو را

امشب در این حسینیه زائر شدم تو را

تا گفتم «اَلسلامُ عَلیکُم» دلم شکست

نام حسین، بند دلم را، ز هم گسست

دیدم که ابرهای جهان، گریه می‌کنند

در ماتمت زمین و زمان، گریه می‌کنند

دیدم «عزای اشرف اولاد آدم است»

دیدم «سر ملائکه بر زانوی غم است»

رفتم که شرح عصمت «ثارُ اللَّهی» کنم

چیزی نمانده بود که قالب تهی کنم

خورشید رنگ و بوی تغیّر گرفته بود

تنگ غروب بود و فلک گُر گرفته بود

ای تشنه‌کام! بود و نبود تو را چه شد؟

سقّایِ یاس‌های کبودِ تو را چه شد؟

بر اوج نیزه‌ها، کلمات تو جاری است

این قصّه، قصّهٔ تَبَر و استواری است

ای اسم اعظمت به زبانم، عَلَی الدَّوام

ما جاءَ غَیرُ اِسمُکَ فی مُنتَهَی الکَلام

آیین من تویی، که تویی دین راستین

بَل ما وَجَدتُ غَیرَکَ فی قَلبِیَ الحَزین

آن بحر پر خروش، دگر بی‌خروش بود

خورشید تکّه تکّهٔ زینب، خموش بود

شاعر:عباس_شاه_زیدی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس

اشعار شب_اول_محرم

آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس

هر که هست اهل ولا با ما بیاید کربلا

هر که میخواهد بلا با ما بیاید کربلا

هر که بیمار است و از هر در جوابش کرده اند

میدهد مولا شفا با ما بیاید کربلا

زادۀ ام البنین سرباز گیری میکند

گو به سرباز خدا با ما بیاید کربلا

دعوت از مولاست هر کس طالب مهمانی است

میزند هاتف صدا با ما بیاید کربلا

جامهٔ ماتم بپوش ای دل مُحَرّم آمده

گو به چاوش عزا با ما بیاید کربلا

بُعد منزل نیست عاشق را همین جا کربلاست

آمده اهل سما با ما بیاید کربلا

زشت و زیبا را در این بازار با هم میخرند

شاه باشد یا گدا با ما بیاید کربلا

کربلا هستند برخی، کربلایی نیستند

محرم قالو بلا با ما بیاید کربلا

از مدینه آمدم بیرون تمنّا کرده ام

شخص ختم الانبیا با ما بیاید کربلا

من نخواهم رفت زیر بار ظلم ظالمان

اهل غیرت، هر کجا با ما بیاید کربلا

اهل بحرین اهل مصر اهل یمن اهل عراق

اهل ایران هکذا با ما بیاید کربلا

جان من، ای اکبر من، دست قاسم را بگیر

گو عزیز مجتبی با ما بیاید کربلا

هشتم ذیحجه راه افتادم از امّ القرا

گفتم اهل کبریا با ما بیاید کربلا

با خدای کعبه عهد کربلایی بسته ام

تا خلیلش از منا با ما بیاید کربلا

در بقیع بودم شب هجران «کلامی» قول داد

مادرم خیرالنسا با ما بیاید کربلا

شاعر:استاد_کلامی_زنجانی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini