استقبال_ازماه_محرم محرم
سیّد و سالارِ بی همتا قبولم میکنی؟!
توبه کردم مثل حر آقا قبولم میکنی؟!
وای بر من! خوش بحال نورِ چشمی هایِ تو
فکر و ذکرم این شده آیا قبولم میکنی؟!
من که از دنیایِ بی تو پشت پا خوردم فقط
دوست دارم کنجِ هیئت را، قبولم میکنی؟!
بد زمین خوردم! زمینگیرم! نگاهی کن حسین(ع)
آمدم! افتاده ام از پا...قبولم میکنی؟!
چند روزی تا محرّم مانده و در خلوتم
اشک میریزم تک و تنها، قبولم میکنی؟!
دوستت دارم! بگو امسال هم در روضه و...
زیر پرچم ها و بیرق ها قبولم میکنی؟!
مثل آنهایی که بر زانوی تو جان داده اند
بسته ام سربندِ یازهرا(س)، قبولم میکنی؟!
حرفِ مادر شد! همین رمزِ عبور از قلب توست
شک ندارم باز هم درجا قبولم میکنی!
شاعر :مرضیه_عاطفی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
استقبال_ازماه_محرم محرم
وقتی که هستی از غم او دم گرفته است
وقتی که آسمان و زمین غم گرفته است
وقتی که دل هوای محرّم گرفته است
باذکریاحسین نفس تازه می کنیم
وقتی کتاب عاطفه تفسیر می شود
وقتی که اشک دیده سرازیر می شود
«وقتی هوای روضه نفس گیرمی شود
باذکریاحسین نفس تازه می کنیم»1
وقتی که دل چوغنچه ی پژمرده می شود
وقتی شمیم درد دل آزرده می شود
وقتی که نام کرب وبلا بُرده می شود
باذکر یاحسین نفس تازه می کنیم
ای آن که عشق خیمه زده درسرای تو
دین سربلند گشته به زیر لوای تو
ما در کنار ساحل امن ولای تو
باذکر یاحسین نفس تازه می کنیم
ای گوهر ولایت تو آبروی ما
نام همیشه سبز تو شد گفتگوی ما
هرگه نسیم یاد توآید به سوی ما
باذکریاحسین نفس تازه می کنیم
چون غم شرر به سینه ی دلتنگ می زند
اشک عزا به چهره ی ما رنگ می زند
بغض غمت به حنجره ها چنگ می زند
باذکر یاحسین نفس تازه می کنیم
عمری زسینه ناله ی جانکاه می کشیم
خوناب اشک از دل آگاه می کشیم
هرگه به یاد لعل لبت آه می کشیم
باذکر یاحسین نفس تازه می کنیم
جانم فدای آن گُل بی آب و باغبان
در زیر تازیانه ی دشمن نفس زنان
می گفت زیر لب به تمام حسینیان
باذکر یاحسین نفس تازه می کنیم
زینب که درصبوری و شوکت پدیده است
در زیر بار کوه غم تو خمیده است
می گفت هر زمان نفس مابریده است
باذکر یاحسین نفس تازه می کنیم
بعداز هزار سال نوای تو می رسد
عطر شرف زکرب وبلای تو می رسد
وقتی ز روی نیزه صدای تو می رسد
باذکر یاحسین نفس تازه می کنیم
ای آن که دست توست همه اختیار عشق
هنگام انتقام شما ، شهریار عشق
فریادمی زند به صف کارزار عشق
باذکر یاحسین نفس تازه می کنیم
عمری است چون«وفایی» غرق محبّتت
داریم روی سینه مدالی زخدمتت
ما درمیان بارش باران رحمتت
باذکر یاحسین نفس تازه می کنیم
*وقتی هوای روضه نفس گیر می شود
با روضۀ حسین نفس تازه می کنم
شاعر:سیدهاشم_وفائی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
یکی از زیباترین شعر های فریدون مشیری تقدیم به شما...
دل که تنگ است کجا باید رفت؟
به در و دشت و دمن؟
یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟
یا به یک خلوت و تنهایی امن
دل که تنگ است کجا باید رفت؟
پیر فرزانه من بانگ برآورد
که این حرف نکوست ،
دل که تنگ است برو خانه دوست...
شانه اش جایگه گریه تو
سخنش راه گشا
بوسه اش مرهم زخم دل توست
عشق او چاره دلتنگی توست...
دل که تنگ است برو خانه دوست...
خانه اش خانه توست...
باز گفتم:
خانه دوست کجاست؟
گفت پیدایش کن
بروآنجاکه پر از مهر و صفاست
گفتمش در پاسخ:
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم ،
یادشان در دل من ،
قلبشان منزل من...!
صافى آب مرا یاد تو انداخت ، رفیق!
تو دلت سبز ،
لبت سرخ ،
چراغت روشن !
چرخ روزیت همیشه چرخان!
نفست داغ ،
تنت گرم ،
دعایت با من!
روزهایت پى هم خوش باشد.
nargesiiiaaa
خودکار سکته کرد.
در سطرها سکوت سفیدی کرانه کرد
آنگاه« نقطه» گفت:
این شعر عاشقانه به پایان رسیده است
در جای خود نشست.
زآنسو «دو نقطه »گفت:
صدحیف، چون هنوز
توی گیومه لذت یک گفتگو کم است
(با یک دهان باز
او هم سکوت کرد)
اما «سه نقطه» گفت:
اینجا شروع پرتپش رستخیز ماست
در ذهن یک مخاطب پر شور می تواند
این شعر ناتمام...
سعید_سلیمان_پور
bolfozool
منم که شهره شهرم به خوب خندیدن
منم که حال ندارم برای کوشیدن
منم که کاشف برجام بوده ام یاران
اگر نداد گلابی به سایه خوابیدن
هزار مرتبه خوبان نصیحتم کردند
به گوش پنبه نمودم برای نشنیدن
رقیب کاسب تحریم های فعلی هست
و کار دولت ما هست عیب پوشیدن
زبان عالم و آدم چه خوب می فهمیم
نگو که صحبت ما هست خودپرستیدن
نشد اگر بفروشی تو نفت کشور را
بکوش تا ز خلایق همیشه دوشیدن
تو توپ را به زمین عدو بیفکن زود
ز دشمن عوضی چاره چیست؟ نالیدن
سفر چه شوق عجیبی دهد به ما هردم
به شرق و غرب جهان بی دلیل چرخیدن
صفا کنیم و بسی عکس ها بیندازیم
ز حال خوب مگر می شود که رنجیدن
کلاه های گشادی به سر اگر هم رفت
به قیل و قال و هیاهوی، ماست مالیدن
رقیب را به جهنم حواله بنمودن
و دست و پای اجانب ز شوق بوسیدن
به جان کری چو بگفتم که چیست راه نجات؟
بداد کاغذ و گفتا که؛ حرف بشنیدن
پناه می برم از بستن دهان، اما
چه خوش بود به شکایت همیشه جنبیدن
من و ترامپ! چه عکسی شود؟: تماشایی
هدف سلام علیک است و حال پرسیدن
علیرضا تیموری
طنزیمtanzym_ir