اشعار شب_دوم_محرم
ورود_به_کربلا
جان زینب بیا که برگردیم
دل من شور میزند این بار
نکند بار آخری باشد
در کنار همیم ای دلدار
بی ابلفضل بر نمیگردم
میبرندم به کوچه و بازار
من که داغ فراق ها دیدم
تو دگر داغ بر دلم نگذار
قاتلت نعره میکشد سر من
خواهرت را به قاتلت نسپار
با ابهت رسیده ام اینجا
دشمنان تو میکنندم خار
زیر پاهای کودکان بی تو
میرود خار قد یک مسمار
حاضری سهم زینبت بشود
هو شود در برابر انظار
چشمم از اشک میشود لبریز
تا که یاد تو میکنم هر بار
از فراق تو زود میمیرم
چون تو را دوست دارمت بسیار
به نگاهت دخیل میبندم
چشم به راهم تو را کنم دیدار
شاعر:
محمد_حبیب_زاده
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
اشعار شب_دوم_محرم
ورود_به_کربلا
این کاروان هفتاد و دو عشق آفرین دارد
از بهترین های دو عالم بهترین دارد
این شیرمردی که به گِرد شاه می گردد
با خود سفارش هایی از ام البنین دارد
زینب رسیده کربلا، دورش بنی هاشم
یعنی نگین اینجا رکابی از نگین دارد
نامحرمی هرگز ندیده سایه اش را هم
صدیقه ی صغری وقاری اینچنین دارد
حتی غبار راه روی چادرش ننشست
محمل حجابی از پر روح الامین دارد
این سو تمامی شان عزیز بن عزیز اما
آن سو سپاهی از لعین بن لعین دارد
تا می توانید اشک و آه و ناله بردارید
یک گوشه از صحرا کمان داری کمین دارد
غم نامه ی این قافله سربسته اش این است
خولی به همراه خودش یک خورجین دارد
شاعر:مرضیه_نعیم_امینی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
اشعار شب_دوم_محرم
ورود_به_کربلا
« ای تو ای دلبر و دلدار بیا برگردیم»
تا نباشیم عزادار بیا برگردیم
یاد عباس علمدار کنم من امشب
ای تو ای یار وفادار بیا برگردیم
تا علمدار بدیدند دگر لرزیدند
جان آن میر علمدار بیا برگردیم
مینوسم غزلی ناب به یاد از عباس
روز روشن که شده تار بیا برگردیم
غم گرفآته که دگر کرب و بلا را امشب
ای محمد بنوا یار بیا برگردیم
بر دلم باز تو دانی که بسی غم دارم
با دلی خسته و غمخوار بیا برگردیم
من به دل بازحسین دل خود را دیدم
میچکد اشک ز رخسار بیا برگردیم
من شفایی ز تو خواهم که دلم بیمار ست
ده شفایی تو به بیمار بیا برگردیم
غم نشستست به دوشم دل من میسوزد
من چه گویم ز دلی زار بیا برگردیم
شاعر :محمد_جهان_زاد
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
اشعار شب_اول_محرم
آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس
بوی اسپند کرده مدهوشم
دارم آقا سیاه می پوشم
اشک ریز غروب گودالم
از همین ابتدای چاووشم
آه ارباب اذن گریه بده
نکند کرده ای فراموشم؟
سینه با نیتت زدم،یک عمر
بوی گل می پرد از آغوشم
اشک هایم جوابگویت نیست
پس برایت فرات می جوشم
دارد آقا سپید می گردد
با غم کربلا بناگوشم
عهد کردم فروختم هرچه
به کسی گوشواره نفروشم
به فدای اسیری زینب
هرچه زنجیر خورده بر دوشم
دل مهیای پیشواز شده
ناز ارباب را نیاز شده
آسمان ها به سینه می کوبند
باد در کوچه نوحه ساز شده
تکیه ی ما به نام ثارالله
قد علم کرده سرفراز شده
دست، تا رزق اشک را بدهد
سوی آقای خود دراز شده
پس برای تمام هیئت ها
نام ارباب امتیاز شده
ذاکر و چای ریز در هیئت؛
جای هر نوکری لحاظ شده
آه آقا برای قاسم تو
اشک در چشم ما جهاز شده
تا علی را به تیر بسپارد
دستهای حسین باز شده
گل به وقت گلاب نزدیک است
لحظه ی اضطراب نزدیک است
لحظه ای که عمو به خود می گفت
مشک بردار،آب نزدیک است
بی گمان بین آب و شش ماهه
لحظه ی انتخاب نزدیک است
لحظه ی رو گرفتن ارباب
از نگاه رباب نزدیک است
آی خفاش های بی مقدار
کشتن آفتاب نزدیک است
لحظههای ی کشیدن دست و
روسری و نقاب نزدیک است
لحظه ی رقص خیزران پلید
با شراب و کباب نزدیک است
شاعر:مهدی_رحیمی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
اشعار شب_اول_محرم
آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس
عشق است مرا که در عزایت رنگ بدنم سیاه باشد
از لطمهی روضهی غم تو عشق است تنم سیاه باشد
از بس که مرا همیشه مادر از کودکیام سیاه پوشاند
پایان وصیتم نوشتم حتی کفنم سیاه باشد
من کیسهای از گناه دارم در سینه دلی سیاه دارم
گفتی که بیا چه عیب دارد گر سینهزنم سیاه باشد
انگشتر تو بلای جان شد انگشت تو سهم ساربان شد
پس حق بده روی دست از این پس سنگ یمنم سیاه باشد
در روضهی چوب خیزرانت از بسکه گزیدهام لب از غم
دیگر چه تعجب است اگر من دور دهنم سیاه باشد…
شاعر:محسن_ناصحی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini