«عدلّه»
قاضی محترم! این خواهش و استدعا نیست
که در اجرای عدالت، اگر و اما نیست
همه در لذت و تفریح و شکار آزادند
هیچ حیوانی از این قاعده مستثنا نیست
باغ وحشی که در آنجا همه حیوانکیاند
شکل این جنگل جنگولک میمونها نیست
ما پلنگیم اگر لکه به پیراهن ماست
مشکل از خلقت ما بود، خطا از ما نیست
خال آهو چه کم از لکهی یوزان دارد
جرم اگر بود ولی لوث شده، حالا نیست
ببر با خط و خطوطیست که زندان رفته
در سراپای خودش عیب به آن معنا نیست
مفتخور، مفتخر از صحبت جنگلبان است
که قناعت به کمی دانه تهش نادانیست
لقمهای چرب گرفتند و دو دستی خوردیم
رسم نیکیست؛ سر سفره کسی تنها نیست
ما پلنگان که در این محکمهها پالنگیم
هر خری را ببریم عاقبتش پیدا نیست
ترس و لرزی به دلت راه نده قاضی جان
تیزچنگیم ولی گردنتان بالا نیست
گرگ و میشند رفیق شتر و گاو و پلنگ
راضی از اینهمه عدلیم همین، دعوا نیست
سوده سلامت
وطنزبهترین شعرهای طنز
ما با سیاست ،کاکو کار نداریم
به دین و دولت ،کاکو کار نداریم
شعر میخونیم که حالُمون خوب بشه
به بحث ملّت کاکو کار نداریم
نون میخوریم به نرخ روز همیشه
به نرخ و قیمت، کاکو کار نداریم
تو حافظیه می کنیم سیاحت
به دردِ غربت، کاکو کار نداریم
فال میگیریم بَرِی دِلُوی بِرِشته
سِوُوی مَحَّبت کاکو کار نداریم
هرچی تو فالُمون بیاد قشنگه
به سُقم و صِحَّت کاکو کار نداریم
پَسین میریم کنارِ حوض ماهی
به روز و ساعت ،کاکو کار نداریم
بساط آش رِشتَمونَم به راهه
جز استراحت ،کاکو کار نداریم
نِمازِ حاجت میخونیم شاچراغ
به قصد قربت، کاکو کار نداریم
روکوع و سَجدهی دلِ ما، عشقیه
به مُهر و تُربت کاکو کار نداریم
ما با تموم عاشقا رِفیقیم
به قدّ و قامت کاکو کار نداریم
تو خطِّ عاشقی جلو میریم ما
به لاینِ سِبقت کاکو کار نداریم
شاعارُمون شاعارِ انسانیت
به پول و ثروت کاکو کار نداریم
ما سرُمون تو لاکِ شعر و مِره
به اسم و شُهرَت کاکو کار نداریم
روده درازیم، چه کنیم، شاعریم
ما به سیاست کاکو کار نداریم
هاجر جانثار
وطنز | بهترین شعرهای طنز
«مطهری: اگر کاندیدا شدم معنیاش این است که خودم را اصلح میدانم»
ناجی مشکلاتتان آمد
اصلح گمشده، جناب خودم
دائم از خود سوال میپرسم
بعد هم میدهم جواب خودم
بنده یک عمر، عقل کل بودم
ظاهری غیر منطقی دارم
عه! به خل بازیام نگاه نکن
جان تو روح عاشقی دارم
شمّ ابله شناسیام بالاست
نه که استاد کاملی هستم!
اصلحی مثل من نمییابید
ناسزاگوی قابلی هستم
درس فحش رکیک میدادم
به نمایندگانِ در مجلس
دم مجلس ز بنده میشد گرم
تا نباشند انقدر بیحس
دهنم بوده بی در و پیکر
بستنش مشکل است یعنی چه؟!
از خودم چه خجالتی بکشم؟
پدرت فاضل است یعنی چه؟!
قدری اعصاب خط خطی دارم
که نرقصد به ساز منتقدان
همه کف گرگی مرا دیدید
پاسخ اعتراض منتقدان
من خودم را معرفی کردم
خوشزبانی که یار غار شماست
من به تشخیصتان ندارم کار
نوبر اصلحان کنار شماست!
صامره حبیبی
وطنزبهترین شعرهای طنز
حسین پناهی چه زیبا گفت:
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ...!!!
ﻧﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺨﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!
ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!
ﻧﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!
ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!
ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺳﭙﯿﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!!!
ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ ...!!!
ﺍﻗﻮﺍﻣﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ...!!!
ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺒﺎﺏ
ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!
ﺭﺍﺳﺘﯽ ، ﻋﺸﻖ ﻗﺪﯾﻤﻢ ﺭﺍ ﺑﮕﻮ...!
ﺍﻭ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﯾﮕﺮﯼ، ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ می برﺩ...!
ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﻮﺭﮐﻨﯽ ﺭﺍ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ...!
ﻭ ﻣﺪﺍﺣﯽ ﮐﻪ ﺍﻟﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ
ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ ...!!!
ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ
ﻣﻦ می مانم ﻭ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻥ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮏ
ﻭ ﻏﻢ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﻢ می ماند...!!!
من می مانم و خدا.....
با احساس خجالتی که ای مهربان چرا همیشه مرا از تو و دینت ترسانده اند..
چرا...
خر شیطان
عمریست جیب دشمنان را پاسبانی
تا کی چنین راضی به تکه استخوانی؟!
گردیدهای حمّالِ بیمزد و مواجب
تا کی تو میخواهی خر شیطان بمانی؟!
چشمان خود را باز کن بدبخت مفلس
چون گاو میدوشندت اما شادمانی
گرچه به ظاهر خادم بیت عتیقی
با خاک و خون اما نمودی میزبانی
«بل هم اضل» در تو گرفته جان تازه
بد نیست گاهی سورهی انسان بخوانی!
با ارّه برقی قطع میگردد زبانت
این است مزد و حاصل بلبل زبانی!
فرشته پناهی