حتم داریم که این مرحله طی خواهد شد
کار این قوم به تدبیر، ok خواهد شد
مثل دیرین، نشود دیرتر از این کاری
کارهای همه ارجاع به وی خواهد شد
آفتابی که ز شهریور برجام رسید
باعث گرمی سرمایش دی خواهد شد
آن همه مغز فراری شده برمی گردند
این نیستان همه سرشار ز نی خواهد شد
دو هزار و سی(2030) و کرسنت فراموش شوند
رقص و کاباره و کنسرت play خواهد شد
فکر کن! پارتی و جشن میان مسجد
شیخ، بر منبر و محراب، DJ خواهد شد
چهل و پنج هزاری که ز یارانه رسید
خرج صد بار سفر سوی دوبی خواهد شد
"دولت قبل" اگر لب به حرامی زده بود
از لب دولت فعلی همه قی خواهد شد
جنس بی ارزش چینی به پکن برگردد
اسب تولید در این مرحله پی خواهد شد
جسم از باده ی روحانی تو مست شود
سرکه در شیشه ی عمر همه مِی خواهد شد
زُل زده بر دهنت، چشم طرفدارانت
وقتِ "باید بِشَود" های تو کِی خواهد شد؟
محمدحسین رحیمی
وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
امام زمانارواحنا فداه
تقوا کمیتش بی حضورت لنگ مانده
از این جهان آقا فقط نیرنگ مانده
شوق ظهورت نیست در راس دعاها
اما به ظاهر ندبه ها پر رنگ مانده
خالیست جای بندگان وقت مناجات
ادعیه رفته جای آن آهنگ مانده
بریازده معصوم دنیا ظلم را دید
بر صفحه تاریخ ما این ننگ مانده
امروز هم دعوا سَر نام علی هست
آقا نیا اینجا هنوز این جنگ مانده
ای ریسمان آمده از سمت بالا
چیزی ندارم در بَر اما، چنگ مانده
باید به خود آیم که دیگر می شود دیر
چون تا ظهور یار وقتی تنگ مانده
((حامد آقایی))
امام زمان اروحنا فداه
زمان زمان عجیبی ست، امتحان سخت است
طی زمانه ی بی صاحب الزمان سخت است
ببخش عزیز خدا! جان ندادم از هجرت
چقدر منتظرت جانعزیز و جانسخت است
"و لا تُری و أری الخلق" این چه تقدیری ست
تو را ندیدن و دیدار این و آن سخت است
گریستم که مشرف شوم به پابوست
بدون گریه رسیدن به آسمان سخت است
رسیده است شب اکبر و زمان نماز
برای من چقدر لحظه اذان سخت است
و روضه را پدر یک شهید می فهمد
چقدر غصه ی دل کندن از جوان سخت است
تو را قسم به غم "بعدک العفا..." ی حسین
بیا... بیا و خودت روضه را بخوان... سخت است
مرا زیارت پایین پا مبر امشب
چرا که پیش پدر خواندن از جوان سخت است
((محمد بیابانی ))
السلام علیک یا حسن بن علی
نام تو که بردم دهنم غرق عسل شد
اول قلمم راهی میدان جمل شد
شمشیر تو برنده تر از دست اجل شد
کار علی اینبار به تدبیر تو حل شد
از هر طرفِ لشکر اگر تیر ببارد
اینبار علم تکیه به دستان تو دارد
سرمشقِ علمدار شدن را تو نوشتی
بر سینه ی ما نام حسن را تو نوشتی
سرسبزی گل های چمن را تو نوشتی
هم نافه ی آهوی ختن را تو نوشتی
تو زینت دامان رسول دو سرایی
تو راهبر و راهرو و راهنمایی
خوب است فدایی تو باشیم همیشه
مشغول گدایی تو باشیم همیشه
سرمست و هوایی تو باشیم همیشه
معبود خدایی تو باشیم همیشه
ما لقمه ی نان از سر این سفره گرفتیم
روزی خود از مادر این سفره گرفتیم
تو سید و سالار جوانان بهشتی
تو قسمتی از لولو و مرجان بهشتی
داوود تویی، قاری قرآن بهشتی
یوسف تویی و رونق کنعان بهشتی
والله که من جز تو کس و کار ندارم
هیهات قدم بی تو به جنت بگذارم
توحید تو در آیه ی تطهیر نیامد
شرح کرمت در دل تعبیر نیامد
ایمان تو در دفتر تفسیر نیامد
گشتیم ولی مثل تویی گیر نیامد
ای لرزه به اندام تو از خوف خداوند
باید همه جا بر سر تو نور ببارند
ماییم گدایی که سر راه تو هستیم
پشت در میخانه ی تو کاسه به دستیم
این بار سر سفره ی سادات نشستیم
از سبزی عمّامه ی زیبای تو مستیم
تا نور به اقطار سماوات بپاشیم
ای کاش غبار روی نعلین تو باشیم
سرّی که در آن نور نهان بود تو بودی
نرگس به شقایق نگران بود، تو بودی
زهرا نَفَس و آنچه که جان بود تو بودی
تا صورت پیوند جهان بود تو بودی
ما غیر شما علّت ایجاد نداریم
محکم تر از این نیست دلیلی که بیاریم
حبّت به دل خصم علی جا شدنی نیست
والله که مانند تو پیدا شدنی نیست
این بند غلامی ز دلم وا شدنی نیست
تکذیب شود وعده ی زهرا؟ شدنی نیست
تا بوده چنین بوده و تا هست چنین است
فردای غلامان تو فردوس برین است
وحید محمدی
داغنامه پراید
خر کیف شدیم و شاد و شنگول آن روز که آمدی به کشور
چندی نگذشت از حضورت در جاده و راه و کوی و معبر
گردید برای ما مشخص بد جور شدیم خاک بر سر
دیدیم که نیستی به غیر از یک قوطی چهار چرخ با در
فرمان تو مثل طوق لعنت بوق تو شبیه عرعر خر
کاپوت تو مثل کهنه سینی استارت تو مثل جیغ دختر
صندوق تو مثل گور تاریک کپسول چو مُرده ای است در بَر
مثل حلزون به وقت سرعت، گاه از حلزون اگرچه کمتر
فرم تو شبیه قوطی رب وزن تو شبیه بالش پر
رینگ تو شبیه چرخ گاری رنگ تو شبیه ریق کفتر
از سفتی صندلی چه گویم، چون کیسه ی شن به روی سنگر
جنس تو شبیه قلوه سنگ است نرخ تو به نرخ دُر و گوهر
از دست پراید میگریزیم ،یارب مددی رسان که دیگر
این قاتل نا نجیب سیار حتی نشود نصیب کافر
مهدی پیرهادی
وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir