وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

پندیات

پندیات

دلا این عالم فانی به یک ارزن نمی ارزد

به دنیا آمدن برزحمت رفتن نمی ارزد

اگر بر تخت شاهی تابه روز حشر بنشینی

به خشت زیر سر اندر لحد خفتن نمی ارزد

مسخر گر شود روزی زمینت مثل اسکندر

به تنهائی قبر و وقت جان کندن نمی ارزد

جوانان همه عالم اگر گردند قربانی

بخون غلطیدن قد علی اکبر نمی ارزد

سواران همه عالم اگر بی دست وپا گردند

به قطع بازوی عباس نام آور نمی ارزد

اگر دریای این عالم همه شهد وشکر گردد

به آن لعل لب خشک علی اصغر نمی ارزد

اگرخلق زمین و آسمان خون از مژه بارند

به آن زنجیر پای عابد مضطر نمی ارزد

اگرحوران جنت بی نقاب آینددردنیا

به شأن حضرت صدیقه اطهر نمی ارزد

اگر خورشید آید سربرهنه از افق بیرون

به عریانی جسم خسرو بی سر نمی ارزد

بنام حضرت عشق

بنام حضرت عشق

همه جا خوان نعمت عشق است

عالمی رحمت عشق است

هر چه در کائنات است می‌بینی

نیک بنگر که حضرت عشق است

خدمت عاشقی اگر یابی

بندگی کن که خدمت عشق است

هر سخاوت که عاشقان دارند

همه از یُمن دولت عشق است

خوش خرابیم و این خرابی ما

اثری از مرمت عشق است

همت ما جز او نمی ‌جوید

این بلندی ز همت عشق است

نعمت‌الله را غنیمت دان

گر تو را ذوق نعمت عشق است

حضرت_شاه_نعمت_الله_ولی

یاران صمیمی و بلاگ از اینکه برای چهارمین سال در خدمت شما عزیزان هستم به خود می بالم

یاران صمیمی و بلاگ از اینکه برای چهارمین سال در خدمت شما عزیزان هستم به خود می بالم 

زمان زیادی صرف میکنم تا بتوانم با دقت به شما عزیزان اطلاع رسانی کنم و اصل کار من بر صداقت است اگر کاستی از من دیدید من را به بزرگواری خود ببخشید از اینکه در خدمت شما هستم و به عنوان یک ‌ فرهنگی دروغ را  پیشه نکرده ام  به خود افتخار میکنم

اگر مرا از نظراتتان مطلع فرمایید بر من منت گذارده اید

همیشه دوستدار شما هستم

لطفی مشهدمقدس

شعری در وصف حضرت زینب کبری (س)

شعری در وصف حضرت زینب کبری س

عالم امکان بهای آبروی زینب است

آبرو شرمنده از رخسار و روی زینب است

دیدۀ گریان او سرچشمۀ عشق است چون

هر دلی عاشق که شد مطلق به سوی زینب است

زاهدا گر عمر کردی صرف جنّت بی غمش

بس عبث باشد که کوثر هم سبوی زینب است

ارزش جنّت بخواهی گر بدانی پس بدان

قیمت جنّت فقط یک تار موی زینب است

لیلی و مجنون هم آموختند از فنّ اش عشق

جمله عشاق جهان شاگرد کوی زینب است

در غم یوسف اگر یعقوب عمری گریه کرد

منشأ نهر فرات از اشک جوی زینب است

آنکه ثارالله را ترسیم کرد در قتلگاه

از رگ عشق حسین،خون گلوی زینب است

جاودان رفت از دیار کربلا خونِ نماز

چون صلاةِ نهضت عشق از وضوی زینب است

بارگاهش کرده عالم را مزیّن بی دریغ

مرقد شش گوشه امّ آرزوی زینب است

سوز و آهی آید از غصه ز شاماتش هنوز

ناله اش را ای((امین)) بشنو که بوی زینب است

امین اسماعیل زاده ماکوئی

 

 

یا مسلم بن عقیل

یا مسلم بن عقیل

کارش میان معرکه بالا گرفته بود

شمشیر را به شیوه مولا گرفته بود

تنها میان مردم بیعت فروش شهر

انبوه کینه دور و برش را گرفته ­بود

دلواپسی غریبی امروز خود نبود

اما دلش به خاطر فردا گرفته ­بود

دیدی که از ارادت دیرینه حسین

یک کوفه زخم در بدنش جا گرفته­ بود

با سنگ پای بیعت او مهر می زدند

باور نکرد از همه امضا گرفته ­بود

این شهر خواب بود و ندانست قدر او

او شب برای مردمش احیا گرفته ­بود

جرمش چه بود؟ نسبت نزدیک با علی

آن شعله­ ها برای همین پاگرفته بود

karballa313