وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

نمیدانم ترا درابر دیدم یا کجا دیدم

نمیدانم ترا درابر دیدم یا کجا دیدم

به هرجایی که رو کردم فقط روی تو را دیدم

ترا در مثنوی ، درنی ، تو را در های و هو ، در هی

تو را در بند بند ناله های بی صدا دیدم

تومانند ترنم ، مثل گل ،عین غزل بودی

ترا شکل توسل ، مثل ندبه ، چون دعا دیدم

دوباره لیلة‌القدر امد و شوریدگی ها هم

تب شعر و غزل گل کرد و شور نینوا دیدم

ترا پیچیده در خون در حریر ظهر عاشورا

تو را در واژه های سبز رنگ ربنا دیدم

ترا در ابشار وحی جبرئیل و میکائیل

ترا یک ظهرزخمی در زمین کربلا دیدم

شبیه ساده تو کرد به دنبالم،به را افتا ! تو مجنونی

ترا هم مروه دیدم هم صفا دیدم

تنهای عاشورا و اشباحی که گم گشتند

ترا در آن شب تاریک مصباح الهدی دیدم

در اوج کبر و در اوج ریای شام ، ای کعبه

ترا هم شانه و هم شان کوی کبریا دیدم

دمی که اصحابت پیکر تو چاک آورد ند

ترا ای بی کفن در کسوت آل عبا دیدم

دلیر مرتضی ، شبه پیامبر ، گریه زهرا

ترا محکم ترین تفسیر راز انما دیدم

هجوم نیزها ها بود و قنوت مهربان تو

ترا در موج موج ربنا در آتنا دیدم

ترا دیدم که داری دست در دستان ابراهیم

ترا با نام حیدر کوچه کوچه پا به پا دیدم

ترا هر روز با اندوه ابراهیم همسایه

ترا با حلق اسماعیل هر شب همصدا دیدم

همان شب که سرت به نیزه ها قران تلاوت کرد

ترا در دامن زهرا و دوش مصطفی دیدم

تنور خولی و تنهایی خورشید در غربت

ترا در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم

سرت برنیزه قرآن خواند و حبریئل حیران ماند

من از کربلا تا شام را غار حرا دیدم

ترا دلتنگ در دلتنگی شامی غریبانه

ترا بی تاب در بی تابی تشت طلا دیدم

شکستم در قصیده در غزل ای جان شورو شین

ترا وقتی که در فریاد ادرک یا اخا دیدم

تمام راه را بر نیزه ها با پای سر رفتی

به حیرت پا به پای زینب کبری ترا دیدم

دل و دست از پلیدهای این دنیا شبی شستم

که خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه شمسی

که از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم

مصیبت ماند و حیرت ماند وغربت ماند وعشق تو

بلا را در بقا جستم بقا در بلا دیدم

تصور از تفکر ماند و خون تو تداوم یافت

ترا خون خدا ، خون خدا، خون خدا دیدم

شب تاسوعا حضرت ابوالفضل العباس

شب تاسوعا

حضرت ابوالفضل العباس

ای ساقـی لب تشنگان، ای جـان جانانم

سقای طفلانم

داغت شکسته پشت من، ای راحت جانم

سقای طفلانم

من بـی‌برادر چـون کنم، بـا این سپـاه دون

، در دامـن هامـون

بینـم تـو را در ابــر خـون، ای مـاه تابـانم،

سقای طفلانم

خواهـم بـرم در خیمه‌گه، ای گل تن پاکت

، پیکـر صدچـاکت

ممکـن نبـاشد «یا اخا» محـزون و نـالانم

سقای طفلانم

برخیـز و ای جــان بـرادر کـن علمـداری

بنما مـرا یـاری

بی تـو غـریب و بی‌معیـن در این بیابـانم

سقای طفـلانم

بی تـو یقیـن دارم کـه فـردا زینب نـالان

بـر ناقـه عریان

گردد سوار از راه کینـه بــا یتیمانم

سقای طفلانم

شد روز روشن پیش چشمم تیره‌تر از شب

چون معجر زینب

بینم تو را در موج خون، ای دُرّ غلطانم

سقای طفلانم

علی اکبر خوشدل تهرانی

 

سلام بر حسین

سلام بر حسین

باز علم ها شده بر پا حسین

بازکه خونین شده دلهاحسین

باز سیه پوش شده کوچه ها

سر درهرخانه علم یا حسین

پیروجوان درغم تو سینه زن

نوحه گرت آدم و حوا حسین

جان به فدای لب عطشان تو

گریه کن تو شده دریا حسین

خانه هرعاشق تو شور وشین

شافی ماباش به عقبی حسین

خیمه،علم ؛ سینه و زنجیرها

گریه واشک،ناله زهرا حسین

ناله و درد و الم و رنج ها

جمله سرازیر و هویدا حسین

اشک بریزند ز غمت عرشیان

آیه قرآن شده معنی حسین

صومعه ومسجد و میخانه ها

در غم تو ماتم عظمی حسین

عالم و آدم همه نوحه گرند

جان بسپردی لب دریا حسین

کرب و بلا مظهر آزادگی ست

شد دل مایکسره شیدا حسین

سوخت همه خیمه وخرگاه تو

آتش کین شعله ورآنجا حسین

قتلگه و خنجر و شمر لعین

دیدن آن صحنه چه غوغا حسین

سرو در این ماتم تو قد خمید

خون بدل زینب کبری حسین

وای ازآن غربت و از بی کسی

تشنگی و لحظه ی تنهاحسین

یک سر بی جسم فتاده به خاک

پیکرصد پاره به صحراحسین

یاد ابوالفضل علمدار تو

قصه دستان جدا یا حسین

یاد علی اکبر و فرق سرش

گفت درآن لحظه که بابا حسین

باز گلوی گل ششماهه ات

محشرعظمی شده برپا حسین

تیر و سنان ؛نیزه و شمشیرها

روبه سوی سینه طاها حسین

زینب کبری و غم الوداع

شور وفغان رفت به اعلی حسین

دختر مظلوم تو جان می دهد

بیکسی وغصه و غم هاحسین

نیم شب و ناله ی دل سوز او

کرده خراب کاخ ستمهاحسین

هلهله ی دشمن و بزم شراب

جان بفدای لب مولا حسین

چوب جفا بر لب و دندان تو

شرم نکردند ز زهرا حسین

دست توسل زده برتو "غریب

شافی او باش به فردا حسین

۹۷/۶/۱۸ پورعیسی

التماس دعا

سلام بر محرم

سلام بر محرم

بربام خانه ی دل پرچم عزاست

بر پا کنید علم؛ آوای کربلاست

برتن کنید لباس سیاه و بسر زنید

ماه عزای شهیدی که سر جداست

خندان نباش دراین ماه و لحظه ها

صاحب عزای حقیقی بدان خداست

آدم عزا گرفته و عالم بشور وشین

در آسمان و زمین صوت هل اتی ست

ای دل بخوان تو نوحه غربت برای او

بین خانه ی نبی مکرم عزا بپاست

دلخون ز ماه محرم همه فلک

در خون تپیده حسینی که خونبهاست

ای دسته های عزا ناله سر دهید

صدپاره پاره تن اینجا حسین ماست

خون گریه بایدم اینجا بجای اشک

این کشته ی فتاده به صحرا امام ماست

خنجر چه دید ز حنجر که ناله کرد

گفتا که این گلوی عزیزی ز  مصطفی ست

جانم فدای شهیدی که تشنه لب

قرآن به صوت حزینش چه دلرباست

هر کوی و برزن و بازار و کوچه ها

گویا که جای جای مکانی ز نینواست

واعظ بخوان تو روضه مادر برای ما

دامن گرفته سری را که آشناست

ای نوحه خوان بخوان تواز آن لحظه ی وداع

اینجا صفا و مروه و قربانی و مناست

شمشیر و نیزه و تیر وسنان وسنگ

تا ساعتی دگر این جسم توتیاست

هرجا نگاه میکنم آنجا پرچمی سیاه

آخر که ماه محرم چه پر بلاست

ای ناکسان جفا پیشه کوفیان

مهری ز خواری وخفت که برشماست

صد لعن و نفرت امت نثارتان

آه وفغان نصیب شما کمترین دعاست

دائم شده زمزمه ی ذکر من "غریب"

چشمم براه نجف و کربلا و سامراست

۹۷/۶/۱۹   حمید پورعیسی

عضو هیآت علمی دانشگاه گیلان

مدح حضرت عباس(ع )

مدح حضرت عباس(ع )

انا فتحنای خدا یعنی ابالفضل

بی دست و فوق دستها یعنی ابالفضل

هرکس گرفتار آمده آسوده باشد

دارالادای قرض ما یعنی ابالفضل

یا کاشف الکرب الحسین ما کلید است

رمز قبولی دعا یعنی ابالفضل

نیم دلش وقف حسن نیمی حسین است

جمع شجاعت با سخا یعنی ابالفضل

دست ردش را ارمنی ها هم ندیدند

با هرغریبه آشنا یعنی ابالفضل

هرجا که شد حرف از کرم یعنی حسن جان

هرجا که شد حرف از وفا یعنی ابالفضل

بر شان او کل شهیدان غبطه دارند

بالا نشین اولیا یعنی ابالفضل

اصلا علی را دروجودش جمع کردند

آیینه حیدر نما یعنی ابالفضل

یاد قدیمی ها دوباره دم گرفتیم

سقای دشت کربلا یعنی ابالفضل

دستش جدا شد تا که بال و پر بگیرد

یعنی مقام شافع محشر بگیرد

سیدپوریا هاشمی