منشِ مردم کوفه بخدا در ما نیست
آی مردم بنویسید،علی تنها نیست
آن دیاری که علی سر به لب چاه گذاشت
به خود حیدرِ کرار،که در اینجا نیست
اینکه بر روی لب ماست،دَم تکبیر است
گرچه از جنسِشعار است،ولی انشانیست
فتنه در نطفه خفه میشود اینجا زیرا
اصلا انگار کسی آن طرفِ دعوا نیست
قد کشیدیم همه،زیر عَلَم پس حتما
مقتدای دل ما جز یل تاسوعا نیست
حرفِ صلحِ حسنی را ببرید آنجا که
بر لب مردم آن صحبتِ عاشورا نیست
هر کسی فتنه بهپا کرد،خودش میداند
اذنِ رهبر اگر امروز رسد،فردا نیست
چشم بدخواه بیفتد اگر اینجا به علی
صاحبِ چشم بداند پس از این بینا نیست
اگر از جانب رهبر برسد فرمانی
غیر لبیک به لب پیروِ عاشورا نیست
چهل ساله یه عده تو خماری
شدن مشغول فعل انتحاری
چهل ساله که رنگ چهره هاشون
سیاهه عینهو لوله بخاری
چهل ساله تو پاهای یو اس ای
میلولن مثل سگهای شکاری
میگفتن ما صاحاب انقلابیم
که شاه از ترس ماها شد فراری
یکی باید بپرسه پس واسه چی
به ربع پهلوی می دی سواری
همینکه پیجشونو باز کردی
میبینی صحنه های زهرماری!
مسیح و زم همش مشغول کارن
که بستن گردناشونو به گاری
ازینور عده ای نادون و خائن
میگن حرفاشونو با آه و زاری
چهل ساله که بدجوری میسوزن
ازون رفراندوم و از رای آری
خداوندا خداییش حقمون نیست
براندازای انقد بی بخاری
بده عقلی به اونها و به ما پول
ندارم بیشتر از این انتظاری
زهرا آراسته نیا
وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
به مناسبت آغاز دهه_فجر
در زمان شاه کشور کاملا آزاد بود
برف و باران بیشتر بود و کمی هم باد بود
مردم از روی زمین هم پول بر می داشتند
یا هلی کوپتر به جای خودروهاشان داشتند
سرعت مترو حدود هفت تا نه ماخ بود!
نان سنگک ها به کلی عاری از سوراخ بود
قصه فرهاد و شیرین آخرش خسرو نداشت
در اینستاگرام کسی زیر 3K فالو نداشت
کاملا یک جور دیگر بود ریتم زندگی
شوفر تاکسی به من می گفت: هر چی تو بگی!
بی شکر یا قند شیرین بود حتی چاییم
در توالت خشک می شد خود به خود دمپاییم
گوشت می جوشید جای لپه در دیگ خورشت
دکتر من جای سوزن قرص جوشان می نوشت
جای ورزش حرکت موزون سر صف داشتیم
در حیا اسطوره هایی مثل اشرف داشتیم!
نه کراکی نه حشیشی بود و نه تریاک بود
لاو می ترکاند با ما هر که در ساواک بود
هی به فردین و گوگوش اسکار یا کن می رسید
جیمی کارتر جای بیتل ها یساری می خرید
روستاها باند ایرباس بلوگا داشتند
باغداران هم درخت پیتزا می کاشتند
اشکنه گر بود با استیک می خوردیم ما
مرغ اگر روزی نمی خوردیم می مردیم ما!
قیمت بنز و بی ام وه بود شصت و شش قران
مبل و یخچال و فریزر بود کلا رایگان
جای بیژامه کت و شلوار بر تن داشتیم
از همان بدو تولد چارتا زن داشتیم!
کارت پانصدآفرین من لبالب مهر بود
ساعت افطار نزدیک اذان ظهر بود
توی آن دوران به کلی هیچ انسانی نمُرد!
حیف او دررفت و هر چی بود را با خویش برد
امین شفیعی
طنزیم
tanzym_ir

آستان قدس تو دارالشفای عالم است
درد این جا بی دوا و نسخه درمان می شود
هر که از مهمان سرایت لقمه ای گیرد به دست
مهر در دستش کم از یک قرصه نان می شود
وانکه خوابش می برد در پشت دیوارت شبی
ماه در بزمش کم از شمع فروزان می شود
هر که را تابید بر سر آفتاب صحن تو
گر رود در سایه طوبی پشیمان می شود
aqr_ir
امام زمان ارواحنافداه
باز عطر یار آمد و دنیا به کام شد
یعنی دوباره موقع عرض سلام شد
این لطف هیئت است که حتی کسی چو من
با تو میان روضه فقط همکلام شد
شکر خدا که سایه ی الطاف مادرت
با دست تو به روی سرم مستدام شد
باز آمدم که گریه کنم شاید اشک من
بر زخم های مادری ات التیام شد
روضه بخوان ز غربت مولا که بعد از این
خورشید عمر فاطمه اش روی بام شد
تازه مصیبت دل حیدر شروع شد
هرچند درد پهلوی مادر تمام شد
ای منتقم به پهلوی زخمی مادرت
دیگر بیا، بیا که زمان قیام شد
محمدعلی بیابانی