وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

چه خوش عطری! چه بوی دلنوازی!

چه خوش عطری! چه بوی دلنوازی!

ز موز و انبه و به، پیشتازی!

به پایت موز می‌ریزم، خفن‌تر

از آن زردنبوی زشت درازی!

نه یخچال و نه تی‌وی، نه سولاردوم!

تو شیء لاکچری هر جهازی!

آناناس و آووکادوو و گیلاس،

فدای لحظه‌ای که روی گازی!

"تو" با "سیر و هویج و غوره "، یکجا؟!

عجب تصویر زشت جانگدازی!

تو را جای هلو و سیب و کیوی

فروشد وانتی، چون پولسازی!

نه بادمجان، نه فلفل، نه کلم‌پیچ

"تو" در هر دیگ و هر تابه، نیازی!

ملوس و نازی اما، اشک من را

درآوردی! به شدت حقه‌بازی!

تو را سالاد کردم، لایه‌لایه

خیار و گوجه فاش، اما تو رازی!

بُرونت تند و قلبت هست شیرین!

عزیزی، جیگری! خیلی پیازی!

فهیمه انوری

وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

از تبار نور و امید و سخایی آقا

http://uupload.ir/files/jopo_%D8%A7%D8%B2_%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B1_%D9%86%D9%88%D8%B1.jpg

از تبار نور و امید و سخایی آقا

جلوه ی روح خدا در کوی مایی آقا

کودک مکتب سرای چشمهایت بوده ام

چشمه ی جان هستی و لطف خدایی آقا

صادقی و ساقی صبح غزل های دلم

سرمه ی اندیشه های ماورایی آقا

طلعت مست سبویی با عصای موسوی

چشمه اثنی عشر را ماجرایی آقا

عیسی مریم به گردت مرده ها را زنده کرد

فصل فصل قصه عیسی دلایی آقا

با محمد در جدال با گرگ های روزگار

ساده می گویم خدایی ناخدایی آقا

یاورانت کم نباشد از تبار عاشقان

عاشقان را نغمه ی لطف و ثنایی آقا

ما به دورت نه حواری که فدایی بوده ایم

چشمه سار صبح ما در هر کجایی آقا

استاد سید رضا جزمومنی

روزه گرفتن گرچه باشد سخت دشوار

روزه گرفتن گرچه باشد سخت دشوار

راهِ فرار اما بوَد بسیار بسیار

باید سفر راهی شوم نُه روز نه روز

با این روش خالی کنم شانه از این بار

یا مثل آنهایی که دائم روزه خوارند

من می شوم در گوشه ای مشغولِ نشخوار

یا اینکه مثل پیرمردانِ خمیده

باید کنم بر ضعفِ جسمی خود اقرار

یا مثل آنهایی که بی دینند باید

کلاً شوم من بی خیالِ روز دیدار

باید زبان و چشم و گوشم روزه باشند

اینگونه خود را میکنم توجیه اینبار

گیرم که بر امساک هم کردم تحمل

هرگز نباشد چاره ای بر دودِ سیگار

القصه گرچه روزه خواری چسبناک است!

اما به خود میگویم ای دیوانه! هشدار!

یک روز خوردن شصت و یک روز است جرمش

باید بگیری، راه دیگر نیست انگار

وقتی که می دانی قیامت هست نزدیک

وقتی یقین داری خدایی هست در کار

حدِّاقل در موقعِ افطارِ رنگین

یا رب مرا از منفجر گشتن نگهدار

حالِ شکم های گرسنه کِی بفهمد؟

هرکس یقین دارد که شب می آید افطار

احد ارسالی

وطنز  پایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

السلام علیک یا ابوالفضل العباس ع

http://uupload.ir/files/i0l0_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C%DA%A9.jpg

السلام علیک یا ابوالفضل العباس ع

بس که عطشانند آل فاطمه

اشک هم خشکیده در چشم همه

آب... آبِ کودکان زد آتشم

خجلت از سقاییِ خود می‌کشم

کاش از اول نام من سقا نبود

یا در این صحرای خون دریا نبود

چون کمر بهر طواف عشق بست

در طواف اولش افتاد دست

طوف دوم در مطاف داورش

شد فدای دوست دست دیگرش

دور سوم خون به جای اشک خورد

تیر دشمن آمد و بر مشک خورد

دور چهارم داشت عزم ترک سر

کرد پیش تیر چشمش را سپر

دور پنجم با عمود آهنین

گشت سرو قامتش نقش زمین

گشت در دور ششم با تیغ تیز

عضو عضوش قطعه قطعه ریز ریز

دور هفتم داده بود از کف قرار

خویشتن را دید در آغوش یار

شد سراپا چشم زخم پیکرش

دید زهرا را به بالای سرش

با زبان حال می‌گفتش بتول

مرحبا عباس من حجّت قبول ...

وخدایی که در این نزدیکی است

وخدایی که در این نزدیکی است

نیست یکدم از ما

یکسر موی جدا

از رگ گردن ما

گاه نزدیکتراست او بر ما

گر ندارد جایی

پس چرا در قلبم

هر زمان با او من

سر صحبت دارم؟

کیست پس این هر شب

که من اینجا با او

در دل تاریکی

گاه خلوت دارم؟

مردمان می گویند:

که خدا را نتوان دید به چشم

پس چرا من هر گاه

چشم را بگشودم

بیشتر از هر کس

روی او را دیدم؟

خاک را چون دیدم

جلوه ای از اوداشت؟

آب را نوشیدم

طعم او را می داد؟

راه چون می رفتم

قامتم روی زمین

مملو از یادش بود؟

از رگ گردن ما

گر چه نزدیکتر است

لیک این فاصله هم

باز خیلی دور است

او دقیقآ اینجاست

نیست یک نقطه میان من و او

و خدایی که در این نزدیکی است

هست نزدیکتر از ما بر ما

غلامحسین ابوالقاسمی گنبد کاووس]