وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

جمال یار که پیوست بی قرار خود است

جمال یار که پیوست بی قرار خود است

چه در قفا و چه در جلوه در قرار خود است

همیشه واله نقش و نگار خویشتن است

مدام شیفتهٔ زلف تا بدار خود است

هم اوست آینه هم شاهد است و هم مشهود

بزیر زلف و خط و خال پرده دار خود است

هم اوست عاشق و معشوق و طالب و مطلوب

براه خویش نشسته در انتظار خود است

برای خود بود و عندلیب گلشن خود

هوای کس نکند سبزه و بهار خود است

بکام کس نشود هرگز آنکه خود کامست

بحال غیر نپردازد آنکه یار خود است

بگوی فیض سخنها که کس نمی فهمد

بقدر دانش خود هر کسی بکار خود است

مدام خون جگر میخورد زپهلوی خود

چو لاله این دل سرگشته داغدار خود است

فرار از دست طلبکار

فرار از دست طلبکار

از این در آمدی، من از آن در به در شدم

از دست قرض تو بخدا دربِدر شدم!!!

هر روز آمدی پی پولت به صد مکان

هر روز در هزار محل مستتر شدم

با این درآمد کم و آن خرج بی شمار

در زیر بار قرض تو شق الکمر شدم!

هر حیله ای که دور نماید تو را، زدم

حتی برای رفتن تو محتضر شدم

اصلا عجیب نیست که زیر فشار قسط

هی کار کردم و دو سه باری پدر شدم

اما از این عجیب تر اینکه چگونه من

با این همه فشار و تورم پسر شدم

افتاده ام به پیسی و درماندگی عجیب

بیچاره بودم، از همه بیچاره تر شدم

در پاسخ تمامی فریادهای تو

خود را زدم به کوچه ی چپ، لال و کر شدم

از لطف و خیر حضرتتان بنده بارها

بر اتهام «مفتخوری» مفتخر شدم

بهر ادای قرض تو از بس دویده ام

لاغر تر و نحیف تر از نی شکر شدم

هر محفلی که نام طلبکار برده شد

از جای خویش جستم و مثل فنر شدم!

ترک محل نمودم و فی الفور، اَلْفرار

تا از حضور حضرتتان با خبر شدم

شش سال پیش بود که از دست قرض تو

آواره بین صخره و کوه و کمر شدم

چندی به غرب رفتم و پنهان شدم به شوش

چندی به شرق رفتم و در کاشمر شدم!

عقل از سرم پرید ز بس پاپی ام شدی

آخر گریختم وَ سفر را قطر شدم!!

بداهه سرایان:

مهدی امام رضایی

سید محمدصفایی

محمد حسین رحیمی

محمود حسنی مقدس

وطنز | پایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

به اتو گفت روزی یک یخچال

به اتو گفت روزی یک یخچال

از چه افتاده ای به این احوال

هر که روزی به یک روش بخورد

زندگی طی کند به یک منوال

تو ولی از برای لقمه ی نان

کرده ای خود فتاده و پامال

میکند داغ، هر که زیرت را

خواه غمگین شوی و یا خوشحال

نوکرِ پیرهن شوی یا کت

یا که جوراب، روسری یا شال

تویی و سیم و برق و یک پیریز

میرود عمر تو بدین اشکال

مصرفت هم که سر کشد به فلک

ما بری بوده ایم از این افعال

من و جاروی برقی و سشوار

تلویزیون و کولر و امثال

برو از پیشمان برو کودن

برو پررو، ایکبیری، حمّال

چون شنید این، اتو دلش شد از

نفرت و خشم و کینه مالامال

گفت: آخر چه دانی ای جاهل

که چه دارم من از جمال و کمال؟

من خودم یک یلم به تنهایی

بکنم ممکن آرزوی محال

آنچه را که نکرد اپوزسیون

با همه پول و ایل و اهل و عیال

میکنم من همه به یک ساعت

من و دودِ درون سطل آشغال

من به تنهایی یک براندازم

لرزه بر جامعه میاندازم

ساعت ۲۱ بُود رمزم

میزند مارشِ حمله را هم زم(روح الله شون)

تا فرو میرود دوشاخه به برق

میشود کشتی رژیمی غرق

بِنِگر من چقدر خوشبختم

گرچه سوزد همیشه ماتحتم

یاسر پناهی فکور

وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

درجود وکرم دست خدا هست حسن(ع)

http://uupload.ir/files/iwdk_%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D9%88%D8%AF_%D9%88%DA%A9%D8%B1%D9%85.jpg

درجود وکرم دست خدا هست حسن(ع)

دست همه را وقت عطا بست حسن(ع)

نومید نگردد کسی از درگه او

زیرا که کریم اهل بیت است حسن(ع)

میلاد امام حسن مجتبی(ع) مبارک باد

سپاه ایران

sepahiran313

حسن یعنی تمام هست زهرا

حسن یعنی تمام هست زهرا

حسن یعنی کریم هر دو دنیا

حسن یعنی سکوت و رازداری

حسن یعنی شب و دل بی قراری

حسن یعنی غروری که شکسته

حسن یعنی شهود دست بسته

حسن یعنی غروب و رنگ نیلی

حسن یعنی دوشنبه ضرب سیلی

حسن یعنی بقیع تیره و تار

حسن یعنی در وتیزیِ مِسمار

حسن یعنی نه شمعی نه مزاری

حسن یعنی نداری گریه داری

حسن یعنی به رنگ ارغوانی

حسن یعنی شکسته درجوانی

حسن یعنی شهید زهر کینه

حسن یعنی غریب اندر مدینه

حسن یعنی تمام عشق مادر

حسن یعنی عزیز قلب حیدر

ولادت با سعادت کریم اهل بیت

 امام حسن مجتبی (ع) مبارک باد