محشره این شعر :
دفترت را می فروشی دخترم ؟
باز شد درب کلاس و همچو رخش ..
قامت استاد زد بر دیده نقش ..
گفت بر پا مبصر و ، کلِّ کلاس ..
پر شد از یک ترس و یک بیم و هراس ..
درب را مبصر پس از یک لحظه بست ..
دست بالا برد و در جایش نشست ..
دیده گانی خشک و سرد و سخت گیر ..
بود در سیمای این استاد پیر ..
با تحکّم گفت برجا ای کلاس ..
یک صدا گفتند آنها هم سپاس ..
بعد از آن استاد با لبهای ریز ..
گفت دفترهای انشا روی میز ..
یک به یک سر زد به کل میزها ..
باز گشت از پشت رخت آویزها ..
سر زد و دید و سر جایش نشست ..
چانه را انداخت در چنگال دست ..
گفت جمعا از شماها راضی ام ..
راضی از تدریسهای ماضی ام ..
درس انشای شماها خوب بود ..
هم مرتب بود و هم مرغوب بود ..
گر چه این یک درصد از بین صد است ..
این وسط اما یکی خیلی بد است ..
آخرین بار تو باشد یاسمن ..
مادرت فردا بیاید پیش من ..
دفترت کلا سیاه است و کثیف ..
با چه رویی می گذاری توی کیف ؟..
گر چه انشای تو زیبا بود و بیست ..
نمره ات اما به جز یک صفر نیست ..
زودتر بیرون برو از این کلاس ..
تا نبینم صورتت را ناسپاس ..
یاسمن اما فقط لبخند زد ..
بغض را با خنده اش پیوند زد ..
شرمگین بود و نگاهش غصه دار ..
پشت لبخندش نگاهی بی قرار ..
گفت بابایم پریشب گفته است ..
دفتری در آرزویم خفته است ..
آرزو دارد که مال من شود ..
دفتر انشای سال من شود ..
گر که قسمت بود و او کاری گرفت ..
دستهایش را به دیواری گرفت ..
چون حقوقش را بدادند و نخورد ..
مثل آن قبلی که یکجا خورد و برد ..
پول صاحب خانه را باید دهیم ..
بعد از آن هم نانوا آقا رحیم ..
مانده ی بقالمان حاجی حبیب ..
ذیحسابی های این مرد نجیب ..
بعد از اینها هم که مادر ناخوش است ..
کوره ی آجر پزی پشتش شکست ..
بس که آجر برده در سرما و سوز ..
شب نشد بی ناله هایش وصل روز ..
کاش دارویی به مادر می رسید ..
درد جانکاهش به آخر می رسید ..
بعد از آن دیگر منم با دفترم ..
مطمئنا دفترم را می خرم ..
چون خریدم می نویسم توی آن ..
تانباشد از سیاهی ها نشان ..
نیست لازم تا کنم من بعد از این ..
پاک مشق قبلی ام را نازنین ..
بعد از آن بر دفتر و بر یاسمن ..
آفرین میگویی ای استاد من ..
با اجازه میروم پیش مدیر ..
رو سیاهم من ، ببخش استاد پیر
اشک در چشم معلم حلقه بست ..
نرم نرمک بغض قلبش را شکست ..
روی خود را برگرفت از بچه ها ..
شانه می لرزید و بغضش بی صدا ..
با همان چشمان بغض آلود گفت ..
وای از شهری که وجدانش بخفت ..
یاسمن بانو نمی خواهد نرو ..
جای خود بنشین ودیگر پا نشو ..
عینکم را شست اشک پاک تو ..
سوختم از سینه ی صد چاک تو ..
دفترت خوب و قشنگ است و تمیز ..
حیف باشد مانده باشد روی میز ..
مثل قران می گذارم بر سرم ..
دفترت را می فروشی دخترم ؟..
Hamandshan1
محرم عشق
عــــرشیان، نـــــــالـــــه و فریاد کنان در ره یار
قدسیان بر سر و بر سینه زنان ، از غم عشق
عـــــــاشقـــــــــان از در و دیــوار هجوم آوردند
طـــرفه سرّى است هویدا، ز در محکم عشق
ریــــــــــــزه خــوارانِ درِ میکده شاداب شدند
جلــوهگاهى است ز رندان، به درِ خاتم عشق
غــــــم مخور، اى دل دیوانه که راهت ندهند
پیش سالــــک نبود فرق، ز بیش و کم عشق
به حـــــــــــریفانِ ستم پیشه، پیامم برسان
جـــــــز من مست، نباشد دگرى محرم عشق
دیوان_اشعار_امام_خمینی
صحیفه نور امام خمینی(ره)
Sahifeh_noor
دهه_کرامت امام_رضا مدح_امام_رضا
ذکر لب اولیاء نام نکوی رضاست
عیسیِ گردون نشین بندهی کوی رضاست
این نه فقط یارضا بر لب خلق است و بس
زمزمهی ذات حق نام نکوی رضاست
شمسِ شموس است این نور خدا بر زمین
شمس سماوات بین، خیره به روی رضاست
سائل شوریدهدل بر که برَد التجا؟
تا کرم و فضل و جود خصلت و خوی رضاست
در نظر عاشقان کوی رضا جنت است
چشمهای از سلسبیل آب وضوی رضاست
مستی اغیار از عیش و طرب حاصل است
مستی عشاق از جام و سبوی رضاست
صحن عتیقش مگر میرود از خاطرم؟
تا که دلم روز و شب خاطره گوی رضاست
درگه او چاره ساز، خوان رئوفانه باز
دست نیازم دراز، دیده به سوی رضاست
شاعر:
عبدالحسین_یعقوبی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
سلام صبحگاهی...
در محضر ارباب...
السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه
در هر قنوتم وقت دعا گریه کرده ام
تنها به یاد کـرب و بلا، گریه کرده ام
جایی به غیرِ روضه ی تو، گریه خوب نیست
در هر کجا، همیشه به جا گـریه کرده ام
پای "هَجا" "هَجای" شما پیرتر شدم
"حا" "سین" و "یا" و "نونِ" تو را گریه کرده ام
با روضه های تو که به جای خودش حسین
با عکس کــربلای شما، گریه کرده ام
روز ازل که مجلس روضه به عرش بود
با روضه های شخصِ خدا، گریه کرده ام
تا سـوز نالـه ام نشود زحمتِ کسی
هر نیمه شب، بدون صدا، گریه کرده ام
این تیرِ اشکها به هدف خورده غالبا
هر چند، با تمام خطا گـریه کرده ام
کار شبانه روزی من گریه کردن است
گاهـی شده بدون غـذا، گریه کرده ام
گفتی به دوستم، "تو بیا" غبطه خوردم و
با جمله ی "تو نَه، تو نیا" گریه کرده ام
نـوکـــر_نـوشـت:
اربااب_جــان
خَلق تَحویلم نمیگیرن تو تَحویلم بگیر
تو که تَحویلم نمیگیری هَمَش تَب میکُنم
گفت: کارَت چیست؟ گفتم چند سالی میشود
کَفش های گـــریه کُــن ها را مُرتّب میکن
صلی الله علیڪ یا سیدناالمظلوم یااباعبدالله الحسین
سلام علیکم و رحمة الله... صبحتون بخیر... روزتون معطر بنام اباعبدالله
بیاد_شهید_مدافع_حرم_محمود_هاشمی
اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
delsepordeh_arminamoozad
[Forwarded from دل سپرده ( آرمین عموزاد ) (آرمین عموزاد)]
من ...
شبیه کوهم امّا از وسط
تا خورده ام...!
تو تصوّر میکنی چوبِ خدا را ...
خورده ام؟؟؟
نه !
خیال بد نکن ...
چوب خدا اینگونه نیست!
من هرآنچه خورده ام از دست دنیا ...
خورده ام!!!
ساده از من رد نشو' ای سنگدل
قدری بایست...!
من همان ...
« فرش ِ گران سنگم »
فقط پا خورده ام!!!
قطره ام امّا هزاران رود ِجاری در من است
غرق در ...
دلشوره ام انگار دریا خورده ام!!!
دائما در حال تغییرم ...
بپرس از آینه!
بارها
از دیدن تصویر خود ...
جا خورده ام...!!!
T.k
همیاران آسایشگاه معلولین
و سالمندان گیلان-رشت (خیریه)