باز باران با ترانه
با نوایی از خراسان
میخورَد بر بامِ قلبم
السلام ای شاه خوبان
اشکبار شوق یارم
بیقرارِ بیقرارم
خانهء موسی بن جعفر
شد گل افشان از حضورش
چشم نجمه گشته روشن
از فروغ فوق نورش
باز آمد نوبهاری
بر زمین از لطف یزدان
نسل هفتم را خدا زد
گوییا بر نام ایران
شد خراسان کوی جانان
از شمیم و عطر قرآن
باقدوم مهربانی
خاک ما شد آسمانی
در خراسان چون حرم زد
خانه نه بیت الکرم زد
سایه گستر شد به خاکم
عشق او راسینه چاکم
حاجی سلطان طوسم
زائرش را پای بوسم
تا قدم را در سرایِ
ضامن آهو کشیدم
بی هوا بین حریمش
نعرهء یا هو کشیدم
مست گشتم روبرویِ
گنبد و صحن امامم
بستم احرامی که گفتم
زائر بیت الحرامم
شکر میدارم خدارا
گر مهیا نیست من را
طاق و فرش کعبه بوسم
حاجی سلطان عشقم
خادم دربار طوسم
دیدم آن نقاره خانه
نغمه ای از او گرفته
دم ز سلطان خراسان
ضامنِ آهو گرفته
جمله شاهان و فقیران
همرهِ نقّاره داران
از سرِ شب دم گرفته
تا به وقتِ بامدادان
یا رضا جان یا رضا جان
یا رضا جان یا رضا جان
سلام الله علیکم
مبارکباد میلاد امام رئوف،علی
ابن موس الرضا علیه السلام
[طلبه شهیده عرفه کربلابانو زهرا دقیقی]

دل که تنگ است کجا باید رفت؟
به در و دشت و دمن؟
یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟
یا به یک خلوت و تنهایی امن
دل که تنگ است کجا باید رفت؟
پیر فرزانه من بانگ برآورد
که این حرف نکوست ،
دل که تنگ است برو خانه دوست...
شانه اش جایگه گریه تو
سخنش راه گشا
بوسه اش مرهم زخم دل توست
عشق او چاره دلتنگی توست...
دل که تنگ است برو خانه دوست...
خانه اش خانه توست...
باز گفتم:
خانه دوست کجاست؟
گفت پیدایش کن
بروآنجاکه پر از مهر و صفاست
گفتمش در پاسخ:
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم ،
یادشان در دل من ،
قلبشان منزل من...!
صافى آب مرا یاد تو انداخت ، رفیق!
تو دلت سبز ،
لبت سرخ ،
چراغت روشن !
چرخ روزیت همیشه چرخان!
نفست داغ ،
تنت گرم ،
دعایت با من!
روزهایت پى هم خوش باشد.
فریدون_مشیری
T.k
همیاران آسایشگاه معلولین
و سالمندان گیلان-رشت (خیریه)
چه سرکش گشتهای ایدل، مده اینقدر آزارم
شُدم رسوای ِ این عالم - خراب ِ کوچه، بازارم
نگفتم؛ کمی سنگینتر از روزهای ِ سابق باش؟
ولی، انگار نه انگار - به دستَت؛ مثل ِ ابزارم !
نه، دریا میکند شادم - نه، دیگر سبزی ِ جنگل
نه، صوت ِ چلچله ... قُمری - قناری یا هَزارم
لُطف ِ تو؛ گر شَوَد بیش - میشکنندت؛ باز دل
بفهم - عشق ِ کم بهتر، ساکن ِ یک فتنهبازارم !
مُدتی ای دل؛ خودت را - از هیاهو دور کُن
مِهر ْ کمتر کُن - دل مَبـَند - خستهام ... زارم
ز ِ آدمهای ِ بیاحساس؛ بیزارم - کم آوردم
خرابم - دلا؛ بدتر نکن؛ حال ِ ویران و نزارم
فقط، کاری مَکُن؛ تا دل کـَنَم - راحت ز ِ تو دل
تا بگویم؛ بِتَراشند تو را - بر سنگ ِ مزارم !
مرا؛ بیچارهی ِ خود کردهای - ای قلب ِ یاغی
ز ِ دنیای ِ خودم؛ بیزارم و هم؛ از تو بیزارم
حسن_جهانچی
۱۱ تیر ماه - ۱۳۹۸ نود و هشت
این رضا کیست که عالم همه خشنود و رضاست
این رضا کیست که بر درد دل خلق دواست
ای ضعیفی که تو را پشت و پناهی نبود
شو پناهنده به شاهی که م عین الضعفاست
ساکن کوی رضا باش که این ابر کرم
سایه ی رحمت او بر سر سلطان و گداست
دامن ضامن آهو مده از دست که او
دوست را ضامن و فریاد رس روز جزاست
در دبستان رضا درس فضیلت آموز
که دبستان رضا مکتب تسلیم و رضاست
سخن سوختگان سوزی و حالی دارد
لیک سوزنده تر از هز سخنی شعر رساست
امام_رضا مدح_امام_رضا
دهه_کرامت
درویش بینوای توام یاابالحسن
چون کمترین گدای توام یاابالحسن
من حلقه کوب درگه میخانهات شدم
مست از خم ولای توام یاابالحسن
ذیقعده است ماه طلوع جمال تو
شادم که در ثنای توام یاابالحسن
سلطان تویی وحکم توبرجزء وکل روان
خاک در سرای توام یاابالحسن
شاهی بود غلامی دربارت ای رضا
من بنده رضای توام یاابالحسن
زانو زنان پنجره فولاد تو منم
افکنده سر به پای توام یاابالحسن
خواندی مرابه سفره احسان خودمدام
شرمنده عطای توام یاابالحسن
زهرجفا چو بردل وجانت شرر فکند
سوزان دل از برای توام یاابالحسن
عنقا به قاف فقرتوباشد شکستهبال
پران کجا به سرسرای توام یاابالحسن
شاعر:
عباس_عنقا
اشعار ناب آئینے
shere_aeini