السلام علبک یاجوادالائمه
مهر شما در دل عاشق فتاد
خیر دو دنیا به من این فیض داد
باب کرم هستی و باب المراد
اسئَلُکَ بحودک یا جواد
تا که توسل به تو آغاز شد
هر گرهی داشت گدا باز شد
ای نمک سفرۀ سلطان طوس
محضر تو خیل ملک خاک بوس
آینۀ صورت شمس الشموس
دلخوشیِ عمر انیس النفوس
ای علی اکبر ملیح رضا
حلقۀ موی تو ضریح رضا
جود تو شد مظهر کُلِّ صفات
نام تو فتاح همه مشکلات
نازترین تک پسر کائنات
حق بده بابات بمیرد برات
بوسه زلبهای تو کار رضا
ای همۀ دار و ندارِ رضا
گوشۀ حجره شده جایت چرا ؟
مرگ شده ذکر و دعایت چرا ؟
بسته شده راه صدایت چرا ؟
آب نیاورده برایت چرا ؟
شعله به جان و دل زهرا مکش
جان رضا روی زمین پا مکش
ضربه به حیثیت افلاک خورد
رنگ کبودی به رخی پاک خورد
موی به هم ریخته ات خاک خورد
داد زدی دورِ لبت چاک خورد
با جگر سوخته پرپر زدی
بر دَرِ حجره چقدر سر زدی
خون ز لب خشک تو پاشید وای
لحظۀ پرپر زدنت دید وای
چشم به چشمان تو خندید وای
تشت زنان دورِ تو رقصید وای
شعله به جان تو چنین ریخته
آب به پیش تو زمین ریخته
آب نخوردی ... بدنت پا نخورد
یک نخی از پیر و هنت پا نخورد
در ته گودال تنت پا نخورد
مثل حسین بر دهنت پا نخورد
یاد حسین دیدۀ تر داشتی
هر چه سرت آمده ، سر داشتی
چنگ به موی سرش انداختند
روی تن بی سر او تاختند
خیل زنان رنگ ز رخ باختند
پیکر غارت شده نشناختند
عمۀ سادات زمین گیر شد
بر سر بوسیدن رگ پیر شد
طول کشید از نَفَس افتادنش
حنجر پاشیده روی دامنش
عده ای اعراب دَمِ رفتنش
با کتک از کرب و بلا بُردنش
عمه از آن لحظه گرفتار شد
ناقه نشین راهی بازار شد
قاسم نعمتی
ایران شود گلستان با حذف صفر از پول
دشمن شود پریشان با حذف صفر از پول
قطعا اگر شود حذف این صفرهای بیخود
گردد ریال تومان، باحذف صفر از پول
هرچیز در همه جا ارزان شود به زودی
گردد دلار بی جان، با حذف صفر از پول
دیگر رقم نجومی در هیچ جا نبینی
اجناس گردد ارزان، با حذف صفر از پول
با سی تومان بگیرم پسته برای یک سال
کاسب شود هراسان، با حذف صفر از پول
با یک تراول نو، من می خرم به زودی
یک خانه در شمیران، با حذف صفر از پول
با مزد کار یک ماه یک بنز نو بگیرم
با مابقیش چانگان، با حذف صفر از پول
با پول خردهایم هم می خرم سمندی
ملت شوند خندان، با حذف صفر از پول
با پول اندکی هم دور جهان بگردم
شیلی و چین و آلمان، با حذف صفر از پول
سرویس زر، لباس و ماشین و زن بگیرم
گوید به بنده قربان، با حذف صفر از پول
ویلا و باغ گیرم نزدیک ساری و کیش
هر هفته سمت گیلان، با حذف صفر از پول
هر صبح کلّه پاچه هر شام مرغ و ماهی
دنده کشم به دندان، با حذف صفر از پول
غیر از زن خودم هم یک همسری بگیرم
دارم به پا دو تنبان، با حذف صفر از پول
این بیت قبلی ام را باید که لاک گیرم
در جلد رفت شیطان، با حذف صفر از پول
تحریم کی اثر بر این اقتصاد دارد
گردد فقیر، سلطان، با حذف صفر از پول
دیگر خبر نیاید از اختلاس و دزدی
اوضاع گشته میزان، با حذف صفر از پول
لیلی رسد به مجنون، وامق رسد به عذرا
یوسف رسد به کنعان، با حذف صفر از پول
رفتم حقوق گیرم چون فیش را بدیدم
گشتم چو بید لرزان، با حذف صفر از پول
برق از سرم پرید و چشمم ز جا جهید و
بر لب رسید هذیان، با حذف صفر از پول
علیرضا تیموری
طنزیمtanzym_ir
امام_جواد مرثیه_امام_جواد
زهری تمامیِّ جگرش را گرفته بود
سیلاب خون دو چشم ترش را گرفته بود
طوبای باغ سبز "رضا" زرد زرد شد
آفت تمام برگ و برش را گرفته بود
از درد مثل حضرت زهرا س خمیده شد
با دستهای خود کمرش را گرفته بود
جان می کند مقابل چشم کنیزها...
یک عده پست دور و برش را گرفته بود
رقص و صدای هلهله های بلندشان
تأثیر آه شعله ورش را گرفته بود
دور از مدینه غربت بغداد را چشید
ارث غریبی پدرش را گرفته بود
شکر خدا نه پیرهنش دست خورده بود
نه نیزه حجم بال و پرش را گرفته بود
در پیش چشم مادر پهلو شکسته ای
شمر از قفا سر پسرش را گرفته بود
با ضربه های ممتد او استخوان شکست
در پیش خواهری که سرش را گرفته بود
ای کاش بیخیال شود ساربان فقط.
انگشترش ولی نظرش را گرفته بود
شاعر:
بردیامحمدی
shere_aeini
امام_زمان_عج
یک بغض سنگینی گلویم را گرفته
غربت درون سینه ی من پا گرفته
رفتی و تیر هجر را پرتاب کردی
تیر فراقت کنج قلبم جا گرفته
رحمی کن ای تسکین دردم دردمندم
چشمم به یادت موجی از دریا گرفته
مانند آبی و منم مثل سرابم
گریم برای یوسف زهرا گرفته
اوج تمنای منی یا ایها العشق
مجنونم و دل باغم لیلا گرفته...
محمد_حبیب_زاده ۹۸/۵/۴
navaye_asheghaan
امام_جواد
عمریست که ما ریزه خور خان جوادیم
فخر است که بر سفره ی احسان جوادیم
گفتیم به سلطان همه دم جانِ جوادت
از لطف رضا بنده و مهمان جوادیم
در سیطره ی عشق بدهکار ترینیم
سرمست رخ و قامت جانان جوادیم
فرمود که ما مظهر توحید خداییم
اسلام جواد است و مسلمان جوادیم
ایمان به خدا نیست به جز حب و برائت
عشق است که ما مبغض عُدوان جوادیم
ما کلب درش گشته و از غیر بریدیم
ما منتظر بخشش دستان جوادیم
گویند ملائک همه با عشق و تبسم
فخر است که ما نوکر و دربان جوادیم
ما را چه نیاز است به سلطان و سلاطین
وقتی همه در سلطه ی چشمان جوادیم
در خانه ی خود مثل حسن یار ندارد
عمریست که ما نوکر گریان جوادیم
بدبخت کسی که نبُود عاشق نامش
خوشبخت ترینیم که مهمان جوادیم.