وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

ولادت_امام_حسن_عسکری

ولادت_امام_حسن_عسکری

سرمان گرمِ عطش بود، که باران آمد

نام دریا به لبِ خشکِ بیابان آمد

کنج تنهاییِ سرماکده می‌لرزیدیم

که دَم گرم تو با سوزِ زمستان آمد

دهنم شیرین شد؛ با دَمِ حلوا حلوا

بر لبم تا عسلِ ذکرِ «حسن جان» آمد

تا هَرَس شد دلم از خارِ هوس‌آلوده

گلِ عشق تو به مهمانیِ گلدان آمد

مردگی؛ زندگی‌ام بود، که با آمدنت

با دمی از نفست در تنِ من جان آمد

افتخار است، که در خانه‌ی تو پادری‌ام

همه جا جار زدم خاک درِ عسکری‌ام

ای که با نام تو دل می‌شود آرام، سلام

با غزل می‌دهد این شاعر بی‌نام، سلام

به شکار آمدی و صید نکرده دیدی

می‌دهد صید، به صیادِ خود از دام، سلام

مِیِ میخانه‌ی ما بردن نام ساقی‌ست

همنوا با لب‌مان داده به تو جام، سلام

جای آنان که تو را در قفس انداخته‌اند

می‌دهد محضرت آن شیر، که شد رام، سلام

حسرتت روی دلش ماند، ولی هر شب و روز

داد کعبه به تو با جامه‌ی احرام، سلام

زندگی پای قدوم تو سر انداختن است

چاره‌ام پیشِ نگاهت سپر انداختن است

حاضرم نذر نگاهت بدهم دنیا را

اگر از پنجره‌ی عرش ببینی ما را

برگه‌ی نوکری‌ام مثل خودم تا شده است

دارم امّید، که پایش بزنی امضا را

آرزوی لبم این است، به پایت بچشد

بوسه‌بارانیِ شش‌گوشه‌ی سامرّا را

به غبارِ حرمت فرصت پرواز، بده

تا که جارو بزند جاده‌ی زائرها را

کاشکی حاجتِ امروزِ مرا دریابی

شاید اصلا نکشیدم نفسِ فردا را

با نفس‌های دعای تو و لطف پدرت

کاش یک روز، بیایم حرمت با پسرت

تو دعا کن که دعاها به ثریّا برسد

تا که امر فرج از عالم بالا برسد

داستانِ شبِ هجران چقدَر طول کشید

نورِ خورشیدِ تو ای کاش، به یلدا برسد

رحم کن حضرت یعقوب، به کنعانی‌ها

تو دعا کن که مگر یوسفِ زهرا برسد

مرده‌ها چشم به راه قدمِ زندگی‌اند

کاش بر پیکر این قوم، مسیحا برسد

تو دعا کن که به تقویمِ شب‌آلود، شده

صبحِ موعودِ خدا؛ روزِ خوشِ ما برسد

بانی اصلی میلادِ گلِ لبخندت

سال آینده شود کاش، خودِ فرزندت

شاعر:

رضا_قاسمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

ولادت_امام_حسن_عسکری

ولادت_امام_حسن_عسکری

امشب که کار و بار گدایان گرفته است

بوی بهشت عالم امکان گرفته است

حاجات ما روا شده باران گرفته است

عالم تمام ، ذکر حسن جان گرفته است

شکر خدا که روزی من لطف مادری است

امشب حسن حسن حسنم جور دیگری است

شادند عرش و فرش به شادی اهل بیت

غوغای دیگری است به وادی اهل بیت

روح الامین شده است منادی اهل بیت

واکرد چشم ، نایب هادی اهل بیت

امشب چه عاشقانه عطا می کند خدا

حاجات را نگفته روا می کند خدا

هم نور چشم مادر عالم تویی حسن

هم جانشین حیدر عالم تویی حسن

پشت و پناه و سرور عالم تویی حسن

ابن الرضای آخر عالم تویی حسن

جان و دل نقی و جواد و رضا تویی

چشم و چراغ و آبروی سامرا تویی

نازد به خود خدا که تویی از مظاهرش

کعبه گرفته غم که نبودی تو زائرش

قرآن نموده فخر که هستی مفسرش

ایران بها گرفت ، تو گشتی مسافرش*

بالا نوشته اند عَلَم عزت تو را

هر جا رسیده پات شده سُرِّ مَن رَأیٰ

یوسف تو و زمین و سماوات مشتری

از هرچه گفته اند و نوشتند بهتری

دارد امامتت به جهان لطف دیگری

کار تو هست مهدی موعود پروری

ایل و تبار من به فدای مقام تو

منجی عالم است مرید مرام تو

آقا اجازه ! خاک درت می شویم ما ؟

پروانه های دور سرت می شویم ما ؟

مشمول ندبه سحرت می شویم ما ؟

یعنی فدایی پسرت می شویم ما ؟

قربان یک نگاه تو جان و جوانی ام

من را بغل بگیر که صاحب زمانی ام

مات از هنر نمایی تو مانده این زمین

بعد از هزار سال تویی محشر آفرین

لب تر کن ای امیر ، بیایند مومنین

پای پیاده ، کرببلا  ، روز اربعین

آنانکه زیر سایه تو با خدا شدند

دیوانه مسیر نجف ، کربلا شدند

طی الارض امام حسن عسکری علیه السلام به گرگان

شاعر:محمدحسین_رحیمیان

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

حضرت_معصومه

حضرت_معصومه

گرچه از دوریِ برادر خود

ذره ذره مریض تر می شد

عوضش میهمان مردم قم

لحظه لحظه عزیزتر می شد

تا بیایی تبرکی ببرند

همه درهای خانه ها وا بود

در میان اهالی این شهر

سر مهمانی تو دعوا بود

خوب شد پرده های محمل تو

هر کجا رفته ای حجابت شد

خوب شد با محارمت بودی

زانویی خم شد و رکابت شد

آب پاشیده اند و خاک مسیر

ذره ای روی چادرت ننشست

رد نشد ناقه ی تو از بازار

محمل چوبی ات سرت نشکست

کوچه ها ازدحام داشت اما

سرِ این شهر رو به پایین است

می روی کوچه کوچه می گویی

ضربِ شامی عجب سنگین است

می رسی و حواس مردم هست

آب در دلت تکان نخورد

از کنارِ خرابه رد نشوی

یا نگاهت به خیزران نخورد

دختری بود با شما یا نه؟

که اگر بود غصه ای کم داشت

جای زنجیر و خار و نامحرم

گرد خود چند چشم محرم داشت

معجرت احترام خود دارد

چه خیالی اگر برادر نیست

روی سرهایشان طبق آمد

ولی اینبار روی آن سر نیست

آه بیماری و همه بیمار

شهر قم شد مریضِ روضه ی تو

حرف دختر شد و دلت لرزید

شده وقت گریز روضه ی تو

عمه اش گفت خوب شد خوابید

چند شب بود تا سحر بیدار

کمکم کن رباب جای زمین

سر او را به دامنت بگذار

آمد از بین بازوان سر را

تا که بردارد عمه اش ای داد

یک طرف دخترک سرش خم شد

یک طرف سر به روی خاک افتاد

شاعر:حسن_لطفی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

 

حضرت_معصومه

حضرت_معصومه

از دل بی تاب قم بعد از تو غم بیرون نرفت

از تنت تا بعد هفده روز ،سَم بیرون نرفت

خانه ی «موسی»* بدون طور،کوه نور شد

نور در واقع ز بیت النور هم بیرون نرفت

بعد شادی_آن رفیق نیمه راه_از سینه‌ام؛

هرچه گفتم غم برو ، غم از دلم بیرون نرفت

از همان روزی که با ذکر تو دم در سینه رفت

چونکه یا معصومه گفتم بازدم بیرون نرفت

چون دلم راهی مشهد گشت بر گرد ضریح

هم از این مجموعه بیرون رفت هم بیرون نرفت

درحقیقت این خودش اوج کریمه بودن است

مجرم از صحن تو حتی متهم بیرون نرفت

ای دل اندر صحن هایش از پریشانی منال

مُحْرِم از حد حریمش یک قدم بیرون نرفت

دست پُر گرچه نیامد هیچ کس اینجا،ولی

دست خالی هم کسی از این حرم بیرون نرفت

از حرم که هیچ، حتی شک ندارم زائرت؛

دست خالی از خیابان اِرَم بیرون نرفت

شاعر:مهدی_رحیمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

ولادت_امام_حسن_عسکری

ولادت_امام_حسن_عسکری

ای جلوه گاه نور سلام ای امام من

زیبا جواب میدهی آقا سلام من

کی میشود بمن تو بگویی؛ غلام من

من دلخوشم که هست به وصفت کلام من

من نام عسگری چو بخوانم حسن شوم

با تو دوباره ذاکر جانم حسن شوم

خوبیِ نوکریِ تو این است یاحسن

نوکر شود ز هیبت ارباب،بت شکن

دل میبری ز دست، به زلف شکن شکن

جان پروریِ تو شود احیای روح من

فصل تو چیست؟ موسم هم عهدی است و بس

اسلام را بقا ز اباالمهدی است و بس

با تو به مهدیِ تو چه نزدیک میشویم

بی تو خدا گواه که تاریک میشویم

با تو پر از تبسم و تبریک میشویم

بی تو جدا ز هر عمل نیک میشویم

ای که امام دین و امام هدایتی

ما را به افتخار قدومت عنایتی

ای مقدم تو در دل اهل ولا امید

میلاد با صفای تو موعود را نوید

ایام تو برای جهان موسمی جدید

در روزگار تو شود آیات حق پدید

ای نسل تو عصارۀ نسل ابوالبشر

صُلب تو جایگاه مبارک ترین پسر

ای معدن شجاعت و ای کوه اقتدار

فصل تو هست فصل شکوفاییِ بهار

مِهر از تو برده جلوه و ماه از تو شرمسار

نام حسن مبارکت ای صاحبِ وقار

ای که بهشت با همه آفاق مست توست

بخشش هر آنچه هست ز انفاق دست توست

این برترین سرور و سرود ولادت است

مولای ما امام هُمام سعادت است

ما را به محضر تو اماما، ارادت است

نامت طلایه دار جهاد و شهادت است

ای سبک زندگیِ تو روح مبارزه

دوران تو نویدِ فتوح مبارزه

تو آمدی که جام غدیر آید از پِی اَت

راه علی و نام غدیر آید از پی ات

مفهوم انسجام غدیر آید از پی ات

تا آخرین امام غدیر آید از پی ات

بابا در انتظار تو غرق نگاه بود

زهرا در انتظار تو دیده براه بود

خُلق خوشت معلم اخلاق انبیاست

روی مهِ تو آینۀ جمع اولیاست

تقوای تو معادل تقوای اتقیاست

اخلاص تو خلاصۀ اخلاص اوصیاست

قرآن به وصفت حضرت تو غرق آیه شد

اسلام در پناه شما زیر سایه شد

تو مایۀ سروری و غرق مصائبی

از سختیِ زمانه قرین نَوائبی

با اینکه شیعه را تو امامی تو صاحبی

آری تمام عمر، تو از دیده غائبی

راضی به هر قضای الهی شدی ولی

چون عترت حسین ندیدی بلا، بلی

از دشمنان اگر چه تو آزار دیده ای

آیا چو عمه کوچه و بازار دیده ای

خود را اسیر تهمت بسیار دیده ای

در اوج غصه، خندۀ کفار دیده ای

اهل حرم اسیر به زندان ندیده ای

رأس بریده گوشۀ ویران ندیده ای

شام بلا کجا و غم سامرا کجا

طشت طلا کجا و غم ماجرا کجا

فکر غم و مصیبت و داغ و بلا کجا

هجده سر بریده به نِی برمَلا کجا

آیا حرمسرای تو محنت کشیده اند

اهل حریم تو همه تهمت شنیده اند

وای از ورود کوفه و توهینِ بر امام

وای از هجوم سنگ به زنها ز روی بام

وای از زنان هرزه و مردان بد کلام

وای از نگاه های کنیزی ز بزم شام

آقا سرت سلامت از این حرفهای زشت

ایدل خموش باش از این ماجرای زشت

شاعر:محمود_ژولیده

اشعار ناب آئینے

shere_aeini