مقام_اول_مشترک_بازی_شاعرانه_آبانماه
جهان گردی
مقصد:چین
هم سفر:جکی چان
وسیله:موتور
یاد ایامی که بنده با جکی چان داشتم
آن زمان من روزگاری شاد و خندان داشتم
قصد چین گردی نمودم با جکی رفتم به چین
با عیال خویش نه بلکه تکی رفتم به چین
پشت فرمان بود و من هم تَرک، تند و تیز رفت
با موتور از شهر تهران تا پکن یک ریز رفت
یک شبی را در "پکن" سیتی اقامت داشتیم
از شما ای دوستان،آنجا نیابت داشتیم
از کباب گربه و خوکش نگویم،چندش است
دل پس از آن روز دیگر غرق تاب و پیچش است
(سوپشان از مار و گرگ و لاک پشت و موش بود
من نمی خوردم چرا که چند تا "مو" توش بود)
گفته باشم من نخوردم از غذای چینیان
من فقط خوردم کمی از دوغ و چای چینیان
چایشان آرام بخش درد آپاندیس بود
دوغشان هم بی تملّق بهتر از "عالیس" بود
روز بعدش عازم "دیوار چین" گشتیم ما
بعد هم مهمان جت لی در "جی لین" گشتیم ما
"شانگهای" و "شنژن" و "شن یانگ" خیلی خوب بود
جنس چینی در خود چین محکم و مرغوب بود
سِیر ما در کشور چین با موتور خوش می گذشت
با جکی چان خسیس مفت خور خوش می گذشت
پشتکی زد ناگهان از جای خود محکم پرید
ضربه ای زد بر ملاجم از سرم خوابم پرید
هر چه گفتم خواب بود و خواب بود و خواب بود
جنس دیشب ناب بود و ناب بود و ناب بود
محمود حسنی مقدس
وطنز | پایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
مقام_دوم_بازی_شاعرانه_آبانماه
جهانگردی
مقصد: دزفول
همسفر: ننه قمر
وسیله: موتورسیکلت
رفته ام سمت وطن، دزفول زیبا، با ننه
این ننه نامش قمر در واقع اما چون کنه
با موتورسیکلت زدم تک چرخ او هم ترک من
جا به جا کردم رکورد هرچه رالی یک تنه
من که اصلا لهجه دزفولی ام پیدا نبود
گفتمش این عَزّیه بنزینهَ هی میقیطنه!
وَندَمِت ترک سِکِل قدری بریم تا سوزقبا
بعد داهامت اوپیوزی یا به قولت اشکنه
سربذاریم توی سر أُ زیر پل تا وَر کَتا
نوم حق وَر رود دز با آب همچون آینه
زد ننه بر پشت من گفتا بخوان شعری خفن
تا شوم کیفور مثل شخص کیف السلطنه!!
خواندم از اشعار نغز و تاپ و آس فولکولور
از همانهایی که می ماند به کل ازمنه
«کَسونُم، پِ سِکِلِت رَسونُم»
وزن شعرم شد درو از میسره تا میمنه
گرم صحبت بودم از سابات و بِندار و قُمِش
ناگهان گفتا ننه: «این بوق ممتد میزنه!»
کامیون رد شد و ما وامانده نقش بر زمین
پهن گشته چون خمیری در حضور وردنه
زهرا آراسته نیا
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
مقام_اول_مشترک_بازی_شاعرانه_آبانماه
سفر به کره ماه
همراه ننه قمر
با موتورگازی
چه شبی! تَرک من، ننه قمر است!
توی خورجین من، دلار و زر است!
شام را خوردهایم و در راهیم
چشممان دائما به دور و بر است
(پهلویم تیر میکشد گاهی!
شاید این، از عوارض سفر است)
حالت کهکشان، عجیب و غریب
گویی از دیدن موتور، پکر است
چهرهها جور دیگری شدهاست
تام کروز شکل صابر ابَر است
قد و بالای آنجلینا جولی
چون امیران گندهی قطر است
(پهلویم تیر میکشد گاهی!
شاید این، از عوارض سفر است)
دب اکبر، شبیه بزمجه
دب اصغر، شبیه گورخر است
در مسیر سفر، برای ننه
سوسیس و کلهپاچه بیضرر است
هست دریای ماه، عین خزر
آب دریای آن، پر از شکر است
(پهلویم تیر میکشد گاهی!
شاید این، از عوارض سفر است)
وای، قلبم! شنیدهام پتپت
چون که پتپت، علامت خطر است
به گمانم تمام شد بنزین
ننه با من،درست هم نظر است!
موتورم ناگهان به خود پیچید
مثل موشی که مانده لای در است
از توک آسمان زمین خوردیم
تُف به بنزین، که عین دردسر است
کلهام خورد روی سنگی سخت
عه! به زیرش که بالشی ز پر است!!!
ننه میگفت: "ای خدا_ با بغض _
این چه بیکار و بیصفت پسر است؟"
حال فهمیدهام که رویا بود
اینکه دریای ماه، چون خزر است
آنچه در پهلویم فرو میرفت،
نوک دمپایی ننه قمر است!
فهیمه انوری
وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
گل که باشی ؛ باغبانها دست چینت میکنند
سنگ باشی میتراشند و نگینت میکنند ...
هرگز از این پیله تنهایی ات غمگین نباش ؛
روزگاری میرسد ؛ فرش زمینت میکنند !!!
چوب خشکی در بیابان باش ؛ اما مرد باش
چوب نامردی اگر ...در آستینت میکنند ...
ای درخت پیر ؛ بر این شاخه ها دل خوش نکن
چون که با دست تبر ؛ مطبخ نشینت میکنند
نیشخند دوستان از زخم دشمن بدتر است
ولادت_امام_حسن_عسکری
جان میدهم فقط و فقط پای سامرا
زاده شدم به شوق تمنّای سامرا
دیگر نیازمند کسی نیستم که من
هستم گدای دست تو آقای سامرا
حال مرا برای خودت روبه راه کن
حاذق ترین طبیب - مسیحای سامرا
از لطف بی نهایت تو بی مقدمه
پر زد دلم به گنبد زیبای سامرا
حالا شدم برای حریمت کبوتری
ای منتهای عشقِ خداوند ”عسکری”
ای دومین حسن که وجودت خدایی است
صبر تو حیدری و دلت مجتبایی است
در کنج صحن خلوت تو هر فرشته ای
مشغول لحظه های شریف گدایی است
صدها درود و تهنیت سبز بر دلی
که آب و تاب عاشقی اش سامرایی است
وقتی کبوتری به هوای تو می پرد
دیگر کجا به فکر فرار و جدایی است
هرکس که میرسد تو به او لطف میکنی
فرقی نمی کند طرف اصلاً کجایی است
با این حساب بر در این خانه آمدم
بر دور شمع روی تو پروانه آمدم
ای جلوه ی حقیقی هفت آسمان حسن
رفته شعاع نور تو تا لا مکان حسن
در زیر چتر سایه ی تو آرمیده ایم
از پرتو جمال تو روشن جهان حسن
در مدح تو همیشه قلم کم می آورد
قفل است درسرودن تو هر دهان حسن
میخوانمت به طرز زمان های کودکیم
بابای مهربان “امام زمان” حسن
بنیان گذار کرب و بلا روز اربعین
ای بانی زیارت ما شیعیان "حسن"
شغل همیشگیم دراین خانه نوکریست
کار همیشگی شما بنده پرویست
حتی بهشت در به در آستان توست
تنها نه آسمان که زمین هم از آن توست
قطره اگر کنار تو باشد که قطره نیست
زیرا که تحت مرحمت بی کران توست
از پشت پرده یک دو کلامی سخن بگو
گوشم در انتظار شِنود بیان توست
بین درندگان به نماز ایستاده ای
این هم نشانه ای ز جلال نهان توست
هر چند ظاهراً تو به مکّه نرفته ای
کعبه همیشه گرم طواف نشان توست
روز ولادت تو زمان هم عهدی است
بعد تو جانشین بلافصل مهدی است
شاعر:محمدحسن_بیات_لو
اشعار ناب آئینے
shere_aeini