وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

به مناسبت شهادت سپهبد حاج_قاسم_سلیمانی خاتم سلیمانی

به مناسبت شهادت سپهبد حاج_قاسم_سلیمانی

خاتم سلیمانی

به واژه‌ای نکشیده‌ست مِنَّت از جوهر

خطی که ساخته باشد مُرکَّب از باور

کنون مرکب من جوهر است و جوهر نیست

به جوش آمده خونم چکیده بر دفتر

به جوش آمده خونم که این‌چنین قلمم

دوباره پر شده از حرف‌های دردآور

دوباره قصۀ تاریخ می‌شود تکرار

دوباره قصۀ احزاب باز هم خیبر

دوباره آمده‌اند آن قبیلۀ وحشی

که می‌درید جگر از عموی پیغمبر

عصای کینه برآورده باز ابوسفیان

دوباره کوفته بر قبر حمزه و جعفر

به هوش باش مبادا که سِحرِمان بکنند

عجوزه‌های هوس، مُطربان خنیاگر

مباد این‌که بیاید از آن سر دنیا

به قصد مصلحتِ دین مصطفی؛ کافر

چنان مکن که کسان را خیال بردارد

که باز هم شده این خانه بی در و پیکر

به این خیال که مرصاد تیر آخر بود

مباد این‌که بخوابیم گوشۀ سنگر

زمان زمانۀ بی‌دردی است می‌بینی

که چشم‌ها همه کورند و گوش‌ها همه کر

هزار دفعه جهان شاه‌راه ما را بست

هزار مرتبه اما گشوده شد معبر

خوشا به حال شکوه مدافعان حرم

که سر بلند می‌آیند یک‌به‌یک بی‌سر

اگر چه فصل خزان است، سبز پوشانیم

برآمد از دل پاییز میوۀ نوبر

به دودمان سیاهی بگو که می‌باشند

تمام مردم ایران سپاهِ یک لشکر

به احترام کسی ایستاده‌ایم اینک

که رستخیز به پا کرده در دل کشور

نفس نفس همۀ عمر مالک دل بود

کسی که بود به هنگامه، مالک اشتر

بغل گشوده برایش دوباره حاج احمد

رسیده قاسمش از راه، غرق خون، پرپر

به باوری که در اعماق چشم اوست قسم

هنوز رفتن او را نمی‌کنم باور

چگونه است که ما کشته داده‌ایم اما

به دست و پا زدن افتاده دشمن مضطر

چگونه است که خورشید ما زمین افتاد

ولی نشسته سیاهی به خاک و خاکستر

چه رفتنی‌ست که پایان اوست بسم الله

چه آخری‌ست که آغاز می‌شود از سر

جهان به واهمه افتاد از آن سلیمانی

که مانده است به دستش هنوز انگشتر

بدون دست علم می‌برد چنان سقا

بدون تیغ به پا کرده محشری دیگر

چنین شود که کسی را به آسمان ببرند

چنین شود که بگوید به فاطمه مادر

قصیده نام تو را برد و اشک شوق آمد

که بی‌وضو نتوان خواند سوره کوثر

خدا به خواجۀ لولاک داده بود ای کاش،

هزار مرتبه دختر، اگر تویی دختر

میان آتشی از کینه پایمردیِ تو

کشاند خصم علی را به خاک و خاکستر

فقط نه پایۀ مسجد که شهر می‌لرزید

از آن خطابه، از آن رستخیز، از آن محشر

تمام زندگی تو ورق ورق روضه‌ست

کدام مرثیه‌ات را بیان کنم آخر؟

تو راهیِ سفری و نرفته می‌بینی

گرفته داغ نبود تو خانه را در بر

تو رفته‌ای و پس از رفتنت خبر داری

که مانده دیدۀ زینب هنوز هم بر در

کنون به تیرگی ابرها خبر برسد

که زیر سایۀ آن چادر است این کشور

رسیده است قصیده به بیت حسن ختام

امید فاطمه از راه می‌رسد آخر

شاعر:سیدحمیدرضا_برقعی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

ریحانه ی زهرایی و دردانه ی حیدر

ریحانه ی زهرایی و دردانه ی حیدر

ای آیه ای از کوثر بی مثل پیمبر

از بعد حسین وحسن آن مظهر خوبان

در بیت علی آمده ای چون مه انور

زینب تویی ونام تو یک نام الهی ست

الحق که تویی بر پدرت زینت وزیور

با آمدنت عرش خدا غرق طرب شد

بگشود در رحمت خود حضرت داور

تو دختر انسیه ی حورای بهشتی

شد شهر مدینه ز شمیم تو معطر

آغوش حسین رفتی وآرام گرفتی

یعنی که بود رامش قلب تو برادر

با دیدن تو روی حسن غرق تبسم

شاکر شده از اینکه بود صاحب خواهر

تا دید نبی روی ترا برهمه گفتا

روی تو بود شبه رخ مادر مادر

برهاشمیان عابده هستی وعقیله

برعلم تو میزانی وبر صبر تو مظهر

عشاق حسینی همه از زینبیانند

پر کرده همه از می الطاف توساغر

تو یار حسینت به صف کرببلایی

مجنون حسینی وبر او همره ویاور

میلاد تو شادی به دل شیعه ببخشد

پنجم زجمادی همه را مهر منور

دل در هوس رفتن ودیدار دمشق است

خواهم ز خدا تا که شود زود مقدر

جانم بفدای تو وآن صحن وسرایت

سرداد هرآنکس برهت، هست مظفر

شعر:اسماعیل تقوایی

Be_Sooye_Zohoor

امتحان کردند مردِ امتحان پس داده را

امتحان کردند مردِ امتحان پس داده را

مردِ بی‌همتای موشک‌های فوق العاده را

امتحان کردند بعد از جان به نرخ آبرو

آن که در موج بلا «قالُوا بَلىٰ» سر داده را

یک جهان با چشم خود دیدند در چشمان او

فرق‌های بین آقازاده و آزاده را

فرصتی شد ناکسان پیراهن عثمان کنند

این هواپیمای از روی خطا افتاده را

فتنه دارد برگ‌های تازه‌ای رو می‌کند

فتنه دارد می‌فریبد مردمان ساده را

فتنه شرعی، فتنه عرفی، فتنه قانونی شده

آب دارد می‌کشد هر روز این سجاده را

وای از آن روزی که دست فتنه‌گرها رو شود

کو گریز از تیغ، گردن‌های در قلاده را؟

ما همه سردار حاجی زاده ایم از این به بعد

گیرم از میدان به دَر کردید حاجی زاده را

دارد از آن سوی این غوغا سواری می‌رسد

چشم‌ وا کن تا ببینی گرد و خاک جاده را

اشعار_مهدوی

Be_Sooye_Zohoor

ای خاک‌های هر دو جهان بر سرت ترامپ

ای خاک‌های هر دو جهان بر سرت ترامپ

می‌رفت کاش بر سر زا مادرت ترامپ

از روده، قوت غالب تو، از دهان، تفو

بر چهرۀ کریه‌تر از عنترت ترامپ

البته حیف خر، که تو بل هم اضل‌تری!

پیداست از سیاهۀ کور و کرت ترامپ

تنها نه ما که مردم دنیا مخالفند

با گفته‌ها و کردۀ شرم‌آورت ترامپ

دوزخ برای همچو تویی همچنان بهشت

شیطان فرشته‌ای که شده نوکرت ترامپ

ای جوجه‌رنگی فکلی حد خود بدان

این پشم کله است نه کرک و پرت ترامپ

حالا که نوک زدی به دم شیر خفته‌مان

آماده باش بد بکند کیفرت ترامپ

می‌گیرد از تو ملتمان انتقام سخت

طوری که تا ابد نشود باورت ترامپ

از ما بترس و از سر ترست به خود بخیس!

القصه تا شوی خفه در بسترت ترامپ

رضا احسان پور

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

حاج_قاسم_سلیمانی شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب

حاج_قاسم_سلیمانی

شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب

کشیده شد بدنت در میان خون سردار

که دشمنت بِشَود زود سرنگون سردار

که گریه های همه نذر راه تو باشد

نگاهِ کل جهان بر نگاه تو باشد

که بلبلان همه نام تو را بخوانند و

تو را شهید حریم حرم بنامند و

برایت از دل و جان عاشقانه جان بدهند

و عکس چشم تو را هی به هم نشان بدهند

شراب نابی و این رسم ناب بودن هاست

در اوج بودن از الطاف پَر گشودن هاست

ببین چه کرده تن زخمی ات در این پیکار

به یاد و خاطرت این خاطرات را بسپار

شهیدِ ناز من ای در میانه ی گودال

ببین چه جمعیتی آمده به استقبال

به زیر نعل که نه روی دست ها بردند

برای لحظه ی تشییع، چند تن مردند

علی به پیکر تو در نماز اشکش ریخت

کمر خمیده شد و آب های مشکش ریخت

بساط شادی خود را تمام بر چیدند

تمام شهر برایت سیاه پوشیدند

خدا به تو ز عنایت مقام والا داد

به خانواده ی تو، هر کسی تسلا داد

اگر چه دیده به خود پیکرت گسست تو را

نبرده است کسی آن عقیق دست تو را

نریخته ست کسی آب های پاکی را

نبرده است کسی آن لباس خاکی را

اگر چه سهم یتیم تو بی قراری شد

چقدر اشک که بر پیکر تو جاری شد

چقدر آه که از دل بر آمد از داغت

چقدر آدم عاشق شدست مشتاقت

تو شیر معرکه بودی به حال سر مستی

اگر چه رفته ای اما هنوز هم هستی

اگر چه اشک علی بعد تو سرازیر است

بدون شک غم آهش شدید درگیر است

زمین نخورده علم بعد تو علم باقی ست

ستون خیمه نیفتاده این حرم باقی ست

جوان جوان پر از عاشق پر از تب و تابیم

بدون عشق علی ما دمی نمی خوابیم

خراب باده ی عشقیم و یک به یک مستیم

همیشه پای همین بیرق و علم هستیم

شبیه حضرت زینب دلاور و شیریم

و انتقام تو را از یزید می گیریم

گمان مکن که اگر رفته ای علی تنهاست

نگاه بان درِ این حرم خودِ زهراست

نگاه ما همه بر دلبر خراسانی ست

تمام بیشه پر از ببر و شیر ایرانی ست

و ضرب سیلی ما ابتدای ویرانی ست

و نام ما پس از این قاسم سلیمانی ست

قسم به عشق که نامش همیشه پا بر جاست

نرفته قاسم ما، او هنوز هم اینجاست

شاعر:وحید_اشجع

اشعار ناب آئینے

shere_aeini