
این نمکـدارترین روضه نمک گیرم کرد
پسرِ فاطمه با دستِ خودش سیرم کرد
روضه یِ کـوچه یِ غمهایِ کـریمِ طاها
در همین اوجِ جوانی به خدا پیرم کرد
مادر افـتاد زمـین و پسر افتاد زمین
مـَردک پست بلافاصله تحقـیرم کرد
چادرِ عصمت و پاکی شده خاکی اِی وای
معجرِ خاکی و خونیشْ زمین گیرم کرد
آمد و زد لگد و بد زد و بد گفت و سَند…
پاره کرد و پس از آن حادثه تکفیرم کرد
پس از آن واقعه هر روز به من گفت: سلام
آن سلام عـاشقِ زَهـر و اَجَل و تیرم کرد
خواهرم داخلِ این تشت اگرخونِ دل است
روضه یِ بند و غلِ کوفه به زنجیرم کرد
ندبه خوان باش که فرزندِ حسن میآید
جـمـعه یِ آمدنش عـاشقِ تکـبیرم کرد
نثار اقا امام حسن مجتبی (ع)صلوات
karballa_ir
این شعر آدم رو کجاها که نمیبره
بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسبهای چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن والاترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
باوجود سوز و سرمای شدید
ریزعلی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترها به رنگ کاه بود
همکلاسی های درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچ ها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت بخیر
یاد درس آب و بابایت بخیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشق ها را خط بزن.
کیلید اقفال*
ای که هستی صاحب دکّان تدبیر و امید
ای که تدبیر و امید از لاف تو آمد پدید
ای که داری بهر هر قفلی کلیدی در خفا
وا نمیگردد چرا اقفالمان با این کلید؟
ای که گفتی آنچنان رونق به پولت میدهم
رونقت تومانمان را تا کجا پایین کشید؟
صاحب برجام و خلف وعدههای بیشمار
با گشایشهای تو اسب امید من رمید
تا خبر از یک گشایش میدهی این روزها
میشوم ترسان و لرزان و هراسان مثل بید
شنبه و یکشنبه آمد، من کماکان زندهام
من نکردم باور آخر خواب میبینم شدید!
با گشایشهای تو قفلی ز کارم وا نشد
از همین رو گشتهام از هر کلیدی ناامید
*اقفال: قفلها!
محمدعلی کمالی مقدم
وطنزبهترین شعرهای طنز
vatanz_ir
حکم اعدام بیاید، «نه و نوو» بسیار است
در بزنگاه «بهاره»، دو سه شب بیدار است
تیتر میچیند و اِنقُلت میآرد در کار
از «تخیل»، همهی جان و تنش، سرشار است
وه! چه ارقام عجیبی توی جیبش دارد
او که استاد فضایی* شدن آمار است
توی تطهیر اراذل که تخصص دارد
توی «مظلوم نمایی»، چهقدَر قهار است
یک سری سوسه میاید که طرف ناکام است
روضهی بعدیاش این است که وی، زندار است
گفته: «اعدام نکن! مجرم گوگولیتان
طفلکی غدهی! اثنی عشَرش، کمکار است!!»
«قهرمان دوی بامانع، در صفحهی منچ»
مارمولک! زده در تیتر که «ورزشکار» است!
این بشر، لایق تجلیل اروپاییهاست
او که امّید دل کلیهی اشرار است
*آمار فضایی: گرایشی در رشتهی آمار
فهیمه انوری
وطنز بهترین شعرهای طنز
vatanz_ir
*دعای رفع لطمه از جانش*
دعا کنم که خدایت سلامتی بدهد
به پای سست شما استقامتی بدهد
الهی از همه ی دردها رها بشوی
خدای عزوجل خواب راحتی بدهد
اگر که رنگ ز رخسارتان کمی بپرد
به مملکت چه زیان و خسارتی بدهد!
خدای من نزن آن لطمه را به کشورمان!
خدا کند که خدا استجابتی بدهد
برای اینکه تو خیلی رئیس جمهوری
مباد بر تو زمانه مرارتی بدهد
چه کس نشانیتان را به این و آن داده؟
خدا به کاخ سفیدش حقارتی بدهد
بخیل و بیجنم و بیشعور میباشند
خدا به طبع حسودان مناعتی بدهد
تمام منتقدان تو بیسوادانند
خدا به منتقدان تو حکمتی بدهد
فقط نه منتقدانت که روی ملت ما
دری ز توبه گشاید، بصیرتی بدهد!
نبوده عیب ز چوب و چماقتان هرگز
خدا ظرافت ما را ضخامتی بدهد!!
چقدر خسته شدی شیخ! استراحت کن
خدا از این همه مشکل فراغتی بدهد
بلی خدا نکند شیخ ما شوی بیمار
ولی اگر بکند خوش سعادتی بدهد!
بداههسرایان:
سوده سلامت، صامره حبیبی
فرشته پناهی، امین شفیعی
میلاد سعیدی، محمود حسنی مقدس
حامد سنگونی
وطنزبهترین شعرهای طنز
vatanz_ir