وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

*چی میشه؟!*

*چی میشه؟!*

هوای جیب ملت گرگ و میشه

برا دشمن ازین بهتر نمیشه

تو این چن ساله با سعی فراوون

جیبا جولانگه ساس و شیپیشه!

می‌گن با لطف این دولت ایشالّا

شپش‌ها ریشه‌کن می‌شن همیشه

با این طرحِ جدیدِ اقتصادی

نمی‌دونی در آینده چی میشه!!

می‌گن آقا، دل دولت رو نشکون

تو حرفات مث سنگه، اونا شیشه!

تموم مشکلاتِ نسل حاضر

فقط اینترنت و سی‌دی و دیشه!

تو جیب بچه‌ها جای لواشک

کی گفته مملو از «پان» و «حشیشه»؟!

حالا کُلی کلاسا رفته بالا

«کِتامین» اومده همراه «شیشه»!

که البته همون جنس کتامین

الان اصلش دیگه پیدا نمیشه!

(اگه تکرار شد بازم «نمیشه»

ببخشین واقعاً دیدم نمیشه!!)

شبا «شیرین» میره از خونه بیرون

«فِری»، وافوره دسِّش جای تیشه

بگردن دخترا دنبال شوهر

پسرها کارشون ناز و قمیشه!

نترس از های‌و‌هوی این جوون‌ها

کسی که پشتته از نسل پیشه!

اگه سابق سبیلا جذبه‌ای داشت

حالا قدرت دیگه تو دست ریشه

ولی ما بر خلاف خارجی‌ها

ریشامونم اساساً داره ریشه!

به هرصورت بدون که شیر، شیره

چه شیر پاکتی، چه شیر بیشه!

یکی از قیمتش پشتت بلرزه

یکی از هیبتش دل‌ها پریشه

مِگم دو ضربدر دو می‌شه چن تا؟

میگه جمعش زدم دیدم که شیشه!

شب جمعه نشسته رو به مشهد

دلِش اما تو بازارای کیشه

تو هم یه گوشه‌ای باید بمیری

اگه اصلاً نداری خرده شیشه!

راشد انصاری

وطنزبهترین شعرهای طنز

vatanz_ir

آدمی دیوانه چون من یار می خواهد چه کار؟!

آدمی دیوانه چون من یار می خواهد چه کار؟!

این سر بی عقل من دستار می خواهد چه کار؟!

شعر خود را از تمام شهر پنهان کرده ام

یوسف بی مشتری بازار میخواهد چه کار؟!

هرکسی در خود فرو رفته ست دستش را نگیر!

کشتی مغروق سکاندار میخواهد چه کار؟!

نقشه هایم یک به یک از دیگری ناکام تر!

این شکست مستمر آمار میخواهد چه کار؟!

در زمان جنگ؛ دشمن زود اشغالش کند -

شهر مرزی جاده ی هموار می خواهد چه کار ؟!

کاش عمر آدمی با مرگ پایان میگرفت

مردن تدریجی ام تکرار می خواهد چه کار؟

بعداز این لطفی ندارد حکمرانی بر دلم!

شهر ویران گشته فرماندار می خواهد چه کار ؟!

ارسالی ازمخاطبین

یامهدی...

یامهدی

در بین نا امیدی‌مان هیچ امید نیست

پایان آن شبی که نیایی سپید نیست

نام شهید اسم کوچه ها شده ست و بس

در کار و بار ما که رسمی از شهید نیست

آقای من بیا نظری بر جهان بکن

در روزگار ما به خدا کم یزید نیست

هرچند شمر و حرمله‌ها بیشتر شدند

امّا کسی شبیه عمویت رشید نیست

از عید ها و جشن هایمان سکوت بس

عید بدون معصیت آقا که عید نیست!

با این همه بدیِ ما ظهور تو آقا

نزدیک هیچ! عقب که بیفتد بعید نیست

آقا عجیب رفته غریبی‌یِتان به او

او را که غیر مالک و سلمان مُرید نیست

شرمنده ام ولی همه‌ی غصّه‌های ما

غیر از دو برگ سفته و پول و رسید نیست

تا هر چه می‌شود و گره می‌خورد به کار

غیر از قسم به نام تو آقا کلید نیست

طوری شده‌ست وضع زمانه که مهدیا

قرآن دگر برای مسلمان مجید نیست

آقا گمان کنم که اشتیاق ما به تو

در حدّ اشتیاق تو آقا شدید نیست...

*دوزاری*

*دوزاری*

دو زار گرفته‌ام که هی ور بزنم

یک تل بخرم به موی پُرفر بزنم

عمری‌ست که در جا زده‌ام پس باید

جانانه رکورد از همستر بزنم!

شاید که برادرانِ محجوبِ سپاه

شب سر برسند؛ زود ساتر بزنم

ای کاش که زود اعانه‌ام را بدهند

باید بروم و رو به مستر بزنم

گفتند نظام را ورانداز کنم!

«سخت است بابا» پس بروم جر بزنم!

فیلم است براندازی و ما بازیگر

یک سکته توی پلان آخر بزنم!

فرشته پناهی

وطنز بهترین شعرهای طنز

vatanz_ir

فرو ماندیم در این عقل و تدبیر

فرو ماندیم در این عقل و تدبیر

تمام مهره‌هامان می‌کشد تیر

شنیدم شیخ‌مان در کنج عزلت

کلامی پرگهر فرموده تقریر:

عیادت کرد اگر شخصی ز شخصی

بگیرید و ببندیدش به زنجیر

چرا؟ چون عقل او گردیده زائل

که پند و وعظ هیچش نیست تاثیر

بپرهیزید از وی سخت، زیرا

که این ظن می‌رود کرده است واگیر

نباید رفت در سیل حوادث

که عاقل می‌کند از دور تبخیر!

اگر رفتی و سیلت برد با خود

کسی غیر از خودت را نیست تقصیر

مکن بی‌عقلی و در خانه بنشین

شبیه من نداری گر دل شیر!

فرشته پناهی

وطنزبهترین شعرهای طنز

vatanz_ir